<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پرثوه</title>
	<atom:link href="http://www.parsaveh.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.parsaveh.com</link>
	<description>وبلاگی اجتماعی با گرایش تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Sat, 12 May 2012 14:34:04 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.1</generator>
		<item>
		<title>یک قهرمان گمنام دیگر</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/02/%db%8c%da%a9-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/02/%db%8c%da%a9-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 May 2012 10:09:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن خانعلی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[ترور]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر خانعلی]]></category>
		<category><![CDATA[روز آموزگار]]></category>
		<category><![CDATA[روز معلم]]></category>
		<category><![CDATA[شریف امامی]]></category>
		<category><![CDATA[علی امینی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2647</guid>
		<description><![CDATA[روز آموزگار شادباد سلام ۱۲ اردیبهشت روز آموزگار است و تقریبا همه اینگونه می دانیم که به دلیل سالروز ترور آیت الله مطهری این روز , به این عنوان نامگذاری شده . در حالی که این تصور نادرست است و روز آموزگار پیشینه اش ۱۹ سال دیرین تر از ترور یاد شده است . ( [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><strong>روز آموزگار شادباد</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">۱۲ اردیبهشت روز آموزگار است و تقریبا همه اینگونه می دانیم که به دلیل سالروز ترور آیت الله مطهری این روز , به این عنوان نامگذاری شده . در حالی که این تصور نادرست است و روز آموزگار پیشینه اش ۱۹ سال دیرین تر از ترور یاد شده است . </span>( <span style="color: #000000;">آیت اله مطهری در روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ ترور شده بود و نه دوازدهم </span>)</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/2-12.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2897" title="2-12" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/2-12.jpg" alt="" width="217" height="343" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قضیه از این قرار است که در دی ماه سال ۱۳۳۹ انجمن صنفی آموزگاران کشور با صدور بیانیه ای , به میزان حقوق معلمان اعتراض کرد . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اعتراض آموزگاران در اسفند سال ۱۳۳۹ در روزنامه ی کیهان به این شکل منتشر می شود :</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #0000ff;">&#8220;<em> معلمین می گویند حقوق یک دبیر  سابقه دار لیسانسه کم تر  از حقوق یک  مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت است و ما خودمان مکرر نوشتیم که حقوق  یک معلم کم تر از حقوق یک راننده دولتی و به مراتب کم تر از یک راننده تاکسی است .  &#8221; </em></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #0000ff;"><em><span style="font-size: small;">&#8221; &#8230;  یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی ۴۰۰ تومان می گیرد ، ولی لیسانسه دیگر با همان  تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر ۲۵۰۰ تومان در یافت می کند . ..&#8221;  هستند کسانی که &#8221; &#8230; بعد از ۸ سال خدمت ۲۷۳ تومان حقوق می گیرند &#8230;&#8221; </span></em></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;"><span style="color: #0000ff;"><em>در حالی که در همین زمان پرتقال دانه ای سه و نیم تا ۱۲ ریال ، موز دانه ای  ۴ تا هفت و نیم ریال ، گندم کیلویی ۲۰۵ تا ۲۲۰ ریال ، شکر روسی هر کیلو ۲۰ ریال ،  قند کله ورامین ۲۱ ریال ، &#8230; </em></span> ( قیمتها دیدنی هستند , نه ؟ )</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">در همان اسفندماه هییت دولت افزایش حقوق را تا پایه ی ۶۰۰ تومان به تصویب می رساند . محل تامین بودجه ی این افزایش هم برقراری شهریه برای مدارس بوده . شهریه ای برابر با ۱۰ تا ۴۰ تومان ( یعنی یک دهم حقوق ۴۰۰ تومانی آموزگاران . پس اگر به طور متوسط حقوق آموزگار امروز را ۴۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم دانش آموزان باید مبلغی در حدود ۴۰ هزار تومان شهریه ی سالانه پرداخت کنند !!!! ) </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;">خلاصه این افزایش حقوق ابدا آموزگاران را راضی نکرد و موج اعتراضات ایشان کشور را در بر گرفت . </span>گردآوری امضا و تهیه ی طومار تا اردیبهشت سال ۱۳۴۰ ادامه یافت .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">در روز ۱۲ اردیبهشت که مجلس درگیر بررسی لایحه ی چهارچوب حقوقی آموزگاران بود , آموزگاران با تعطیل کردن کلاسهای درس به میدان بهارستان رفته و در برابر مجلس تحصن کرده و روی زمین نشستند . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">نیروهای شهربانی پس از هشدارهای رایج شروع به پاشیدن آب بر روی آموزگاران کردند تا شاید بتوان متفرقشان کرد . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">اما این اقدام موثر نیافتاد و آموزگاران همچنان نشسته بودند و شعار می دادند . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">آموزگاران می خواستند که چند نماینده به درون مجلس بفرستند تا با نمایندگان مجلس گفت و گو کنند . اما خشونت ماموران شهربانی و زدن معترضان با باتوم باعث بروز آشوب شد .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">گروهی از آموزگاران تلاش کردند که بالای خودروی آب پاش رفته تا لوله را به سوی دیگر برگردانند . اما ماموران شهربانی که از این حرکت ترسیده بودند شروع به شلیک هوایی می کنند و جو متشنج می شود . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">کمی که هیاهو فرو می نشیند آموزگاران با پیکر خون آلود ۳ نفر مواجه می شوند . ۲ نفر با ضربات چاقو زخمی شده بودند و یک نفر که دکتر ابوالحسن خانعلی بوده از ناحیه ی سر مورد شلیک گلوله قرار گرفته بوده . گویا سرگرد شهرستانی که فرمانده ی نیروهای حاضر در میدان بوده به سوی او شلیک کرده بوده .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">ابوالحسن خانعلی که دارای مدرک لیسانس فلسفه و دانشجوی همان رشته در مقطع دکترا بوده از سال ۱۳۳۵ به استخدام وزارت فرهنگ در آمده بوده . او در ۲۹ سالگی در پی همان حادثه ی یاد شده در گذشت و به نماد اعتراضات آموزگاران بدل شد . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">در زمان شلیک گلوله ها یکی از نمایندگان مجلس از جا بر می خیزد و رو به رییس مجلس فریاد می زند : <span style="color: #0000ff;"><em>&#8221; بیرون معلمان را می کشند و ما اینجا نشسته ایم و لایحه ی حقوقشان را بررسی می کنیم ؟ &#8221; </em></span>با این فریاد جلسه ی مجلس هم به آشوب کشیده می شود . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">پیکر دکتر خانعلی بر روی دست همقطارانش با شعار : <strong>&#8221; کشتند یک معلم را &#8221; </strong>به بیمارستان منتقل شد که البته بی ثمر بود و او درگذشت . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">اعتراض و انزجار بی همانندی کشور را فرا گرفته و همه ی مدارس کشور تعطیل می شوند . گویا تشییع جنازه ی دکتر خانعلی پس از کودتای ۲۸ مرداد بزرگترین گردهمایی مردم در خیابانهای تهران بوده است . پیکر این آموزگار شهید را در ابن بابویه دفن می کنند و پس از آن انجمن صنفی آموزگاران و همه ی احزاب سیاسی و گروهها اجتماعی فعال برکنار شریف امامی , نخست وزیر و مجازات سرگرد شهرستانی , قاتل او را می خواهند  . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">۱۵ اردیبهشت , فقط سه روز پس از رویداد تلخ یاد شده , شریف امامی از پست خود استعفا کرد و شاه , علی امینی را به جای او منصوب کرد . در ۱۹ اردیبهشت امینی در باشگاه مهرگان , یعنی همان انجمن صنفی آموزگاران حاضر شد و رسما از همه ی فرهنگیان ایران خواهش کرد که به کلاسهای درس بازگردند و اعتصابشان را تمام کنند . سخنان امینی به این شکل در کیهان منتشر شد :</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #0000ff;"><em>&#8221; وضعیت کشور اسفناک است . اگر همه چیز را بگویم تولید وحشت و اضطراب می کند .  قول شرف می دهم که برای ترمیم حقوق معلمین  اقدام کنم  ولی به من مهلت و فرصت  دهید . با افزایش حقوق مخالف نیستم ولی اگر بدون مطالعه اقدام شود دور تسلسل به  جایی می رسد که سقوط حتمی است &#8230;.&#8221;</em></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">ولی آموزگاران نپذیرفتند و پذیرش طرح افزایش حقوق پیشنهای خود و برکناری وزیر فرهنگ و انتصاب علی درخشش ( رییس انجمن صنفی ) به جای او را تنها راه کنار آمدن با دولت دانستند <em>.</em> هزاران آموزگار گرد آمده در محل آنقدر پافشاری کردند تا امینی شرایطشان را پذیرفت . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">خون دکتر خانعلی به ثمر نشسته بود . </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">پس از آن بود که سالگرد شهادت دکتر خانعلی به نام روز آموزگار نام گذاری و این روز سمبل اعتراضات فرهنگیان شد .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;">آگاهی های بیشتر :</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;"><a href="http://history2000.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank">تاریخ , معلم خوب من </a></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #000000;"><a href="http://www.aftabir.com/articles/view/science_education/education_training/c3c1242107472_dr_khan_ali_p1.php/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank">سایت آفتاب </a><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/02/%db%8c%da%a9-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیارت مجازی</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/02/%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/02/%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 14:09:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[آرامگاه]]></category>
		<category><![CDATA[زیارت]]></category>
		<category><![CDATA[مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[پاسارگاد]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2891</guid>
		<description><![CDATA[زیارت مجازی ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #000000;">نایب الزیاره ی همه ی شما بودم !!</span></h4>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/DSC_0658.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2893" title="DSC_0658" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/DSC_0658.jpg" alt="" width="560" height="837" /></a></p>
<p> </p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/DSC_0653.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2894" title="DSC_0653" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/DSC_0653.jpg" alt="" width="628" height="420" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/02/%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افشای پیشنهاد رشوه به پرثوه</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%b4%d9%88%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b1%d8%ab%d9%88%d9%87/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%b4%d9%88%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b1%d8%ab%d9%88%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 13:20:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2886</guid>
		<description><![CDATA[سلام خبر افشاگری سهراب بختیاری زاده ( کاپیتان صبا باتری قم ) را که حتما شنیده اید . سهراب خان گفته که پیامکی از یک خط ناشناس به گوشی همراه او رسیده مبنی بر اینکه اگر در بازی های آینده ببازید به ازای هر بازی ۱۰ میلیون تومان دریافت خواهی کرد . امروز هم خبر افشا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سلام</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خبر افشاگری سهراب بختیاری زاده ( کاپیتان صبا باتری قم ) را که حتما شنیده اید . سهراب خان گفته که پیامکی از یک خط ناشناس به گوشی همراه او رسیده مبنی بر اینکه اگر در بازی های آینده ببازید به ازای هر بازی ۱۰ میلیون تومان دریافت خواهی کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">امروز هم </span><a href="http://www.irna.ir/News/80075221/افشای-رشوه-150-میلیون-تومانی-به-ویسی-برای-شکست-صبا/ورزشی/" target="_blank"><span style="color: #000000;">خبر افشا گری دیگری از عبدالله ویسی</span></a><span style="color: #000000;"> ( مربی همان تیم ) بر روی خروجی ایرنا قرار گرفت مبنی بر این که یک پیامک دیگر این بار با وعده ی ۱۵۰ میلیون تومانی برای آقای سرمربی آمده , آن هم برای باخت در فقط یک بازی !!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/veisi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2887" title="veisi" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/veisi.jpg" alt="" width="400" height="282" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این فکر بودم که آیا اهالی صبا باتری کمبود محبت دارند یا این که چند نفر آدم شوخ شماره ی همراه اعضای تیم را پیدا کرده اند که ناگهان پیامکی به گوشی خودم آمد با این مضمون : &#8221; اگر یک هفته در پرثوه مطلب ننویسی ۷۵۰ میلیون تومان وجه نقد و یک ویلای شمال در موقعیتی کاملا اوکازیون خواهی گرفت . &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از آنجایی که همین الان هم ۱۲ روز از آخرین پست پرثوه می گذرد قضیه ی رشوه خود به خود منتفی است , پس به همه ی دستهای پشت پرده از همین تریبون اعلام می شود که من تا آخرین کلید کی برد در پرثوه ایستاده ام و هرگز کیان پرثوه را به هیچ رشوه ای نمی فروشم . استاندار خراسان رضوی و فرماندهی انتظامی شمال شرق کشور به شدت پیگیر این جریان هستند و با متخلفین برخورد شدید خواهد شد </span>.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شما هم از این جریان و این افشاگری درس بگیرید و دست کم زودتر پیامکهایتان را ارسال کنید . تازه شماره حسابم را ندارید که !!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%b4%d9%88%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b1%d8%ab%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باران و الگوهای جهانی مدیریت</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 06:29:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[باران]]></category>
		<category><![CDATA[رجب طیب اردوغان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکبر صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[لباس]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر امور خارجه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشاک]]></category>
		<category><![CDATA[چتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2863</guid>
		<description><![CDATA[علی اکبر صالحی , خیس از جفای باران بهاری .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/salehi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2864" title="salehi" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/salehi.jpg" alt="" width="480" height="345" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">به <span style="color: #000000;">تصویر بالا کمی با دقت نگاه کنید . توضیح اینکه این لحظه ی ورود رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه به تهران است , در تاریخ ۹ فرودین ۹۱ .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا برگردیم سر تصویر , اردوغان که از یک کشور دیگر آمده و مهمان است , با دوراندیشی و آگاهی از شرایط آب و هوایی تهران با پوشاک مناسب و چتر آمده است</span> , <span style="color: #000000;">چتر را به دست خودش بالای سرش نگه داشته</span> ( چون می داند که اگر کس دیگری این کار برایش بکند نتیجه ی کار چندان دل چسب نیست ) . <span style="color: #000000;">از آن سو جناب علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ی کشورمان که ساکن تهران است و از دفتر کارش در تهران راه افتاده و به این استقبال رسمی رفته کت و شلواری به رنگ روشن </span>به تن دارد <span style="color: #000000;">و بدون پالتو</span> , <span style="color: #000000;">بارانی و یا حتی کاپشن احمدی نژادی , در اثر بارش باران به وضع رقت انگیزی خیس شده است</span> . <span style="color: #000000;">نماینده ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران با تلاش زیاد می خواهد دست کم سر خود را زیر چتر نخست وزیر ترکیه ببرد که در آن هم ناموفق است و فقط می تواند لبخندی از سر درماندگی بزند</span> .</p>
<p style="text-align: justify;">اگر خود جناب وزیر در روزهای نوروز چندان گرفتار هستند که مجال فکر کردن به سر و شکل و پوشاکشان را ندارند آیا در دستگاه عریض و طویل سیاست خارجی ما کسی نیست که این وظیفه را به عهده بگیرد و چند دست لباس مناسب برای نماد و سمبل سیاست خارجی دولت ایران آماده داشته باشد و با سر زدن به سایت اینترنتی <span style="color: #0000ff;"><strong><a href="http://www.weather.com/" target="_blank">www.weather.com</a></strong></span> از آب و هوای آن روز تهران خبری بگیرد<span style="color: #000000;"> ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شاید شما هم با من هم داستان باشید که اگر فرضا وزیر آموزش و پرورش در مراسم افتتاح یک مدرسه در برازجان یا وزیر کار در یک بازدید از مرکز آموزش فنی و حرفه ای مرند دچار باران و خیس شدن کت و شلوار بشوند , اوضاع تفاوت می کند با وزیر امور خارجه در استقبال از یک مقام رسمی یک کشور دیگر .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آن هم وزیر امور خارجه ی کشوری که مدعی ایجاد نظم نوینی در مدیریت جهانی است و بزرگترین صادر کننده ی بهترین الگوهای مدیریتی روز در دنیا .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">( حالا اگر کسی بد بین باشد می تواند این لحظه را به کل سیاست خارجی ما گسترش دهد . به شکلی که نتیجه بگیرد که دولت ما در عرصه ی سیاست خارجی با لباسی نامناسب , خیس و باران زده , تلاش میکند که سرش را زیر چتر دیگران که لباس مناسب و چتر دارند و گرم و مطمئن گام بر می دارند فرو کند که نمی تواند و فقط به لبخندی در مانده و مستاصل بسنده می کند . اما خب شکر خدا ما بدبین نیستیم !! )</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندیشه ی حذف</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%db%8c-%d8%ad%d8%b0%d9%81/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%db%8c-%d8%ad%d8%b0%d9%81/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 06:20:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[احمد کسروی]]></category>
		<category><![CDATA[افراط]]></category>
		<category><![CDATA[المضحکات]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تندروی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حذف]]></category>
		<category><![CDATA[خبیثات]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[مجالس الهزل]]></category>
		<category><![CDATA[هزلیات سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[کسروی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2826</guid>
		<description><![CDATA[کسروی و اندیشه ی حذف هر آنچه که خودش نمی پسندید . ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/tabar.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2852" title="tabar" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/tabar.jpg" alt="" width="220" height="200" /></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند روز پیش از نوروز به نوشتاری به نام <strong>روشنفکران و هنجارهای جدید جنــســـی </strong>از خانم <strong><a href="http://www.janetafary.com/" target="_blank">ژانت آفاری</a></strong> که استاد تاریخ امروز ایران است برخوردم . کاری به بحث جنــســی نوشته <strong>ندارم </strong>. آن چیزی که برایم برجسته بود نقش و ایده های <strong>احمد کسروی</strong> در این جریان بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با توجه به مسدود بودن سایتهای منتشر کننده ی این پژوهش , آن را در قالب یک فایل نوشتاری می توانید از </span><span style="color: #000000;"><strong><a href="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/roshanfekran-va-hanjarhaye-jadide-jen-30.doc" target="_blank">اینجا</a></strong></span><span style="color: #000000;"> بگیرید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نوشته ی خانم آفاری که یک ارمنی ایرانی است کوتاه و روشن و گویا است . اگر به خواندن تاریخ معاصر ایران علاقه دارید این چند صفحه را از دست ندهید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ولی در رابطه با شادروان احمد کسروی . سال گذشته مقاله ای از کسروی خواندم با عنوان : <strong>&#8221; <a href="http://pdf.tarikhema.ir/PDF/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%9F-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C/" target="_blank">حافظ چه می گوید ؟ </a>&#8220;</strong> چکیده ی گفته های کسروی در این مقاله این است که بزرگان ادبی و بویژه شعرای سنتی ایران از حدود ۱۰۰۰ سال پیش با گسترش و ترویج اندیشه هایی مانند خراباتی گری و صوفی گری و جبرگرایی , بی عملی و انفعال و بی تفاوتی و رخوت و بی عرضگی را در روح جامعه ی ایرانی دمیده اند و باعث شده اند که مردم ایران چنان سست و ناتوان بشوند که نه در برابر حمله ی مغولها واکنشی از خود نشان بدهند و نه در برابر هیچ پلیدی دیگری .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این میان به عنوان مثال از گروهی شاعران به نام ایران یاد کرده , ولی پایه ی بحثش را بر روی حافظ و اشعار او گذاشته بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کسروی با بیان چند مثال از دیوان حافظ او را خیالاتی و فاسد الاخلاق دانسته و حتی برای جا انداختن دیدگاهش اشعار حافظ را بی ارزش و بی معنی و پوچ و منحط دانسته بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">راستش با دیدگاه او مبنی بر اینکه رویه هایی مانند خراباتی گری و صوفی گری , جامعه ی ایرانی را خلع سلاح و ناتوان کرده بودند سخت هم داستان بودم , ولی به هیچ روی نمی توانستم گفتار شیرین و بی همانند حافظ را پوچ و بی معنی بدانم یا او را خیالاتی یا حتی منحرف تصور کنم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کسروی در پی همین دیدگاه , بر آن بود که ساختار آموزشی و رسانه های کشور باید دست به کار حذف دیوانهای شعرای سنتی و به نام کشور بشوند تا نسلهای بعدی در معرض این اندیشه ها قرار نگرفته و فرصت پالایش جامعه از پلیدی هایی همچون هم-جنـــس گرایی و بـــچه-بــازی فرا-هم آید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در همین نوشتار , خانم آفاری هم به درستی به این نکته اشاره کرده که کسروی فشار زیادی بر دولت فروغی و جم وارد آورد تا برخی اشعار سعدی که بوی انحـــراف جــــنــــسی می دادند از کتابهای درسی مدارس حذف شوند که در این راه پیروزمند هم بود . به طوری که نسخه ی تصحیح شده ی دیوان سعدی ( به دست محمد علی فروغی ) زمانی که چاپ شد بخشهایی از آن کاملا حذف شده بودند . بخش <strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C" target="_blank">مجالس الهزل , خبیثات و المضحکات</a> </strong>.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جالب است که در مقدمه ی آن نسخه ( که پس از آن مبنای بیشتر چاپهای دیوان سعدی شد ) خود فروغی می نویسد ( نقل به مضمون با تکیه بر حافظه ) :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><em>سه بخش مجالس الهزل , خبیثات و المضحکات به دلیل هم خوانی نداشتن با عرف و اخلاق روز جامعه و استفاده از واژه ها و عبارات بی پرده و رکیک از کتاب حذف شده اند . این بخشها از حیث استحکام کلام و جنس واژگان قطعا متعلق به خود استاد هستند , اما به دلیل احترام به اخلاق عمومی جامعه ی امروز قابل چاپ نیستند . </em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اقدام دیگر کسروی فشار بر جامعه ی ادبی بود برای حذف قالب شعری غزل و ایجاد فـــــــــیلتر برای چاپ اشعار شعرای جدید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جزم اندیشی و حذف گرایی کسروی تا به آنجا پیش رفت که کار او و هوادارنش را به کتاب سوزان رساند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به هر کجای زندگی و اندیشه ی کسروی که نگاه کنید ایده ی حذف و نابودی را می بینید . در دلسوزی و نگرانی کسروی برای اجتماع و مردمش هیچ تردیدی نیست , ولی تندروی و افراط فکری او را هم نمی توان به هیچ روی انکار کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کمی ژرف تر که نگاه کنید رد پای حذف گرایی را در تمام تاریخ ایران به روشنی می بینید . هر سلسله ای تلاش کرده که آثار سلسله ی پیشین را به تمامی از بین ببرد . هر قدرت مندی تلاش کرده که مخالفانش را ریشه کن کند . هر ایدئولوژی پس از به قدرت رسیدن دست به کار حذف دیگر ایدئولوژی ها شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به باور من یکی از مهمترین وظایف فرزندان امروز ایران نقد منصفانه و بدور از تعصب پدران است . در یک نگاه منصفانه شاید بتوانیم کسروی را به سبب احساس مسوولیت بی همانند و تلاش خستگی ناپذیر برای پالایش سرزمینش بستاییم . شاید بتوانیم میراث شوم قاجاریه و جامعه ای آکنده از بی سوادی و بیماریهای مقاربتی و عقب ماندگی و انفعال و بی خیالی را در دوران کسروی تصور کنیم و با او و دیگر دلسوزان همدردی کنیم . اما قطعا از کنار این مسئله هم نمی توان به سادگی گذشت که جزم اندیشی های او تا چه پایه خطرناک بودند . نمی توانیم فراموش کنیم که افراط و تند روی چقدر به حماقت نزدیک است ( دستور به شعرا که در چه قالبی و با چه مضمونی شعر بسرایند و پوچ و بی ارزش خواندن اشعار حافظ  ) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">روزی را به خاطر دارم که ( سال ۱۳۸۰ خورشیدی ) در دانشگاه فردوسی مشهد دانشجویان با شعار : &#8221; <strong>آزادی اندیشــه با ریش و پشـم نمیشــه</strong> &#8221; از سید محمد خاتمی استقبال کردند . پیش از آغاز هر گفت و گویی خاتمی تاکید کرد که : &#8220;<strong> اگر نتوانید استبداد فکری را از خودتان دور کنید هرگز استبداد سیاسی از میان نمی رود .</strong>&#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اندیشه ی حذف گرایی در گذر تاریخ بهترین و بزرگترین گنجینه های سرزمین ما را به باد داده است و هنوز هم دست از سرمان برنداشته . با بررسی دقیق تر و شناخت پیشگامان این اندیشه می توانیم ریشه های آنرا در خودمان ضعیف کرده و در جهت گریز از این بلای تاریخی گام برداریم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در اینجا هدف , ابدا  این نبود که کسروی را به نقد بکشم و از رویه ی او  ایراد بگیرم .  چون باور دارم که هر کس را باید در ظرف زمان خودش داوری کرد  و سنجید . ولی  این ما هستیم که امروز , دوازده سال پس از آغاز قرن بیست و  یکم , پیشینه ی  چند هزار سال تاریخ مدنی و بیش از ۱۵۰ سال تجربه ی تحولات  بزرگ اجتماعی را  در اختیارداریم . اگر در دوران کسروی آمار ابتلا به کچلی  بیش از آمار  باسوادان کشور بود امروز ما جامعه ای داریم که کودکانش پیش  از آغاز سخن  گفتن , کار با تلفن همراه و تلویزیون را یاد می گیرند .  امروز زمینه ی درس  گرفتن از سرگذشت کسروی ها بیش از هر زمانی فراهم است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به امید آن روزی باشیم که ما هم مانند مردم هندوستان اندکی قدرت تحمل و پذیرش اندیشه های دیگر را پیدا کنیم . هندوستانی که امروز در کنار همه ی کاستی ها , افتخار عنوان بزرگترین دموکراسی دنیا را بدست آورده است .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%db%8c-%d8%ad%d8%b0%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شادباش نوروز</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Mar 2012 05:50:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[1391]]></category>
		<category><![CDATA[تبریک]]></category>
		<category><![CDATA[شادباش]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2813</guid>
		<description><![CDATA[شادباش نوروز 1391]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span><br />
<span style="color: #000000;"> چند روزی از آغاز سال ۱۳۹۱ خورشیدی می گذرد . شادباش نوروزی من را با کمی  دیرکرد پذیرا باشید ( اینترنت در دسترس نبود ) . از دیدگاه طبیعی و گردش  هنگامها ( فصلها ) سال ۹۱ آغاز خوبی دارد  . زمستانی سرد و به نسبت پر  بارش را پشت سر گذاشته و تا پیش از رسیدن بهار و نوروز گرما را تجربه نکرده است . در سالهای گذشته پیش از رسیدن بهار در چند نوبت هوا چنان گرم می شد که درختها جوانه می زدند و حشرات سر از تخم بیرون می آوردند و به ناگاه دوباره سرما و شاید بارش برف یا تگرگ . این فرآیند زیانهای زیادی به کشاورزان وارد می کرد و بهار گرم و خشکی را برای دیگران به ارمغان می آورد . امسال که به لطف یزدان , طبیعت بر یک رویه ی سالم گردیده امیدوارم که تا پایان سال چنین باشد و هر چیزی سر جای خودش باشد و سال ۹۱ سال خوشی و آزادی و فزونی داده های خداوندی باشد . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2815" href="http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/rzn-tlp-1280/"><img class="aligncenter size-full wp-image-2815" title="rzn-tlp-1280" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/rzn-tlp-1280.jpg" alt="" width="700" height="560" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1391/01/%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گرامی باد یاد بانوی زرین ادب ایران زمین</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 15:41:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[درگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2794</guid>
		<description><![CDATA[به بهانه ی درگذشت سیمین دانشور .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a rel="attachment wp-att-2795" href="http://www.parsaveh.com/1390/12/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/015798480_40100/"><img class="aligncenter size-full wp-image-2795" title="015798480_40100" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/015798480_40100.jpg" alt="" width="560" height="315" /></a></p>
<p><span style="color: #000000;">کاش بیش از یک سیمین داشتیم .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وجدان و شرف طبقه ی تنگدست مردم نجیب ایران</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%88%d8%ac%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%b7%d8%a8%d9%82%d9%87-%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%af%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%88%d8%ac%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%b7%d8%a8%d9%82%d9%87-%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%af%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Mar 2012 09:44:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[استاد شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[امید]]></category>
		<category><![CDATA[انرژِی منفی]]></category>
		<category><![CDATA[تنگدستی]]></category>
		<category><![CDATA[جدایی نادر از سیمین]]></category>
		<category><![CDATA[راضیه]]></category>
		<category><![CDATA[ساره بیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین]]></category>
		<category><![CDATA[شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[شرافت]]></category>
		<category><![CDATA[شهاب حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[منفی بافی]]></category>
		<category><![CDATA[نا امیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2775</guid>
		<description><![CDATA[سلام نزدیکان و دوستان همیشه من را به بدبینی و سیاه بینی و اخیرا با مدهای جدید اجتماعی به انرژی منفی متهم کرده اند که از دیدگاه خودم یک بی انصافی مطلق است . درست است که من نکات منفی اطرافم را خیلی بیشتر و دقیق تر از خیلی ها می بینم ( دیگرانی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نزدیکان و دوستان همیشه من را به بدبینی و سیاه بینی و اخیرا با مدهای جدید اجتماعی به انرژی منفی متهم کرده اند که از دیدگاه خودم یک بی انصافی مطلق است . درست است که من نکات منفی اطرافم را خیلی بیشتر و دقیق تر از خیلی ها می بینم ( دیگرانی که یا نمی بینند یا وانمود می کنند ندیده اند ) اما منفی بودن را بیش از یک <strong>اتهام </strong>نمی دانم . برای این ادعا دلیل هم دارم . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">همین فیلم جدایی نادر از سیمین , مخالفان فیلم , آنرا سیاه نمایی برای جلب توجه دشمنان نظام و موافقان آنرا نگاهی بسیار واقع گرایانه و انتقادی می دانستند . یعنی همگی ( هم دوستان و هم دشمنان ) بر سیاه بودن فیلم هم رای بودند . حال آنکه داستان کلا جور دیگری به چشم من آمده بود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من مردمی را در فیلم دیدم که به هیچ قیمتی حاضر نبودند شرفشان را زیر پا بگذارند . نادر که نمی خواست پدر پیر و بیمارش را رها کند تا به زندگی بهتری برسد , حجت ( شهاب حسینی ) که در عین تنگدستی و بیکاری و مشکلات دیگر نگاه تحقیر آمیز یا دلسوزانه را برنمی تابد , راضیه ( ساره ی بیات ) که یک دروغ آنچنان بر وجدانش فشار می آورد که در انتها ناچار می شود خودش را لو بدهد و آموزگار دختر نادر که چون تردید دارد حاضر به شهادت دادن نمی شود و &#8230; . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من اینها را در فیلم دیدم , در پایان فیلم هم امید دیدم , امید به جامعه ای که در اثر صداقت مردم با شرفش حتما بهتر و بهتر خواهد شد , دختری را دیدم که در حال گریه , لبخند مرموزی می زند و به قاضی نوید این را میدهد که پدر و مادرش از هم جدا نخواهند شد . ( یعنی تکلیف جدایی نادر از سیمین مشخص شده است ) .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از آنجایی که همه و همه نظری مخالف دیدگاه من داشتند به حس خودم تردید پیدا کرده بودم . اما امروز که <a href="http://www.sharghnewspaper.ir/News/90/12/14/26194.html" target="_blank">پیام شادباش <strong>استاد شجریان</strong> به دست اندرکاران این فیلم</a> را خواندم فهمیدم که دست کم یک نفر دیگر هم مانند من فکر کرده و دیده ( آن هم کسی که دیدگاهش قابل استناد است ) .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter" src="http://www.bata.ir/wp-content/uploads/2011/08/shajarian.jpg" alt="" width="300" height="395" /><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">محمدرضا شجریان در این پیام خطاب به اصغر فرهادی پیروزی اصلی فیلم را نشان دادن &#8221; <span style="color: #0000ff;">وجدان و شرف طبقه ی تنگدست مردم نجیب ایران </span>&#8221; به جهانیان دانسته است . پس می توان نتیجه گرفت که ایشان هم در فیلم نکات روشن و مثبت را چشمگیرتر یافته اند و در پایان فیلم امید را حس کرده اند , نه نا امیدی را . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پس یک هیچ به نفع تیم من و استاد شجریان !!</span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%88%d8%ac%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%b7%d8%a8%d9%82%d9%87-%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%af%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک لحظه جو گیر شدن و یک عمر پشیمانی</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/%db%8c%da%a9-%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87-%d8%ac%d9%88-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%be%d8%b4%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/%db%8c%da%a9-%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87-%d8%ac%d9%88-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%be%d8%b4%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 08:43:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[اندونزی]]></category>
		<category><![CDATA[بحرین]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی 2014 . جوگیر]]></category>
		<category><![CDATA[ده بر صفر]]></category>
		<category><![CDATA[شکست]]></category>
		<category><![CDATA[صعود]]></category>
		<category><![CDATA[عربستان]]></category>
		<category><![CDATA[مرحله اول مقدماتی جام جهانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2751</guid>
		<description><![CDATA[شکست تلخ بحرین با پیروزی 10 بر صفر .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دیروز مرحله ی نخست مقدماتی جم جهانی ۲۰۱۴ به پایان رسید و از گروه ما , تیم ملی کشورمان و قطر صعود کردند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این گروه بحرین هم شانس بالا آمدن داشت , ولی سرنوشتش بیش از هر چیز در دستان تیم ما بود . تیم ما باید قطر را شکست می داد تا اگر بحرین در آن سو اندونزی بی امتیاز را گلباران می کرد , قطر بماند و بحرین بیاید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ولی خب , بحرینی ها خودشان پیش از این , چنین پلهایی را پشت سرشان خراب کرده بودند . در سال ۱۳۸۰ تیم ما در آخرین بازی مرحله ی مقدماتی به شکلی مشکوک بازی را به بحرین باخت ( بحرینی که توان گرفتن حتی یک مساوی را هم نداشت ) و نتیجه ی این باخت صعود عربستان به جام جهانی ۲۰۰۲ بود . در پایان بازی بحرینی ها که به شدت جو عربی گرفته بودشان به دست افشانی و پایکوبی پرداختند و با پرچم عربستان برای ما قر و قمبیل دادند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آنها که با امتیاز کم , حذف شده بودند , فقط به خاطر شکست خودساخته ی ما شادی و پایکوبی می کردند و نه به هیچ دلیل دیگری .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آن شب بحرینی ها شاد بودند . اما همان شادی باعث شد که از آن پس هر بار که مانند دیروز کارشان به دست ما افتاد دست خالی باز گردند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ملی پوشان ما دیروز قطر را نبردند تا مبادا بحرینی که آن سو اندونزی را ۱۰ گله کرده بود بالا بیاید . به این ترتیب بحرین رفت لای دست عربستانی که به استرالیا ۴ بر ۲ باخته و حذف شده بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2752" href="http://www.parsaveh.com/1390/12/%db%8c%da%a9-%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87-%d8%ac%d9%88-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%be%d8%b4%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/article-1318429699754-0e557e6d00000578-481796_636x300/"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2752" title="article-1318429699754-0E557E6D00000578-481796_636x300" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/article-1318429699754-0E557E6D00000578-481796_636x300-300x141.jpg" alt="" width="433" height="203" /></span></a></p>
<p style="text-align: justify;">ا<span style="color: #000000;">حتمالا این آخرین باری نیست که گذر پوست بحرینی ها به دباغ خانه ی ما می افتد . شاید یادگرفتند که از این به بعد زیاد جو گیر نشوند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از این تیتر ایرنا خوشم آمد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=80014100" target="_blank">عربستان و بحرین دست در دست هم حذف شدند .</a></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/%db%8c%da%a9-%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87-%d8%ac%d9%88-%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%be%d8%b4%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تابش یک پرتو</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 07:47:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و ادب]]></category>
		<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه]]></category>
		<category><![CDATA[جدایی]]></category>
		<category><![CDATA[جدایی نادر از سیمین]]></category>
		<category><![CDATA[رقابت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[یک جدایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2730</guid>
		<description><![CDATA[پیروزی فیلم جدایی نادر از سیمین در اسکار .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در دوران کودکی یکی از سرگرمی های ما کارت پستالهای سه بعدی بودند ( بعدا خط کشهای سه بعدی هم آمدند ) کارت را که کمی کج و راست می کردی نقش روی آن تغییر کوچکی می کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سرزمین ما یک کارت پستال سه بعدی بزرگ است . از هر سو که نگاه کنی چیزی می بینی . از یک دیدگاه مرفه و دارا هستیم و از نگاهی دیگر فقیر و ناتوان . از سویی بی فرهنگ و عقب مانده و از سوی دیگر با فرهنگ و متمدن . شاید در ارتباط با ایران هرگز نفهمی که تکلیفت چیست ! اما قطعا در کنار تمامی لحظات ناراحت کننده و همه ی سرافکندگی ها لحظاتی هم سربلندی را تجربه خواهی کرد . حتما زمانهایی را خواهی دید که به ایرانی  بودن خودت ببالی و دوست داشته باشی که در میان چند فرد خارجی باشی و بتوانی با غرور نگاهشان کنی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اگر در قرن بیست و یکم هنوز هم ایرانیانی باشند که از در و دیوار سفارت خانه های کشورهای دیگر همچون غارت گران بالا بروند , حتما ایرانیان دیگری هم هستند که بروند و افتخارات فرهنگی بیاورند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خوبی اش همین است . در برابر هر سیاهی حتما یک سپیدی هم خواهیم یافت . آفرین یزدان مهر آفرین را .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2748" href="http://www.parsaveh.com/1390/12/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88/farhadi/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2748" title="farhadi" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/farhadi-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به هر روی اسکاری که <span style="color: #0000ff;"><strong><a href="http://www.parsaveh.com/1390/02/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86/" target="_blank">فیلم جدایی نادر از سیمین</a></strong></span> به دست آورد یک افتخار بزرگ و ماندگار فرهنگی است . ولی به باور من پیروزی اصلی همانا گفتار اصغر فرهادی از تریبون اسکار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">&#8221; سلام به مردم خوب سرزمینم. در این لحظه ایرانی‌های بسیاری در سراسر جهان در حال  نظاره ما هستند و تصور می‌کنم که خیلی خوشحال هستند. خوشحالند نه تنها به خاطر یک  جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز، بلکه به خاطر اینکه در زمانی که سخن از جنگ،  تهدید، و خشونت بین سیاستمداران مبادله می‌شود، نام کشورشان ایران در اینجا از  دریچه فرهنگ با افتخارش به زبان مى‌آید، فرهنگ غنى و کهنی که زیر غبار سنگین سیاست  پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم مى‌کنم، مردمى که به  تمام فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از خصومت و خشونت بیزارند.&#8221; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در جایی که جنگ نفت در دنیا در اوج خود قرار دارد و به شکل سنتی همه ی کاسه و کوزه های این جنگ شوم بر سر مردم ایران می شکند و دودش فقط به چشم ایرانیان می رود , فرصت بسیار ارزشمندی است که یک ایرانی هنرمند , از تریبونی جهانی موضع مردمش را نسبت به این جنگ خانمان بر انداز اعلام کند , از فرهنگ کشورش بگوید و بی ارتباط بودن این فرهنگ به جنجالهای سیاسی , از صلح طلب بودن و احترام به فرهنگ و باورهای دیگران و از بیزاری از خشونت و دشمنی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سپاسگزاریم از فرهادی که در هر دو مسابقه پیروز شد .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاصله ی بین ما و آنها</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/2720/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/2720/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 10:00:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[استعفا]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[غرب]]></category>
		<category><![CDATA[لیبرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کریستین وولف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2720</guid>
		<description><![CDATA[استعفای رییس جمهور آلمان و ناکارآمدی دموکراسی و لیبرالیسم غربی از  !!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در هفته ای که گذشت رییـــس جمـهور آلمان کریستین وولف از پست خود استعفا کرد یا به عبارت بهتر محترمانه برکنار شد . دلیلش را هم که می دانید , چند سال پیش وی یک وام کم بهره ( به مبلغ ۵۰۰ هزار یورو ) برای خرید خانه از یک سرمایه دار گرفته بوده و در سالهای پس از آن اوضاع مالی آن سرمایه دار بهتر شده . استعفای آقای پرزیدنت در نتیجه ی نوشته های چند روزنامه صورت گرفت .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" src="http://aftabnews.ir/images/docs/000146/n00146160-b.jpg" alt="" width="160" height="200" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آقای وولف اعلام کرد که بی‌گناه است اما به دلیل خدشه دار شدن اعتماد عمومی استعفا می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ابعاد ماجرا برای ما جهان سومی ها کمی خنده دار است . مبلغی کمتر از یک میلیارد تومان که امروز قیمت یک خانه ی عادی در شهرهای بزرگ ایران است , تازه این مبلغ رشوه نبوده , وامی بوده که اقساطش هم پرداخت شده !!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سالهاست که متفکرین و جامعه شناسان ما تلاش گسترده ای دارند تا با دلایل زیاد و رنگارنگ , لیبرالیسم و دموکراسی غربی را زیر سوال برده و آنرا ناکارآمد و ناتوان و نادرست جلوه بدهند . به باور من نیازی نیست که دکترای علوم سیاسی داشته باشید یا استاد جامعه شناسی باشید که بتوانید یک داوری کلی در مورد لیبرالیسم غربی بکنید . کافی است که یک مقایسه ساده بین همین ماجرای استعفای رییـــس جـمهور آلمان با اختلــاس سه هــــزار میلیــــارد تومانی خودمان و کیفیت برخورد با گناهکاران هر دو ماجرا بکنید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در مورد نخست , یکی ( در کشوری ثروتمند و مرفه ) وامی غیر قانونی گرفته و در دومی ( در کشوری که چندان هم ثروتمند نیست ) گروهی مبلغ سنگینی برابر ۳ میلیارد دلار پول نقد دزدیده اند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">داوری در مورد کارآمدی و یا ناتوانی لیبرالیسم غربی و مقابله ی آن با مکاتب شرقی با شما .</span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/2720/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من بهترین الگو هستم !!</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 10:28:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[ثبت احوال]]></category>
		<category><![CDATA[ستایش]]></category>
		<category><![CDATA[محسن اسماعیلی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نام]]></category>
		<category><![CDATA[نام عربی]]></category>
		<category><![CDATA[نام فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[نامگذاری]]></category>
		<category><![CDATA[هستی]]></category>
		<category><![CDATA[هویت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2707</guid>
		<description><![CDATA[نامهای پارسی و نسخه ی مدیر کل اداره ی اسناد هویتی ثبت احوال برای نامگذاری کودکان .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">استبداد یکی از مهمترین ویژگیهای فکری , فردی و رفتاری ما ایرانیان است . هر کدام هر سلیقه ای داریم آنرا فصل الخطاب و حق مطلق و عین حقیقت می دانیم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به همین دلیل است که از بالا تا پایین مملکت استبداد موج می زند و هر کس در هر کجا که مشغول است تلاش دارد تا در حوزه ی کاری اش حاکم مطلق باشد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به این گفته کمی توجه کنید :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sharghnewspaper.ir/News/90/12/01/25073.html" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">«با توجه به فرهنگ جامعه، انتخاب نام برای فرزندان <strong>باید </strong>بر مبنای عرف مذهبی و اسلامی باشد.»</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قضیه از این قرار است که ایرانیان در ۱۰ ماهه ی نخست سال ۱۳۹۰ این نامها را بیشتر از دیگر نامها برای دخترانشان برگزیده اند : </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>ستایش , نازنین , رها , باران , هستی و زهرا</em> . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پنج نام از شش نام یاد شده پارسی و فقط یکی مذهبی و عربی است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا آقای محسن اسماعیلی , مدیر کل اداره ی اسناد هویتی سازمان ثبت احوال کشور این آمار را هشدار دهنده و نگران کننده دانسته اند و حکم بالا را صادر کرده اند که نام گذاری باید بر مبنای عرف مذهبی باشد و نه هویت ملی  .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">«سلیقه جامعه در انتخاب نام تا حدودی نسبت به گذشته تغییر کرده و این تغییر  یک هشدار است و نهادهای مختلف مانند رسانه‌ها، آموزش‌و‌پرورش، سازمان‌های  فرهنگی و هنری، شهرداری‌ها و دانشگاه‌ها <strong>باید</strong> در جهت فرهنگ‌سازی انتخاب نام  بهتر عمل کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ایشان مدیرکل اداره ی اسناد هویتی اداره ی ثبت احوال هستند . یعنی فرآیند صدور و نگهداری و مدیریت اسناد هویتی کشور به عهده ی سازمان زیر دست ایشان است و نامگذاری کودکان ایران ارتباطی به پیشه ی ایشان ندارد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اصولا نامگذاری فرزندان یک مقوله ی فرهنگی است و جناب اسماعیلی که به احتمال زیاد یا نظامی و یا کارمند ثبت احوال هستند تخصص خاصی در بحث فرهنگ ندارند یا اگر هم داشته باشند جایگاه امروزشان یک جایگاه اداری است و نه فرهنگی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پس چگونه است که یک فرد اداری به خود حق می دهد که از یک تریبون رسمی برای برای یک بحث کاملا فرهنگی مردم دستور صادر کند که باید چنین کنید و چنان نکنید ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با توجه به تاکید زیاد و مکرر بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی بر نبود تضاد میان هویت ایرانی و هویت اسلامی می توان نتیجه گرفت که ایرانی می تواند مسلمان باشد و لازم نیست برای مسلمان بودن حتما هویت غیر عربی خود را انکار کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پس نگهداشتن هویت ایرانی , گزینش نام ایرانی و زندگی به سبک ایرانی تضادی با مسلمانی و اسلام ندارد ( کما این که در ۱۳۰۰ سال گذشته هم تضادی نبوده و ایرانیان از معتقدترین مسمانان دنیا بوده اند )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از مجموعه ی این گفتار می توان نتیجه گرفت که جناب اسماعیلی سلیقه ی خودشان را تشریح کرده اند و از آنجایی که خودشان را در جایگاه بالایی از لحاظ سازمانی احساس می کرده اند گمان کرده اند که سلیقه شان همان حقیقت مطلق است و مردم که از لحاظ اجتماعی در سطح پایین تری نسبت به مدیران ثبت احوال هستند <strong>باید</strong> به ایشان اقتدا کنند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این همان <strong>استبداد </strong>ناب و خالص ایرانی است .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/12/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز جاودانگی هدایت</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 13:03:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و ادب]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[راز]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه شرق]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[سیدحسن تقی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[ماندگاری]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بهارلو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2692</guid>
		<description><![CDATA[صادق هدایت و راز ماندگاری او . ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2693" href="http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa/%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2693" title="صادق هدایت" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/صادق-هدایت-231x300.jpg" alt="" width="231" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آقای محمد بهارلو در صد و دهمین سالگرد به دنیا آمدن صادق هدایت مقاله ای برای روزنامه ی شرق نگاشته و دلایل ماندگاری و محبوبیت هدایت را بررسی کرده اند . ( </span><a href="http://www.sharghnewspaper.ir/News/90/11/30/24956.html" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">برای دیدن مقاله اینجا کلیک کنید</span></a><span style="color: #000000;"> ) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">صادق هدایت پس از مرگش بیش از گذشته نامور و محبوب شد و این محبوبیت با گذشت بیش از ۵۰ سال از مرگ تلخ او ( ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ ) و گذر چندین نسل از میانه ی جامعه ی ایران نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است و اگر در دهه های ۳۰ و ۴۰ فقط گروهی از روشنفکران ایران او را می شناخته اند می توان گفت امروز کسی از اقشار مختلف نیست که با هدایت آشنایی نداشته باشد . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">راز این ماندگاری و تاثیر گذاری از دید نویسنده ی مقاله , جناب بهارلو <span style="color: #0000ff;"><em>صراحت و صمیمیت و در «اجبار اعتراف» و روحیه انتقادی ـ یا همان  مدرنیت‌خواهی و آزاداندیشی ـ او است. قابلیت و توانایی او در تشخیص  جنبه‌های گویا و زندگی‌بخش امور و اشیا کاملا نظرگیر است. هدایت قریحه‌ای  طبیعی و ممتاز برای انتقاد کردن دارد، به‌ویژه می‌تواند جنبه‌های ناساز و  ناجور زندگی را از منظر فردی و شخصی در کنار یکدیگر نشان بدهد و دست  بیندازد و این استعداد را از همان جوانی از خود نشان می‌دهد. اما حق مطلب  این است که هدایت به حکم طبیعت خود عمل می‌کند و هیچ وضعی را از سر مصلحت  به خود نمی‌گیرد یا به خود نمی‌بندد.</em></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من به عنوان یک خواننده ی عام و یک علاقه مند به آثار و شخصیت هدایت یک دلیل دیگر را هم در جاودانگی او ثمربخش میدانم و آن حس مسوولیت و دلسوزی بی مانند او برای ایران و مردمش است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">باور دارم که کمتر کسی در آسمان ادب و فرهنگ این سرزمین تا این پایه مسوولانه و دلسوز و با حرارت تلاش کرده است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کمتر نویسنده ای را می توانید بیابید که همچون هدایت نسبت به سرنوشت کشورش حساسیت و نگرانی داشته باشد و تا این حد بی ریا و بی غرض گفته و نوشته باشد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند سال پیش نوشته ای از استاد باستانی پاریزی منتشر شد که یادداشتی از هدایت را به همراه داشت . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در ۱۳۱۰ خورشیدی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">سیدحسن تقی زاده</span></a> در دانشگاه تهران سخنرانی کرده بوده و خط و زبان پارسی را به ریشخند گرفته و تغییر زبان یا دست کم تغییر رسم الخط پارسی ( با توجه به الگوی ترکیه ) را تجویز کرده بوده . **<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">هدایت از خواندن متن سخنرانی چنان به خشم آمده بوده که با چند نفر از دوستانش از جمله آقای باستانی پاریزی تماس می گیرد و خواهش می کند که پاسخی برای این سخنرانی بنویسند . وقتی آقای باستانی می پرسد که چرا خودت این کار را نمی کنی ؟ هدایت پاسخ می دهد : &#8221; ممکن است به من بگویند تو متخصص نیستی . اما در مورد تو نمی توانند چنین چیزی بگویند . &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پس از آن وقتی تعلل آقای باستانی را می بیند ( به هر حال حسن تقی زاده نخست وزیر و یک چهره ی سیاسی بسیار با نفوذ بوده که هر کسی جرات پاسخ گویی به یاوه های او را به خود نمی داده ) خودش دست به کار می شود و پاسخی دندان شکن برایش می نویسد و خواهش می کند که باستانی آنرا به نام خود منتشر کند که این امر هم محقق نمی شود و جناب باستانی پاریزی این جوابیه را در سالهای پس از انقلاب منتشر می کند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در سطر سطر این جوابیه شما می توانید تعصب و دلبستگی هدایت را به فرهنگ و زبان و ادبیات ایران احساس کنید . التهاب او را برای ایستادن در برابر جریانی که با الهام از اربابان خارجی کمر به قتل همه ی داشته های فرهنگی و اجتماعی ایران بسته بود نه تنها در این نوشته که در همه ی نوشته های هدایت به روشنی می بینید و با آن همدردی و همراهی می کنید . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به هر روی می توان گفت که هدایت , گرچه که در سخت ترین دوران تاریخ معاصر ایران زیسته و هر دو جنگ جهانی و آثار مخرب آن بر کشور را دیده و لمس کرده است , اما پاداش همه ی سخت کوشی ها و دلسوزی هایش را با بدست آوردن جایگاهی بلند و در خور , در میان مردم کشورش به چنگ آورده است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">** </span>گویا تقی زاده در سالهای بعد از این ایده ها ابراز پشیمانی کرده و آنرا به خامی و تندروی جوانی نسبت داده بوده .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک گفت و گوی کاملا عادی و معمول !!!</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/11/%db%8c%da%a9-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/11/%db%8c%da%a9-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 07:32:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[مو]]></category>
		<category><![CDATA[کاریکاتور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2651</guid>
		<description><![CDATA[امان از دست این خانمها]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امان از دست این خانمها</p>
<p><img class="alignright" title="طنز" src="http://s1.picofile.com/file/7299538274/%D8%B7%D9%86%D8%B2.jpg" alt="" width="608" height="585" /></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/11/%db%8c%da%a9-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیکولا کوچولو</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Feb 2012 08:34:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ و ادب]]></category>
		<category><![CDATA[خردسالی]]></category>
		<category><![CDATA[سامپه]]></category>
		<category><![CDATA[نیکولا]]></category>
		<category><![CDATA[نیکولا کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کودک درون]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[گوسینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2613</guid>
		<description><![CDATA[مجموعه داستانهای زیبای نیکولا کوچولو]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2638" href="http://www.parsaveh.com/1390/11/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-2/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2638" title="نیکولا کوچولو" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/نیکولا-کوچولو-300x266.jpg" alt="" width="300" height="266" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند روز پیش برادر عزیزم که دور از ما و در تهران زندگی می کند چند کتاب از مجوعه داستانهای نیکولا کوچولو برایم فرستاد . این مجموعه , شامل داستانهای کوتاه و زیبایی است که رنه گوسینی ( خالق آستریکس و اوبلیکس ) در قالبی کودکانه نگاشته است . همراهی کاریکاتورهای بی مانند زنده یاد سامپه ( کاریکاتوریست بزرگ فرانسوی ) داستانها را به اوج رسانده . </span></p>
<p style="text-align: justify;">داستانها <span style="color: #000000;">در نگاه نخست , کودکانه به نظر می رسند و خواننده ی بزرگسال احساس می کند که نباید آنها را بخواند . اما در حقیقت مخاطب ویژه ی این داستانها بزرگسالان هستند و نه کودکان . شاید حتی این داستانها برای کودکان جذابیت چندانی هم نداشته باشند , اما برای ما بزرگسالان یادآور کودکی فراموش شده مان هستند . یادآور همه ی آن چیزهایی که باعث شادی و غم و غصه مان می شد . همه ی آن چیزهایی که در عالم بزرگترها برایمان قابل درک نبود و همه ی چیزهایی که بزرگترها از دنیای ما درک نمی کردند ( شگفتا که امروز خودمان یعنی کودکان دیروز , همانها را در کودکان امروز درک نمی کنیم !! ) .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در شگفتم که کودک درون آقای رنه گوسینی تا چه حد زنده و سرحال بوده و ایشان تا چه پایه لحظه لحظه ی دوران خردسالی اش را به یاد داشته و با آن زندگی می کرده . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> </span></p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 140px"><img title="رنه گوسینی" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/4/42/Ren%C3%A9_Goscinny_IMAV_%C3%89ditions%2C_Paris.jpg" alt="رنه گوسینی " width="130" height="175" /><p class="wp-caption-text">رنه گوسینی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کتابهای این مجموعه , کوچک و داستانها بسیار کوتاه هستند و خواندنشان برای زمانهای هرزی مانند نشستن در اتوبوس و تاکسی و مترو و انتظار در مطب پزشک و &#8230; بسیار مناسب و شدنی است . پس پیشنهاد می کنم مجموعه داستانهای نیکولا کوچولو را از دست ندهید . لحظاتی شاد و یادآوری چیزهایی که سالها از یادتان رفته بودند و البته عبرتهایی برای درک بهتر کودکان جایزه ی شما خواهد بود . </span></p>
<p><span style="color: #000000;">این شما و این داستان : &#8221; <strong>مثل آدم بزرگ ها</strong> &#8220;</span></p>
<h5><span style="color: #000000;">برای خواندن داستان به ادامه ی مطلب بروید .</span></h5>
<p><span id="more-2613"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ما یک همسایه ی جدید داریم که نامش ماری ادویژ است . امروز بابا و مامانش اجازه دادند که او بیاید تو حیاط ما با هم بازی کنیم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ازش پرسیدم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- چی بازی کنیم ؟ توپ بازی ؟ تیله بازی ؟ قطار بازی ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه بیا بابا و مامان بازی کنیم . تو بابا بشو , من هم مامان , عروسکم هم می شود بچه ی ما .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من دلم نمی خواست عروسک بازی کنم چون خوشم نمی آید . تازه اگر دوستهام مرا می دیدند حسابی مسخره ام می کردند . ولی نمی خواستم ماری ادویژ ناراحت بشود , چون دختر خیلی خوبی است , به این خاطر قبول کردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- خب , این اتاق پذیرایی است , آنجا میز و بوفه است و رویش عکس عمو لئون . حالا مثلا شب شده , من پیراهن قرمز و کفش پاشنه بلند مامانم را پوشیده ام و تو هم از سر کار آمده ای , بیا .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من اول تو خیابان را نگاه کردم ببینم کسی نباشد , بخصوص دوستم آلسست که خانه شان دور نیست , بعد شروع به بازی کردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">وانمود کردم دری را باز می کنم و گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- سلام ماری ادویژ .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه بابا , عجب خنگی هستی !! تو باید بهم بگویی عزیزم , مثل بابا . من هم تو را همانجور صدا میزنم که مامانم بابایم را صدا می زند . حالا از اول .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من از اول شروع کردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- سلام عزیزم .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- سلام گرگوار , آخر این ساعت می آیند خانه ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- ولی ماری ادویژ &#8230;</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما ماری ادویژ نگذاشت حرفم را تمام کنم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه نیکولا , تو اصلا بازی بلد نیستی ! بله ! تو باید به من بگویی عزیزم , بعد هم باید بگویی که خیلی کار داشته ای و برای همین دیر آمده ای !</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- یک عالم کار داشته ام عزیزم . برای همین دیر رسیدم عزیزم .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ دستهایش را بالا برد و جیغ زد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>اِ ! منتظر همین حرف بودم ! هر شب همین بساط است ! شرط می بندم که باز هم پیش دوستهات بودی و اصلا عین خیالت هم نیست که من نگران بشوم , یا غذا از دهن بیفتد , یا دختر کوچولویمان که این قدر خوشگل است مریض شده باشد .می توانستی دست کم یک تلفن بزنی و فکر کنی که زن و بچه و خانه هم داری . ولی نه آقا , اینها اصلا برایت مهم نیست . ترجیح می دهی پیش رفیقهات باشی ! من چه بدبختم ! دیگر به من نگو عزیزم !!</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حرفهای ماری ادویژ که تمام شد صورتش سرخ شده بود , بعد گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نیکولا , چرا با دهان باز ایستاده ای و مرا نگاه می کنی ؟ بازی کن دیگر !</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- ببین ماری ادویژ نمی خواهی توپ بازی کنیم ؟ من محکم نمی زنم , حالا می بینی .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ جواب داد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه , تو حالا باید بگویی که داری جان می کنی که پول زیادی برای زن و بچه ات در بیاوری .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- من دارم جان می کنم که پول زیادی برای زن و بچه ام دربیاورم .</em> ﻿</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>﻿</strong>ماری ادویژ کلی قیافه گرفت و داد زد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>آها , منتظر همین حرف هم بودم ! آنها از تو سو استفاده می کنند , اصلا به تو چه که بروی غذا بخری یا پول رختشویی بدهی . آن وقت من برای خرج خانه لنگم . من و بچه یک لباس نداریم بپوشیم . چند دفعه بهت گفتم برو پیش رییست و بگو اضافه حقوق بهت بدهند . ولی تو جراتش را نداری . می خواهی من به جایت بروم ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پرسیدم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- حالا من چی باید بگویم ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- هیچی , تو میشینی سر میز شام و روزنامه ات را می خوانی .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من نشستم روی چمن و ادای روزنامه خواندن را در آوردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- به جای روزنامه خواندن دو کلمه حرف بزن , بگو امروز چه کار کردی . من که از صبح هیچ کس را نمی بینم , تو هم که از راه می رسی روزنامه ات را باز می کنی و دهانت را می بندی .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- ولی ﻿ماری ادویژ , تو خودت گفتی روزنامه بخوانم .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ زد زیر خنده و گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- خب آره , کله پوک , این بازی است , برای خنده است . حالا تو مثلا روزنامه ات را می بندی و می گویی ای بابا !</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ که می خندد خیلی با نمک می شود . من هم چون دوست دارم باهاش بازی کنم مثلا روزنامه ام را بستم و گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- ای بابا !</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- دیگر شورش را در آورده ای ! من فقط ازش خواستم روزنامه اش را ببندد , آن وقت آقا اعتراض هم می کند . تازه دخترت را که این قدر خوشگل است و نمره ی از بر خوانی اش هم خوب شده , یک بوس نکردی .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ عروسکش را از روی چمن برداشت و می خواست که من بگیرمش .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه , عروسک دیگر نه .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ پرسید :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- چرا عروسک نه ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- به خاطر آلسست . اگر مرا ببیند مسخره ام می کند و تو مدرسه برای بقیه ی بچه ها تعریف می کند .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;">﻿<a rel="attachment wp-att-2620" href="http://www.parsaveh.com/1390/11/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/untitled-truecolor-03-3/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2620" title="Untitled-TrueColor-03" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Untitled-TrueColor-032-286x300.jpg" alt="" width="338" height="354" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ماری ادویژ پرسید :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- حالا این آلسست کی هست ؟</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- خب , دوستم است . تپل است و همیشه در حال خوردن است . زنگ تفریح هم توی بازی دروازه بان می شود .</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ چشمهاش را تنگ کرد و گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- پس تو ترجیح می دهی با دوستت بازی کنی تا با من ؟ </em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- نه , ولی خب می توانیم می توانیم با قطار برقی بازی کنیم . من یک عالم واگن دارم و ریلهایی که بالا می روند و پایین می آیند . </em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- حالا که ترجیح می دهی با دوستت بازی کنی , برو پیش همان دوستت , من هم بر می گردم خانه مامانم . </em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">﻿ماری ادویژ این را گفت و رفت .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من تنها توی حیاط مانده بودم و دلم می خواست گریه کنم , ولی بابا خنده کنان از خانه آمد بیرون و گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- داشتم از پنجره نگاهتان می کردم , خیلی خوب بازی کردی ! خیلی قوی !!</em></span></p>
<p style="text-align: justify;">ب<span style="color: #000000;">عد دست روی شانه ام گذاشت و گفت :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><em>- عیب ندارد پسرم , اینها همه شان همین اند !</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خیلی خوشحال بودم که بابا با من مثل آدم بزرگها حرف می زد . من هم فردا می روم از ﻿ماری ادویژ که خیلی با نمک است معذرت می خواهم . <strong>مثل آدم بزرگها</strong> !!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انسانیت ما</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 05:00:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[امداد]]></category>
		<category><![CDATA[جلیقه نجات]]></category>
		<category><![CDATA[شناور]]></category>
		<category><![CDATA[غرق]]></category>
		<category><![CDATA[قایق]]></category>
		<category><![CDATA[کشتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2578</guid>
		<description><![CDATA[مرگهای خنده دار در ایران و الگو بودن مدیریت ایرانی برای تمام جهانیان !!!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="اتوبوس دریایی" src="http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-11-1390/IMAGE634629984137335281.jpg" alt="" width="384" height="256" /></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حتما شما هم شنیده اید که چند روز پیش یک شناور یا همان اتوبوس دریایی در آبهای جنوب غرق شد و ۱۶ یا ۱۷ شهروند بی گناه به کام مرگ رفتند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">رویداد به شدت باور نکردنی است . در خلیج فارس و دریای عمان که نسبتا دریاهای کوچکی به شمار می روند , در جایی که مسیر حرکت مداوم قایقهای و لنجهای تفریحی و باربری است , در یک روز عادی به همین سادگی ۱۷ ( یا ۱۶ !! ) نفر از ۲۲ ( یا ۲۰ ) نفر در دریا غرق می شوند ؟</span> </p>
<p style="text-align: justify;">مگر جلیقه ی نجات نداشتند ؟ می دانیم که جلیقه های نجات به سادگی هر فردی را برای مدت طولانی روی آب نگه می دارند و خلیج فارس هم که هر زمان غیرتمان گل می کند با نام آبهای گرم خلیج فارس از آن یاد می کنیم آنقدر گرم هست که مانند فیلم تایتانیک هیچ جک و رزی در آن یخ نزنند .</p>
<p style="text-align: justify;">پس چطور می شود که این افراد ( که ۱۴ نفرشان هم همشهریهای من بودند ) به همین سادگی جانشان را از دست می دهند و سفری که قرار بوده تفریحی باشد و اسباب خوشگذرانی , به تلخ ترین خاطره ی خانواده هایشان بدل می شود ؟</p>
<p style="text-align: justify;">گزارشها را که می خوانی نکات جالبی برایت روشن می شود . جلیقه های نجات فقط ۱۵ عدد بوده اند در حالی که قایق ۲۲ سرنشین داشته !!!! از ۱۰۰ سال پیش و غرق کشتی تایتانیک به همه ی دریانوردان دنیا ثابت شد که امکانات نجات باید برای همه ی سرنشینان فراهم شود و نه برای بخشی از آنها .</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر قایق فرسوده ی یاد شده سوخت به اندازه ی کافی نداشته , بی سیم نداشته , هوا به شدت طوفانی بوده و از همه تلخ تر اینکه شناوری که برای امداد رسانی به سوی قایق می آید فقط ۳ نفر خدمه داشته .</p>
<p style="text-align: justify;">دو بار برخورد شدید شناور امداد با اتوبوس دریایی باعث شکستن آن می شود ( مانند یک لیوان شیشه ای !! ) و به همین سادگی ۱۶ نفر از شهروندان ایرانی در دریا غرق می شوند .</p>
<p style="text-align: justify;">در شگفت می مانی از این همه بیخیالی و بی فکری کوتاهی و نبود مدیریت .</p>
<p style="text-align: justify;">دوست دارم بدانم کاپیتان اتوبوس دریایی با خود چه فکر می کرده ؟ او که جلیقه ی نجات به تعداد مسافرانش نداشته , هیچ توجهی هم به میزان سوخت موجود در باک قایقش نداشته ,  نگرانی بابت نداشتن بی سیم به خود راه نمی داده و مسافران را راهنمایی نکرده که درون اتاقک قایق ننشینند !! آیا اندیشه ی نامیرایی و زندگی جاویدان برای خودش و قایقش داشته ؟</p>
<p style="text-align: justify;">زمانی که ایشان فقط ۱۵ جلیقه ی سوراخ و پاره و فرسوده در قایقش داشته نهادهای مسوول کجا بوده اند ؟</p>
<p style="text-align: justify;">کسی نبوده که در اسکله بر مسافر سوار کردن ایشان نظارتی بکند ؟</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ کس مسوول اعلام وضعیت هوا به قایقها نبوده ؟</p>
<p style="text-align: justify;">کسی نبوده که لزوم بی سیم را به صاحبان قایقها یاد آوری کند ؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سکاندار شناور امداد چقدر در کارش مهارت داشته که چنان به اتوبوس دریایی نکوبد که قایق از میان نشکند و مسافرانش به کام مرگ نیفتند ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پرسش زیاد است و پاسخی هم نیست . <strong>به راستی که مدیریت در ایران الگویی برای تمامی کشورهای جهان است . هرچه اینها کردند آنها نکنند , حتما خوشبخت می شوند . </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برای دیدن خبرهای خبرگزاری ها </span><a href="http://www.khabaronline.ir/Detail/195301" target="_blank"><span style="color: #800000;">اینجا</span></a><span style="color: #000000;"> و </span><a href="http://www.aftabnews.ir/vdchzxnzi23nkwd.tft2.html" target="_blank"><span style="color: #800000;">اینجا</span></a><span style="color: #000000;"> و </span><a href="http://www.hamshahrionline.ir/news-158150.aspx" target="_blank"><span style="color: #800000;">اینجا</span></a><span style="color: #000000;"> کلیک کنید .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/11/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مرز</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%85%d8%b1%d8%b2/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%85%d8%b1%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Jan 2012 11:52:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آر پی جی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتیوپی]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بز]]></category>
		<category><![CDATA[بلژیک]]></category>
		<category><![CDATA[حق]]></category>
		<category><![CDATA[راستگویی]]></category>
		<category><![CDATA[سومالی]]></category>
		<category><![CDATA[صداقت]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مرز]]></category>
		<category><![CDATA[منطق]]></category>
		<category><![CDATA[هلند]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[کره جنوبی]]></category>
		<category><![CDATA[کره شمالی]]></category>
		<category><![CDATA[کلاشنیکف]]></category>
		<category><![CDATA[کلاشینکف]]></category>
		<category><![CDATA[گاو]]></category>
		<category><![CDATA[گله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2530</guid>
		<description><![CDATA[    سلام عکس بالا را در ویکی پدیا پیدا کردم . موزاییک هایی که با علامت جمع یا صلیب مشخص شده اند بیانگر مرز میان دو کشور بلژیک و هلند هستند که درست از کنار یک رستوران گذر کرده است و صاحب رستوران هم با امانت داری هرچه تمام تر میز و صندلیهایش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a rel="attachment wp-att-2551" href="http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%85%d8%b1%d8%b2/%d9%85%d8%b1%d8%b2-2/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2551" title="مرز" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/مرز-300x203.jpg" alt="" width="300" height="203" /></a> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a rel="attachment wp-att-2551" href="http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%85%d8%b1%d8%b2/%d9%85%d8%b1%d8%b2-2/"></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">عکس بالا را در ویکی پدیا پیدا کردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">موزاییک هایی که با علامت جمع یا صلیب مشخص شده اند بیانگر مرز میان دو کشور بلژیک و هلند هستند که درست از کنار یک رستوران گذر کرده است و صاحب رستوران هم با امانت داری هرچه تمام تر میز و صندلیهایش را تا لب آنها چیده .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">برای ما جهان سومی ها همیشه مرز به معنی سیم خاردار , دیوار بلند , سربازان اسلحه به دست و گمرکی است که مو را از ماستمان می کشد و نامش لرزه بر انداممان می اندازد .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">به راستی کدام تفاوت میان بلژیک و هلند و کره ی شمالی و جنوبی است که باعث می شود مرزهایشان تا این پایه با هم متفاوت باشند ؟ مرز یکی از میان شهر می گذرد و با موزاییک مشخص می شود و مرز آن دیگری با تانک و سیم خاردار برقدار و تخته سنگهای بزرگ برای غلتاندن و بستن جاده در مواقع بروز درگیری و جنگ . اختلاف ایران و افغانستان با آمریکا و کانادا در چیست که آنها به خطی بسنده می کنند و ما خندق و نگهبان مسلح هم برایمان کافی نیست ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">جز فرهنگ آیا پاسخ دیگری به ذهنتان می رسد ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">روزی فیلم مستندی می دیدم از یک گزارشگر اروپایی که نوار شمالی اتیوپی را پشت سر می گذاشت و از زندگی قبایل آن سامان گزارش تهیه می کرد . در یک بخش از این مستند گزارشگر یاد شده وارد قبیله ای شد . با شگفتی دید که در قبیله مردی وجود ندارد و همه ی اهالی , زنان و کودکان هستند . اهالی با خونسردی گفتند : “مردها رفته اند جنگ , به زودی بر می گردند “  . چندی بعد که مردها خونی و خاک آلود و تشنه و خسته بازگشتند کاشف به عمل آمد که چند روز پیش قبیله ی کناری , ۲ بز از این قبیله دزدیده بودند . مردان این قبیله هم کلاشنیکف ها و آرپی جی هایشان را برداشته بودند و رفته بودند و به انتقام آن ۲ بز چند نفر را کشته و گروهی را هم زخمی کرده بودند و همه ی گله ی قبیله ی خطاکار را به غنیمت آورده بودند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">به یاد درگیری های پایان ناپذیر و خونریزی های بی رحمانه و نسل کشی هایی که تاریخ آفریقا را در خود تنیده افتادم . کشتار و قحطی امروز سومالی یک نمونه اش . همه ی این درگیری ها به همان شکل که عرض شد درگیری های قومی و قبیله ای هستند و برای کین خواهی اجداد کشته شده در مبارزاتی که انگیزه اش شاید بزی بوده یا گاوی .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">حالا این موقعیت را مقایسه کنید با مرز میان بلژیک و هلند . چه می شود که در آفریقا روش معاشرت با همسایگان نیزه و تفنگ و خون است و در اروپا یک موزاییک ساده به صورت سمبلیک مرز میان آب و خاک و دارایی و هویت دو ملت را مشخص می کند ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">فرهنگ انسانی و درک و شعور اجتماعی , اروپا و دیگر کشورهای متمدن ( مانند ژاپن ) را به جایی رسانده که امروز می بینیم و نبود همان فاکتورها کشورهای عقب مانده را به آشفته بازاری بدل کرده که نمونه هایش کم هم نیستند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">احترام به حقوق و شخصیت دیگران , شناخت حد و مرز حقوق خود , بلوغ فکری و رسیدن به اندیشه ی منطقی و درک درست از شرایط زندگی در اجتماع , پرهیز از دروغ و پلیدی و ناراستی می تواند اسباب ترقی و پیشرفت جوامع را فراهم کند . به همان گونه ای که بهترین نمادهایش را ژاپنی ها پس از فاجعه ی سونامی اخیر به نمایش گذاشتند و تحسین همگان را برانگیختند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">به نظر می رسد که تا زمانی که مردم کشورهای جهان سوم یاد نگیرند که راستگو باشند و منطقی و در شرایط سخت دارایی های دیگران را حق خودشان به شمار نیاورند اوضاع همین است که هست .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">جهان سوم ناتوان و لرزان و نیازمند خواهد بود و غرب صنعتی هم روز به روز قوی تر و پیشرفته تر و مسلط تر خواهد شد .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%85%d8%b1%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک کتاب سودمند</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/10/%db%8c%da%a9-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/10/%db%8c%da%a9-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 10:36:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالکلام آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[ذوالقرنین]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[گاندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2519</guid>
		<description><![CDATA[سلام کتاب کورش کبیر ( ذوالقرنین ) با ترجمه ی استاد باستانی پاریزی منتشر شده و گویا اخیرا ایشان اجازه داده اند تا نسخه ی الکترونیک کتاب , برای افزایش آگاهی نسل جوان سرزمین مادری , به رایگان منتشر شود . من این کتاب را در نیمه های دهه ی هفتاد خریدم ( حدود ۱۵ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span><br />
<span style="color: #000000;">کتاب کورش کبیر ( ذوالقرنین ) با ترجمه ی استاد باستانی پاریزی منتشر شده و گویا اخیرا ایشان اجازه داده اند تا نسخه ی الکترونیک کتاب , برای افزایش آگاهی نسل جوان سرزمین مادری , به رایگان منتشر شود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2520" href="http://www.parsaveh.com/1390/10/%db%8c%da%a9-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/korosh-zolghairnein/"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2520" title="korosh-zolghairnein" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/korosh-zolghairnein.jpg" alt="" width="140" height="180" /></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من این کتاب را در نیمه های دهه ی هفتاد خریدم ( حدود ۱۵ سال پیش ) . متن , ترجمه ای از کتاب جناب ابوالکلام آزاد , پارسی هندی است که پژوهشی است درباره ی شخصیت ذوالقرنین که در قرآن نامش آمده است , همان که متفکرین اسلامی در سده های گذشته گفته بودند اسکندر مقدونی است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">روان شاد ابوالکلام آزاد ( وزیر فرهنگ دولت گاندی ) در این پژوهش ثابت می کند که ذوالقرنین , کورش هخامنشی است و نه سردار خونریز مقدونی . </span><br />
<span style="color: #000000;"> خواندن کتاب را به همه پیشنهاد می کنم که آموزه های گرانقدری از تاریخ باستان ایران دارد و همینطور الگوی بسیار مناسبی برای پرسشگری و نپذیرفتن کورکورانه ی شنیده ها ارایه می دهد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">البته پیشنهاد دیگری هم دارم . امروز برای بسیاری از ایرانیان عصر کورش پرستی است . فراموش نکنیم که کورش در ۲۵۰۰ سال پیش زندگی می کرد و ما در امروز هستیم . تاریخ ایران و زندگی کورش را باید خواند , کورش را باید شناخت اما نباید تنها دلخوشی قرار داد . بهتر است که در امروز زندگی کنیم و برای بهتر شدن جامعه ی رو به فرپاشی مان تلاش کنیم . تاریخ بیش از آن که ابزار افتخار باشد ابزار عبرت آموزی است .هم آن گروهی که فریاد می زنند کورش را فراموش کنید , هزاران سال پیش را دور بیاندازید در اشتباه هستند و هم آن گروهی که روز و شب و خورد و خوراکشان کورش است . تاریخ را باید بخوانیم و به خاطر بسپاریم و از تحلیل و بررسی اش هم غافل نشویم . اما فراموش هم نکنیم که تاریخ چراغ راه آینده است . برای پیش بینی آینده است که تاریخ به کار می آید و نه برای باد به غبغب انداختن .</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://pdf.tarikhema.ir/PDF/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86/" target="_blank"><span style="color: #800000;">&#8221; کتاب را از اینجا می توانید دانلود کنید &#8220;</span></a></strong></p>
<h5>با سپاس از بانوی محترمی که کتاب را برای من ایمیل کردند .</h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/10/%db%8c%da%a9-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرسشهای آزمون مَشِل ( تافل لهجه ی مشهدی ) !!!</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%8e%d8%b4%d9%90%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d9%81%d9%84-%d9%84%d9%87%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%8e%d8%b4%d9%90%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d9%81%d9%84-%d9%84%d9%87%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Dec 2011 08:44:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمون]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[تافل]]></category>
		<category><![CDATA[سوال]]></category>
		<category><![CDATA[لهجه مشهدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2514</guid>
		<description><![CDATA[سلام نود و بوقی است که چیزی ننوشته ام و از آن بیشتر هم زمانی است که درِ بخش سرگرمی پرثوه بسته مانده . نوشتار زیبای پایین که نویسنده اش نمی دانم کیست و کجاست تقدیم شما می شود . دست نویسنده را به گرمی می فشارم و از او ( غیابی ) اجازه می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نود و بوقی است که چیزی ننوشته ام و از آن بیشتر هم زمانی است که درِ بخش سرگرمی پرثوه بسته مانده . نوشتار زیبای پایین که نویسنده اش نمی دانم کیست و کجاست تقدیم شما می شود . دست نویسنده را به گرمی می فشارم و از او ( غیابی ) اجازه می گیرم برای انتشار نوشتارش . </span></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><strong>پرسشهای آزمون مَشِل ( تافل لهجه ی مشهدی ) !!!</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><strong><br />
</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><strong>۱</strong><strong>ـ شاعر در کدام مصراع از تیر و کمان سخن گفته است ؟</strong> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> الف &#8211; با پِلّخمونِ نگاهت چُغوکه دِلومه زِدی </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ب &#8211; آی یَره یَره یَره   &#8212;     یارُم کَله پا مِره </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; ای گرونی هم که هر روز قوز بالا قوز مِرهِ </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> د &#8211; نِمِتِنُوم چیزی بُگُم َ   &#8212;    ای درد دل کُشته مو رهِ </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۲</strong><strong> </strong><strong>ـ معنای کلمات زیر در کدام گزینه صحیح می باشد ؟ </strong><strong><br />
</strong></span><br />
<span style="color: #000000;"> (( سیخ ماهی &#8211; کُخ &#8211; دُوری &#8211; مِس مِس &#8211; وّخه &#8211; ناردِشور ))</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> الف -تیغ ماهی &#8211; کِرم &#8211; در &#8211; معطل کردن &#8211; ریخت و پاش &#8211; مرده شور </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ب- تیغ ماهی &#8211; سوسک یا حشره &#8211; سینی بزرگ &#8211; معطل کردن &#8211; پاشو &#8211; ناودان </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; تیغ ماهی &#8211; کرم &#8211; سینی بزرگ &#8211; معطل کردن &#8211;  ریخت و پاش &#8211; ناودان </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> د &#8211; تیغ ماهی &#8211; کرم &#8211; سینی بزرگ &#8211; معطل کردن &#8211; پاشو &#8211; مرده شور </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۳</strong><strong>ـ همه گزینه ها به جز گزینه &#8230; غلط می باشد ؟ </strong><strong><br />
</strong></span><br />
<span style="color: #000000;"> الف &#8211; سُرسُر ( یواشکی حرف زدن ) ج &#8211; ناخون جله { با تشدید بر روی لام } ( چنگ انداختن و ناخن کشیدن ) </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ب &#8211; آسوارت ( آسفالت ) د &#8211; نارنجک ( بمب ) </span><br />
<span style="color: #800000;"><em> ** چون این پرسش کمی دشوار بود خودم پاسخ می دهم . گزینه ی <strong>د</strong> نادرست است . چون نارنجک نام یک گونه شیرینی خامه است که در شهرهای دیگر ایران به نام نان خامه ای شناخته می شود . </em></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong> </strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۴ـ کدام واژه به معنی ( کوچه ) می باشد ؟<br />
</strong></span><br />
<span style="color: #000000;"> الف &#8211; میلان ب &#8211; فِلِکه ج &#8211; ناردِشور د &#8211; قِلِه خیابون</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ۵ـ صرف فعل مضارع رفتن در کدام گزینه صحیح است ؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> الف &#8211; مُرُم مِری مِرَن مِره مِرِم مِرِن </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ب &#8211; مُرُم مِری مِره مِرِم مِرِن مِرَن </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; مِرِم مِری مِرَن مُرُم مِره مِرِن </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> د &#8211; مُرُم مِری مِره مِرِن مِره مِرَن </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۶ـ سخن (( چه خوشگل رِفتی امشب )) یعنی چه ؟<br />
</strong></span><br />
<span style="color: #000000;"> الف &#8211; چه خوشگل شدی دیروز ب &#8211; چه خوشگل شدی رفتی </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; چه خوشگل شدی امشب د – موقع رفتن چقدر خوشگل شدی !! </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۷ـ مُو بُرُم در کدام گزینه به معنی رفتن است ؟<br />
</strong></span><br />
<span style="color: #000000;"> الف -مُو بُرُم کاغذها رِ &#8230;  ب &#8211; مُو بُرُم میلان بعدی </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; مُو بُرُم از جِواد &#8230; د &#8211; همه موارد </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <strong>۸ـ در بیت (کُتا کِردَن دامنارِ مشتی عماد &#8230;.دیگه مجنون توی خواب دامن لیلا مِگیره ) به چه معناست ؟</strong> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> الف &#8211; باز منو کشتی رفتی &#8212; تنها گذاشتی رفتی &#8211;  دروغ نگم به جز من  &#8211;  یکی دیگه داشتی رفتی . </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ب &#8211; مشتی عماد دامن های دختران را کوتاه میکرد تا مجنون خواب ببینه . </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> ج &#8211; چه خوشگل شدی امشب با دامن کوتاه . </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> د &#8211; هیچ کدام </span></p>
<h5>
<span style="color: #800000;">** توضیح اینکه اگر کسی جدا پاسخ پرسشها را خواست در بخش دیدگاهها در خدمتتان هستم . </span></h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/10/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%8e%d8%b4%d9%90%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d9%81%d9%84-%d9%84%d9%87%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرگذشت شگفت انگیز واژه ی گل</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%db%8c-%da%af%d9%84/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%db%8c-%da%af%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 12:49:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانویج]]></category>
		<category><![CDATA[زبان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سهرورد]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ شهاب الدین سهروردی]]></category>
		<category><![CDATA[محسن فره وشی]]></category>
		<category><![CDATA[ورد]]></category>
		<category><![CDATA[وردآورد]]></category>
		<category><![CDATA[وردا]]></category>
		<category><![CDATA[ورذا]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی باستان]]></category>
		<category><![CDATA[گل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2500</guid>
		<description><![CDATA[سرگذشت شگفت انگیز واژه ی گل]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">واژه ها مانند انسانها هستند . به دنیا می آیند , تغییر می کنند , ازدواج می کنند , از زبانی به زبان دیگر سفر می کنند و شاید هم در پایان بمیرند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پیگیری رد پای واژه ها در درازنای تاریخ روشن کننده ی بسیاری از رویدادها و شناساننده ی تحولات فرهنگی و زبانی ملتهای گوناگون است . بویژه برای زبان پارسی که یکی از انگشت شمار زبانهایی است که از پس هزاران سال هنوز زنده و سرحال است و در کنار دگرگونی های زیاد هنوز هویت مستقل خود را نگه داشته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سرگذشت واژه ی &#8220;گل&#8221; در زبان پارسی و دیگر زبانهای دنیا بسیار خواندنی و جالب است . تلاش می کنم بر اساس آموزشهای <em>دکتر محسن فره وشی</em> به کوتاه ترین شکل ممکن این سرگذشت را برایتان بنویسم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">&#8220;گل&#8221; در فرهنگ ما همواره محبوب و مورد توجه بوده و ادبیات مان که مهم ترین نمایشگاه فرهنگ ایران زمین است همواره گلریز و گلستان بوده است . در بیشتر باغچه ها و باغها در کشورما بوته های گل سرخ و دیگر گلها چشم نوازی می کنند و باغچه ی بی گل انگار چیزی کم دارد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a rel="attachment wp-att-2504" href="http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%db%8c-%da%af%d9%84/untitled-truecolor-03-2/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2504" title="Untitled-TrueColor-03" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Untitled-TrueColor-031-238x300.jpg" alt="" width="238" height="300" /></a><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دیرین ترین رد پای این واژه در نوشته های پارسی به &#8220;اوستا&#8221; باز می گردد که در آن  &#8220;وَرذا&#8221; ( varaza ) ( بر وزن تمنا , البته بدون تشدید ) به معنی گل سرخ آمده است . ( باید دانست که گل به معنی گل سرخ است , همان که اروپایی ها امروزه به آن &#8220;رُز&#8221; ( rose ) می گویند . )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در دوره های پس از آن و در زبان پارسی باستان این واژه به صورت &#8220;وردا&#8221; ( varda ) ( امروزه کارخانه ای با این نام , سرکه تولید می کند ) و در پهلوی ساسانی به صورت &#8220;وَرد&#8221; ( vard )  و &#8220;وَرت&#8221; ( vart ) تغییر یافت . واژه ی &#8220;ورد&#8221; در نام چند شهر و آبادی به چشم می خورد . مانند &#8220;وردآورد&#8221; ( به معنی گل آور ) که پیش از این روستایی بوده نزدیک به تهران ( گویا امروز داخل شهر شده است ) و در کنار آن روستایی است به نام &#8220;وردیج&#8221; .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دیگری روستای &#8220;سُهرَورد&#8221; که در نزدیکی زنجان است و زادگاه شیخ اشراق , شهاب الدین سهروردی است . گویش درست &#8220;سُهرَورد&#8221; , سُخرَورد است . &#8220;سُخر&#8221; همان رنگ قرمز است که به دلیل دشواری تلفظ در گذر زمان به سرخ تغییر شکل پیدا کرده است . پس &#8220;سهرورد&#8221; به معنی گل سرخ است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">&#8220;وارت&#8221; در دوران اشکانی به ارمنستان و لهجه ی ارمنی وارد می شود و به هنوز هم به همین شکل در برخی نامهای ارمنی زنده است . مانند &#8220;نِوارت&#8221; که نامی است برای دختران ارمنی , نو ( nev ) همان نو و جدید است و وارت هم که گل . پس &#8220;نوارت&#8221; به معنی &#8220;نوگل&#8221; , غنچه و غنچه ی گل سرخ است . نامهای &#8220;وارتوهی&#8221; و &#8220;وارتوش&#8221; و شاید &#8220;وارتان&#8221; هم از &#8220;وارت&#8221; بهره برده اند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در آغاز دوران اشکانی به مرور ترکیب &#8220;ر&#8221; و &#8220;د&#8221; ( rd ) به &#8220;ل&#8221; تغییر می کند و ورد به &#8220;وَل&#8221; ( val )و &#8220;وُل&#8221; ( vol ) تغییر شکل پیدا می کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">هنوز هم واژه ی والَ با معنی شکوفه در گویش سمنانی به کار برده می شود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">&#8220;بابا طاهر&#8221; می گوید :</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">مسلسل زلف بر رو ریته دیری         <strong>وُل</strong> و بلبل به هم آمیته دیری</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">پریشان چون کری آن تار زلفان        به هر تاری دلی آویته دیری</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یا یک ترانه ی روستایی گوید :</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">شب تاریک و ره باریک و وُل مست      کمون از دست من افتاد و بشکست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">کمون دارون کمون از نو بسازید          وُلم یاغی شده مشکل دهد دست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بر اساس یک قاعده ی دیرین زبان شناسی &#8220;و&#8221; در برخی واژه ها به &#8220;گو&#8221; ( gu )تبدیل می شود . مانند ویشتاسپ که گُشتاسپ و ورک (  verk ) که گرگ شدند . پس &#8220;ول&#8221; و &#8220;وُل&#8221; به &#8220;گل&#8221; تبدیل شدند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">همین واژه ی وُل در سفر به اروپا به فُل تغییر می یابد و ریشه ی واژه ی flower را می سازد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شکل اوستایی واژه یعنی ورذ و ورذا در سفر به سواحل شرقی مدیترانه به صورت روزون درآمد و در اثر فرسایش ناشی از گذر زمان به شکل رز در آمد . این رز که به معنی گل سرخ است مادر واژه ی روژ در زبان فرانسه است که به معنی رنگ قرمز است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به این شکل بوده که یک واژه ی پارسی بخش بزرگی از دنیا را درنوردیده و امروز به شناخته شده ترین نام در دنیای گلها بدل شده است .</span></p>
<h5 style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آبشخور ( منبع ) :</span></h5>
<h5 style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کتاب ایرانویج نوشته ی دکتر محسن فره وشی , انتشارات دانشگاه تهران , ۱۳۷۳<br />
</span></h5>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%db%8c-%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خشونت علیه زنان</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 13:19:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اسارت زن]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه پوستان آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[نادیا آقابیگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرافیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2485</guid>
		<description><![CDATA[سلام تصویر بالا طرح گرافیکی زیبایی است از خانمی به نام نادیا آقابیگی که برای کمــــپین مبارزه با خشونت علیه زنان ارسال شده و جایگاه دوم رقابت طراحی پوستر را هم به دست آورده . بررسی پوستر از دیدگاه هنری کار متخصصان و اهالی هنر گرافیک است , اما ابعاد اجتماعی آن را می توان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-2486" href="http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/woman/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2486" title="woman" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/woman-200x300.jpg" alt="" width="200" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">تصویر بالا طرح گرافیکی زیبایی است از خانمی به نام نادیا آقابیگی که برای کمــــپین مبارزه با خشونت علیه زنان ارسال شده و جایگاه دوم رقابت طراحی پوستر را هم به دست آورده .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بررسی پوستر از دیدگاه هنری کار متخصصان و اهالی هنر گرافیک است , اما ابعاد اجتماعی آن را می توان موشکافی کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آیا مضمون این پوستر واقعی است ؟ آیا بانوان در جامعه ی امروز ایران چنین جایگاهی دارند ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با احترام فراوان به هنرمند خالق این اثر , با احترام به همه ی بانوان ایران ( که قدرت و توانایی کم نظیرشان را در ۹۰ سال اخیر به خوبی به رخ جامعه ی ایران کشیده اند ) باید بگویم که از دید من این یک سیاه نمایی است و بس .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این طرح به هیچ روی نمایانگر چهره ی ایران امروز نیست . چهل یا پنجاه سال پیش شاید , اما امروز نه .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در جامعه ی امروز ایران زنان همپای مردان کار می کنند و از دیدگاه اجتماعی می توان گفت شرایط برابری دارند . مردان امروز ایران هم دیگر مانند مردان نسلهای پیشین نیستند که به حکومت مطلق در خانه فکر کنند و چماق باشند بر سر همسرانشان . امروز مرد و زن با هم زندگی را اداره می کنند و با هم تصمیم می گیرند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اختلاف میان حقوق قضایی زنان و مردان را در ایران و دیگر کشورهای اســــلـامی نمی توان انکار کرد , چه این اختلاف ریشه در حقوق فقهـــی اســلام دارد و چون اسلــام دین فراگیر در سرزمینهای اسـلـامی است باید به شرایط آن هم گردن نهاد . ولی اگر بخواهیم بر این مبنا زن جامعه ی امروز ایران را برده ای در دستان مرد تصور کنیم راه به بیراهه برده ایم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در گذشته و در جامعه ی سنتی ایران زنان اسرای مردان بودند , خدمتگذار و ضعیف و بی اختیار . ولی آیا در ایران امروز که زنان همپای مردان در جامعه کار و تحصیل می کنند باز هم همان روال برقرار است ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به نظر من هیاهوی خشونت بر علیه زنان و اسارت زن بیش از آن که واقعیت داشته باشد به یک عادت روزمره تبدیل شده است . همانند سیاهان آمریکا که آنقدر خودشان را مظلوم انگاشته اند که عادت کرده اند و کارشان به افراط کشیده و رد پای آنرا در شوخی معروفشان هم می توان دید : ” چون من یک سیاهم حق ندارم ؟ “</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آیا حق با من نیست ؟ چند مرد را در نزدیکان خود سراغ دارید که به همسرشان بگویند : ” ضعیفه , برو به آشپزخانه و حرف نزن ” و آن همسر هم سرش را پایین بیاندازد و برود ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شاید بتوان گفت آخرین کسی که بر این باور بود که زنان حق صحبت کردن ندارند و باید به آشپزخانه بازگردند همان حجـه الاسلــام فــاکـر نماینده ی پیشین مجـــلس بود و می توان گفت که پس از درگذشت او این اندیشه هم درگذشته است .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فوتبال , درخت بی بر و پر از آفت</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%81%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 12:50:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آرژانتین]]></category>
		<category><![CDATA[تیم ملی والیبال ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[صربستان]]></category>
		<category><![CDATA[غیرت]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>
		<category><![CDATA[وزنه برداری]]></category>
		<category><![CDATA[ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[کوبا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2478</guid>
		<description><![CDATA[سلام زمانی که تیم ملی والیبال بزرگسالان ما با میانگین سنی پایین و ترکیبی از جوانان برای شرکت در جام حهانی والیبال به ژاپن رفت کمتر کسی امید به شگفتی آفرینی این تیم داشت . اما خبرها از همان روز نخست غرور آفرین بود . شکست ژاپن میزبان با نتیجه ی قاطع ۳ بر یک. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">زمانی که تیم ملی والیبال بزرگسالان ما با میانگین سنی پایین و ترکیبی از جوانان برای شرکت در جام حهانی والیبال به ژاپن رفت کمتر کسی امید به شگفتی آفرینی این تیم داشت .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما خبرها از همان روز نخست غرور آفرین بود . شکست ژاپن میزبان با نتیجه ی قاطع ۳ بر یک. ژاپنی که بر خلاف رویه ی همیشگی اش عربی بازی درآورده و تلاش کرده بود تیم ما را پیش از مسابقه خسته و عصبی کند تا در نخستین مسابقه اش شکست نخورد که خورد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شکست از کوبا ذهن همه را منحرف کرد تا سه پیروزی پیاپی در برابر سه قدرت برتر والیبال دنیا یعنی صربستان ( قهرمان اروپا ) , لهستان ( سوم جام جهانی پیشین) و آرژانتین ( دوم آمریکای جنوبی ) همه ی والیبالیهای دنیا و مردم ایران را شگفت زده کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2480" href="http://www.parsaveh.com/1390/09/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%81%d8%aa/931a5e11a8244a8b3dfd4a7ca666977c/"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2480" title="931a5e11a8244a8b3dfd4a7ca666977c" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/931a5e11a8244a8b3dfd4a7ca666977c-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این در حالی بود که همین چند روز پیش تیم وزنه برداری مردان کشورمان با چند وزنه بردار بسیار جوان ( اعضای اصلی تیم همگی به دلیل دوپینگ محروم هستند ) در میان تیمهایی که از دو گروه زنان و مردان تشکیل شده بودند به مقام سومی دنیا رسید و رکود سنگین ترین وزنه ی تاریخ را هم شکست .</span></p>
<h5 style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">لطفا به ادامه ی مطلب بروید .</span></h5>
<p><span style="color: #000000;"><span id="more-2478"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با دیدن این جایگاه و درخشش مشتی جوان بی ادعا در بالاترین سطح در دنیا , باز هم یاد نوشتار روسیاهی برای ذغالهاافتادم . این نوشتار را پس از پایان بازیهای آسیایی گوانژو و به دست آوردن بالاترین جایگاه مدالی تاریخ ورزش ایران نوشته بودم . در آن رقابتها حتی تیم کبدی بانوان ایران که تازه چند ماه از تشکیلش می گذشت یک مدال برنز ( در عین ناداوری و حق کشی هندی ها ) برای کاروان ایران به ارمغان آوردند . اما تیم فوتبال امید با فضاحت از دور نخست مسابقات حذف شده بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در طی سالهای اخیر همواره فوتبال درختی بی بر و پر از آفت بوده و هست .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">فدراسیون والیبال یکی از بهترین و نامدارترین مربیان حال حاضر دنیا را با مبلغی حتی کمتر از نصف مبلغ قرارداد مهدی رحمتی به ایران آورد و باعث این افتخار آفرینی ها شد . مبلغ قرارداد خولیو ولاسکو مربی کارکشته ی آرژانتینی حدود ۴۰۰ هزار دلار است , ولی مهدی رحمتی بر اساس ادعای خودش ( راست و دروغش گردن رحمتی و هیئت مدیره ی باشگاه استقلال و فدراسیون پیروزمند آقای کفاشیان ) بیش از نهصد میلیون تومان با استقلال قرارداد بسته و این جدای از حقوق ماهانه ی ایشان است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">رحمتی یکی از دهها فوتبالیست شاغل در لیگ برتر ایران است که همگی آنها حتی در قواره ی منطقه ای هم ورزشکارانی درجه ی دو هستند . اما میزان دریافتی هایشان از بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال دنیا بیشتر است . سالهاست که فوتبال تمامی انرژی و سرمایه و پول و توجه ساختار ورزش ایران را به خود اختصاص داده و روز به روز هم ضعیف تر و ناتوان تر و بی اعتبار تر می شود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">پس از همین بازیهای آسیایی گوانژو جامعه ی ورزش ایران یکصدا به فغان آمدند و درخواست کردند که از بودجه ی فوتبال کاسته شده و به بودجه ی رشته های دیگر افزوده شود . دلیلشان هم منطقی بود . چون هر رشته ی ورزشی در ایران با کمترین میزان توجه می تواند جهانی و افتخار آفرین بشود , بجز فوتبال که در برابر ساده ترین رقبای منطقه ای هم لرزان و ناتوان است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">فوتبال در سطح ملی که کارنامه اش مشخص است و نیازی به ارزیابی نیست . در سطح داخلی و لیگ های گوناگونش هم که حال و روزش آشکار است . کتک زدن داور به قصد کشت و مغازله با هم تیمی در زمین مسابقه و جنگ ها و درگیری های پایان ناپذیر مربیان و مدیران , جابه جایی های مداوم و خستگی ناپذیر مدیران و اعضای هیئت های مدیره ی باشگاهها , حکومت بی چون و چرای دلالان در باشگاهها , زد و بندها , حق کشی ها و دهها موضوع ناخوشایند دیگر از فوتبال ایران یک ساختار بیمار و ناکارآمد ساخته که به جز جنگ اعصاب از آن چیزی بیرون نمی آید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کاش مدیریت ورزش در کشور اندکی از علاقه اش به این رشته ی سیاسی کم می کرد و به دیگر رشته های ورزشی توجه می کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">راستی در پایان نوشتار روسیاهی برای ذغالها خبر تکمیلی داشتیم با این مضمون که تیم فوتسال ناشنوایان ایران برای نخستین بار به مسابقات جهانی راه پیدا کرد . این نوشته را هم با خبر تکمیلی قهرمانی همان تیم در جهان به پایان می برم . بله , فوتسالیستهای ناشنوای تیم ملی با نخستین حضور در جام جهانی , نخستین جام قهرمانی را هم به خانه آوردند. اوکراین قهرمان دوره ی گذشته به زانو در آمد , روسیه با ۶ گل شکست خورد و در فینال هم ترکیه ۴ بر ۲ تسلیم شد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آفرین به همه ی ورزشکاران غیرتمند ایران .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۸ آذر</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/09/8-%d8%a2%d8%b0%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/09/8-%d8%a2%d8%b0%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 12:35:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[8 آذر]]></category>
		<category><![CDATA[استرالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی 98 فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[جشن]]></category>
		<category><![CDATA[خداداد عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[والدیر ویرا]]></category>
		<category><![CDATA[پایکوبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2473</guid>
		<description><![CDATA[سلام خداداد عزیزی … خداداد عزیزی … …. توی دروازه !! توی دروازه , گل , گل , باز هم روی زمین , باز هم روی زمین !! این واژه ها که نخست با تردید و سپس با شادمانی و فریاد از دهان جواد خیابانی بیرون می آمد نشان گر پیروزی حماسی و دور از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #800000;">خداداد عزیزی … خداداد عزیزی … …. توی دروازه !! توی دروازه , گل , گل , باز هم روی زمین , باز هم روی زمین !!</span></em></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این واژه ها که نخست با تردید و سپس با شادمانی و فریاد از دهان جواد خیابانی بیرون می آمد نشان گر پیروزی حماسی و دور از ذهن تیم ملی فوتبال ایران در واپسین مسابقه ی انتخابی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه بودند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">۸ آذر ۱۳۷۶ یکی از انگشت شمار روزهایی بود که همه ی مردم ایران از ته دل و با تمام وجود شادمانی خالص و ناب را تجربه کردند . شادی بی غل و غش همراه با لذت و غرور . ۳۱ تیم مشخص شده بودند و همگان در انتظار استرالیا بودند تا قرعه کشی و گروه بندی جام جهانی انجام شود . ولی استرالیا ماند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ایران واپسین تیم راه یافته به جام جهانی بود و بیشتر فوتبالی های دنیا این مسابقه را دیده بودند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">استرالیای پرمدعا و نه چندان جوانمرد در برابر تیم بی انگیزه و بی امید ایران که تازه از قید سخت گیری ها و تعصــبات و ارزشــهای اعتقادی محمد مایلی کهن خلاص شده بود به زانو در آمده بود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">( گل خداداد در دقیقه ی ۸۱ زده شد . هنوز ۹ دقیقه مانده بود . در دقیقه ی ۸۹ داور ۹ دقیقه هم وقت افزوده اعلام کرد , آخر تماشاچی با فرهنگ استرالیایی تور دروازه ی ایران را پاره کرده بود و ترمیمش کلی وقت گرفته بود . چه ۱۸ دقیقه ای گذشت بر ما !! )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چه شبی بود !! سراسر ایران جشن بود و پایکوبی ( فارغ از اندیشه ی حــلال یا حـرام بودنش ) . شیرینی فروشی ها کلا خالی شدند . نیمی را مردم خریدند و نیمی را هم خودشان در خیابان پخش کردند  .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حتی پیروزی غرور آفرین در برابر ایالات متحده در ۳۱ خرداد ماه سال بعد که هم مهمتر بود و هم جهانی تر این همه به کام مردم شیرین نیامد . هر چند که پس از آن بازی هم تا صبح ایران خانم نخوابید از هیاهو و دست افشانی مردمش .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یادش به خیر , ۱۴ سال گذشت و ما دیگر هرگز آنقدر شاد نبوده ایم . خدا به سلامت دارد والدیر ویرا را که بی منت و بی تکبر این شادی را به مردم ما به ارمغان داد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جملات فروتنانه اش پس از پایان بازی را به خوبی به یاد دارم . گزارشگر ناکام تلویزیون استرالیا از او پرسید :” <span style="color: #0000ff;"><em>در بین دو نیمه چه گفتید که این همه تیمتان تغییر کرد</em></span>”؟ ویرا پاسخ داد :” <em><span style="color: #0000ff;">هیچ , شاید فقط چند نکته ای را تذکر داده باشم , اما آنها خودشان می خواستند که پیروز شوند و نا امید نشدند . بازیکنان ایران جوانان بسیار با استعدادی هستند .</span></em>”</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2474" href="http://www.parsaveh.com/1390/09/8-%d8%a2%d8%b0%d8%b1/1029705_full-lnd/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2474" title="1029705_full-lnd" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/1029705_full-lnd-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/09/8-%d8%a2%d8%b0%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارزش احساس مسوولیت</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%b3%d9%88%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%b3%d9%88%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 11:10:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[123 میلیارد]]></category>
		<category><![CDATA[احساس مسوولیت]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاس]]></category>
		<category><![CDATA[ارزش]]></category>
		<category><![CDATA[بانک صادرات]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[سه هزار میلیارد]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل خداداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمزد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2467</guid>
		<description><![CDATA[ارزش احساس مسوولیت ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>شاید شما هم در  روزهای گذشته ایمیلی با عنوان : “<span style="color: #800000;"><strong>جریمه ی  اقدام ضد مشتری بانک صادرات</strong></span>” دریافت کرده باشید که در آن یک هم  میهن شیر پاک خورده و آدم حسابی شما را با اقدام جدید بانک صادرات آشنا کرده بود .  این هم میهن گفته بود که : ” <em>بانک صادرات برای آنکه بتواند جای خالی اخـتـلاس  ۳۰۰۰ میلیارد تومانی را پر کند برای اعلام صورت حساب از راه اینترنت ۲۵۰ ریال  کارمزد در نظر گرفته است </em>” ( که راست هم بود و سایت بانک هر بار که وارد بخش  صورتحساب یا اعلام موجودی می شدی ۲۵۰ ریال کارمزد کم می کرد و این تنها مورد سو  استفاده ی بانک صادرات هم نیست )</p>
<p>این هم میهن گرامی در  ادامه از خواننده ی ایمیلش خواسته بود که بانک صادرات را به خاطر این سواستفاده  تحریم کرده و برای فعالیت بانکی از یک بانک دیگر , بویژه بانکهای خصوصی استفاده کند  .</p>
<p>در پی دست به دست  گشتن این ایمیل , بانک صادرات که امروز بدنام ترین بانک ایران است ( اختــلاس ۱۲۳  میلیارد تومانی سال ۱۳۷۴ که به اعدام <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF" target="_blank">فاضـل خداداد</a> و زندانی شدن <a href="http://www.asriran.com/fa/news/183860" target="_blank">مرتضی رفیـــــق دوسـت</a> انجامید هم در همین بانک بود ) در جهت تلاش برای بازسازی  وجهه ی خود بی درنگ این کارمزد را حذف کرد .</p>
<p>شاید در یک نگاه با  برد کوتاه با خودمان فکر کنیم که ۲۵ تومان که به جایی نمی رسد و ارزشی ندارد . اما  اگر کمی ژرف تر بیاندیشیم در گستره ی کشوری , این ۲۵ تومانها هم زیاد هستند و هم  اثر گذار . از طرف دیگر یک بنگاه اقتصادی خودگردان مثل بانک صادرات نباید این ذهنیت  برایش ایجاد شود که هر جا به مشکل برخورد می تواند دست به سوی جیب مشتریها دراز کند  .</p>
<p>کوتاه سخن آنکه احساس  مسوولیت این هموطن گرامی و نگارش و یک ایمیل ساده کاری کرد کارستان .</p>
<p>شاید این همان چیزی  باشد که لازم است در ما ایرانی ها کمی بیشتر جا بیافتد .</p>
<p>از سوی دیگر این  داستان عبرت آموز به ما نشان می دهد که هر اقدامی هر چقدر ساده , هر قدمی هر چقدر  کوچک می تواند اثر بخش و مفید باشد . پس در مواردی که لازم می دانید لطفا کوتاهی  نکنید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/09/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%b3%d9%88%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سقوط آزاد</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Nov 2011 15:25:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور سازی تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[ملیت]]></category>
		<category><![CDATA[هویت]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[پرچم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2458</guid>
		<description><![CDATA[حضور در ورزشگاه تبریز با پرچم کشور ترکیه .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چیزی که در جامعه ی امروز ایران می بینیم یک سقوط سریع است . درتمام بخشها و زمینه ها ما با سقوط ( و نه افت ) مواجهیم . این افراد گروهی از تماشاگران تراکتور سازی تبریز هستند که به دلیل اینکه شرایط امروز سرزمینشان را نمی پسندند با پرچم یک کشور دیگر به ورزشگاه می آیند !!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شاید محکم ترین دلیل این افراد برای این گزینش این باشد که در ترکیه آزادی های اجتماعی هست و اینجا نیست . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما مگر نه این که اینجا هر چه هست خانه ی ماست و این خود ما هستیم که آنرا ساخته ایم و نه دیگری ؟ </span></p>
<p><a rel="attachment wp-att-2459" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/untitled-truecolor-03/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2459" title="Untitled-TrueColor-03" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Untitled-TrueColor-03-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p><a rel="attachment wp-att-2460" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/untitled-truecolor-04/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2460" title="Untitled-TrueColor-04" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Untitled-TrueColor-04-300x198.jpg" alt="" width="300" height="198" /></a></p>
<p><a rel="attachment wp-att-2461" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/untitled-truecolor-05/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2461" title="Untitled-TrueColor-05" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Untitled-TrueColor-05-300x194.jpg" alt="" width="300" height="194" /></a></p>
<p><span style="color: #000000;">داوری با شما .</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگان و اخلاق بزرگی</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 08:36:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ و ادب]]></category>
		<category><![CDATA[آواز]]></category>
		<category><![CDATA[جبهه گیری]]></category>
		<category><![CDATA[ساز]]></category>
		<category><![CDATA[سعید هرمزی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام ناظری]]></category>
		<category><![CDATA[عبداله دوامی]]></category>
		<category><![CDATA[فرامرز پایور]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا لطفی]]></category>
		<category><![CDATA[مداحی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موضع گیری]]></category>
		<category><![CDATA[نوحه خوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نورعلی برومند]]></category>
		<category><![CDATA[هنگامه اخوان]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز مشکاتیان]]></category>
		<category><![CDATA[کنسرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2424</guid>
		<description><![CDATA[محمدرضا لطفی و یک جبهه گیری . ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2425" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c/220px-lotfi/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2425" title="220px-Lotfi" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/220px-Lotfi-200x300.jpg" alt="" width="200" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C" target="_blank"><span style="color: #000080;">محمدرضا لطفی</span></a> یک از آن نامهای بزرگ موسیقی سنتی ایران است . این نوازنده و آهنگساز نامدار و قدیمی ایران سابقه ی شاگردی اساتید بزرگی چون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%D8%AF" target="_blank"><span style="color: #000080;">نورعلی برومند</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2%DB%8C" target="_blank"><span style="color: #000080;">سعید هرمزی</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%85%DB%8C" target="_blank"><span style="color: #000080;">عبداله دوامی</span></a> و همکاری با دیگر اساتید موسیقی سنتی ایران مانند <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1" target="_blank"><span style="color: #000080;">فرامرز پایور</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87" target="_blank"><span style="color: #000080;">حسین علیزاده</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank"><span style="color: #000080;">محمدرضا شجریان</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D9%85%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank"><span style="color: #000080;">پرویز مشکاتیان</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86" target="_blank"><span style="color: #000080;">هنگامه اخوان</span></a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%DB%8C" target="_blank"><span style="color: #000080;">شهرام ناظری</span></a> را دارد و بسیاری از اهالی امروز موسیقی ما می توانند ادعا کنند که شاگرد او هستند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند روز پیش آقای لطفی در گفت و گوی با روزنامه ها کنسرت آینده اش را معرفی کرد و سخنان دیگری هم البته گفت . آن چیزی که توجه بیشتر رسانه ها را جلب کرد اظهار نظر او درباره ی جایگاه ساز و آواز بود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آقای لطفی بر این باور بودند که : <span style="color: #0000ff;">&#8221; به نظر من این خواننده است که نیاز به نوازنده دارد .  چرا که نوازنده بدون خواننده هم می تواند ساز بزند , اما خواننده بدون نوازنده نمی تواند آواز بخواند و آواز بدون نوازنده مثل مداحی و نوحه خوانی می ماند .&#8221;</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در باب درست یا نادرست بودن این نظر باید گفت که ایشان به هر حال محمدرضا لطفی است و هر چه در این باب بگوید حتما درست است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما چیزی که به نظر من آمد این بود که این دیدگاه به شدت بوی جبهه گیری می دهد . جبهه گیری بر علیه کسی دیگر . مهم نیست چه کسی . مهم این است که استادی در اندازه های لطفی موضع گیری می کند . مهم این است که برای ما مردم عادی و دوستداران موسیقی کمی دور از انتظار است که امثال محمدرضا لطفی هر چند سال یکبار , یک مصاحبه ی مطبوعاتی داشته باشند و همان را هم به تسویه حساب و رو کم کنی و جدل مطبوعاتی با یک هم صنف دیگر بگذرانند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بهتر نیست که اساتید ما کمی بردبارتر باشند و اجازه بدهند که کارشان و شخصیتشان زمینه ی داوری مردم باشد و نه جبهه گیری های رسانه ای آنها ؟ آیا بردباری آموزش بهتری نیست برای جامعه ای که چشمش به بزرگانی مانند محمدرضا لطفی است ؟</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آغا محمدخان قاجار چگونه مرد ؟</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a2%d8%ba%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a2%d8%ba%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 09:29:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[آغا محمد خان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[خربزه]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ ابلهانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2411</guid>
		<description><![CDATA[سرنوشت شوم یکی از بزرگترین خونریزان تاریخ ایران . ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در نوشتار پیشین از چگونه مردن سیاستمداران و رهبران کشورها گفتیم و یادی هم از مرگ ابلهانه ی آغا محمدخان قاجار شد . از آنجایی که شاید برخی از دوستان و خوانندگان خوب پرثوه این حکایت خنده دار را نشنیده باشند تصمیم گرفتم شرح کوتاهش را برایتان بنویسم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آغا محمدخان قاجار که در نوجوانی در بارگاه عادلشاه , برادرزاده و جانشین نادر شاه افشار اخته شده بود دوران رشدش را به عنوان یک فرد خنثی سپری کرده بود . به همین دلیل از زیبایی و برازندگی خیره کننده ی دوران کودکی اش هیچ نمانده بود . چهره ای بدون ریش , با پوست چروک و روحی متلاطم و افسرده . قطعا تحقیر و توهینی که از سوی همه ی مردم چون آواری بر سر او می ریخته هم در نابسامانی های روحی اش نقش مهمی داشته .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آغا محمدخان که فهرست بلند بالایی از وحشی گری ها و خشونت های بی مانند از خودش نشان داده بود به چهره ای ترسناک برای همه بدل شده بود . حتی نزدیک ترین نزدیکانش هم از او می ترسیدند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قتل عام های گسترده , تپه ساختن از چشمهای بر آمده ی مردم کرمان و صدور دستور تجاوز به زنان آنها , کور کردن لطفعلی خان زند و تجاوز گروهی به او و بسیاری اقدامات خشونت بار دیگر از این پادشاه خود خوانده یک هیولای تمام عیار ساخته بود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a rel="attachment wp-att-2419" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a2%d8%ba%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%9f/mohammad_khan_qajar/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2419" title="Mohammad_Khan_Qajar" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/Mohammad_Khan_Qajar-232x300.jpg" alt="" width="232" height="300" /></a><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در چنین احوالی بود که سفر جنگی به قفقاز برای دستیابی به شهر شوشا پیش آمد ( اسفندماه ۱۱۷۵ هجری خورشیدی ) . شهر که به چنگ سپاه آغا محمد خان افتاد شاه قاجار هوس کرد تفلیس را هم فتح کند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دو روز از فتح شوشا گذشته بود که صبح زود در هوای سرد اسفندماه قفقاز یک خربزه برای شاه آوردند ( از آنجایی که خربزه یک میوه ی تابستانی است خربزه ی یاد شده بسیار ارزشمند بوده ) .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شاه که واله و شیدای خربزه بوده بسیار شادمان شده و همانجا نیمی از خربزه را می خورد و نیم دیگر را روی میز به جا می گذارد تا شب که برگشت بقیه را بخورد . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دو نگهبان جلوی چادر با این تصور که این تکه خربزه پس مانده ی صبحانه ی شاه است آنرا نوش جان می کنند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شب , پس از بازگشت , آغا محمد خان از این رویداد بسیار خشمگین می شود و چون خسته بوده به دو نگهبان وعده می دهد که صبح گاه هر دویشان را می کشد . از آنجایی که او مردی بسیار با اراده و جدی بوده و در صورتی که تصمیمی می گرفته حتما آنرا اجرا می کرده دو نگهبان یقین پیدا می کنند که صبح فردا می میرند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به همین خاطر نیمه شب به بالین شاه می روند و او را می کشند . شاه قدر قدرت و خونریز و بی رحم به همین سادگی به خاطر یک تکه خربزه کشته می شود . </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d8%a2%d8%ba%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لطفا شلیک نکنید !!</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d9%84%d8%b7%d9%81%d8%a7-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d9%84%d8%b7%d9%81%d8%a7-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Oct 2011 08:27:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آغا محمدخان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر مقدونی]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف افغان]]></category>
		<category><![CDATA[بابک]]></category>
		<category><![CDATA[خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دیکتاتور]]></category>
		<category><![CDATA[رضا شاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[رومانی]]></category>
		<category><![CDATA[شاه سلطان حسین صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرعون]]></category>
		<category><![CDATA[قذافی]]></category>
		<category><![CDATA[لیبی]]></category>
		<category><![CDATA[نادر شاه افشار]]></category>
		<category><![CDATA[چائوشسکو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2403</guid>
		<description><![CDATA[التماس دیکتاتور قدرتمند لیبی برای زنده ماندن و درسی که هر دیکتاتوری باید بگیرد . ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">هر روز در اطراف ما کسانی از دار دنیا می روند . هر یک به شکلی . یکی از بیماری و یکی از تصادف با خودرو یا موتور سیکلت , کسانی در آتش می سوزند و گروهی را برق می گیرد . مرگ ما مردم عادی , عادی است و توجهی جلب نمی کند .  ولی زمانی که به سیاست مداران و رهبران جوامع می رسیم حکایت چیز دیگری است . آنجاست که چگونه مردن بسیار مهم است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شکل مرگ بزرگان سیاسی همانند برگی از کارنامه ی زندگی سیاسی شان است . به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/بابک_خرمدین" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">بابک خرمی</span></a> نگاه کنید . بابک پس از ۲۲ سال جنگ فراگیر و خستگی ناپذیر با سلطه ی شوم و خونریز اعراب , روزی که گرفتار و به دربار <a href="http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10993&amp;cat=1247" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">معتصم </span></a>خلیفه ی عباسی برده شد چنان مردانه رفت و چنان مردانه مرد که با مرگش همه ی مجموعه ی دربار را خوار و خفیف کرد . از پس قرون متمادی و گذشت ۱۲۰۰ سال هنوز بابک یکی از بهترین الگوهای خوب مردن است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در برابر بابک و همانندهایش , دیکتاتورهای خونخوار و خونریزی همچون همین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/معمر_قذافی" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">معمر قذافی </span></a>هم هستند که شکل مردنشان بیشتر از هرچیزی به یک لطیفه ی تلخ شبیه است . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سالها حکومت می کنی , مردم را به طبقات دوست و دشمن تقسیم می کنی , دوستان را بیش از حد ( از خون مردم ) می نوازی و برای دشمنان حکمی جز مرگ و عذاب نداری . خون می ریزی و بی سرپرست و یتیم و عزادار تحویل جامعه می دهی . با رفتارت همه را به سخره می گیری و تحقیر می کنی و در پایان در سنین کهولت چونان حیوانی ناتوان و بی پناه به دست مردم خشمگین می افتی و التماس می کنی که شلیک نکنید , لطفا شلیک نکنید . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2405" href="http://www.parsaveh.com/1390/08/%d9%84%d8%b7%d9%81%d8%a7-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/qazzafi/"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2405" title="qazzafi" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/qazzafi.jpg" alt="" width="300" height="214" /></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با شگفتی به خونی که از شکستگی سرت بیرون می زند نگاه می کنی و باور نداری که این منم که سرم شکسته ؟ منی که افتخارم این بود که هیچ لباسی را دوبار نپوشیده ام اکنون لخت و عور و بی پناه و خوار و ذلیل زیر دست و پای مردم افتاده ام , کتک می خورم و التماس می کنم ؟ صدای شلیک را که می شنوی باورت نمی شود که حقیقتا شکم من بود که با گلوله دریده شد ؟  شلیک بعدی رشته ی افکارت را پاره می کند . چون این بار گلوله , اندیشه ی جنایتکارت را دریده . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حکایت ذلت قذافی , یگانه ( منحصر به فرد ) نیست . بسیاری دیگر از دیکتاتورهای خونخوار تاریخ به ذلت مرده اند . تازه قذافی خوش شانس بود که همانند نازیها یا حسنی مبارک به دام نیافتاد و کارش به دادگاه نکشید . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a href="http://www.bultannews.com/fa/pages/?cid=36848" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">چاووشسکو </span></a>دیکتاتور کمونیست رومانی روزی که در اوج قدرت در بالکن کاخش سخنرانی می کرد باور نداشت که تا چند دقیقه ی دیگر باید با هلی کوپتر از روی پشت بام کاخ بگریزد . در هنگام گریز هم باور نداشت که تا چند روز دیگر به خفت و خواری همچون کیسه ی گندم از یک نفربر پایین کشیده می شود تا در برابر جوخه ی اعدام نمایش مذبوحانه ی شهامت بدهد . ( <a href="http://tarikhirani.ir/fa/files/3/bodyView/29/فیلم.تیرباران.چائوشسکو.و.همسرش.html" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">فیلم </span></a>) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حکایت تمثیلی فرعونی که از نیش پشه مرد اشاره ای هوشمندانه است به سرنوشت چنین دیکتاتورهایی که به خواری می میرند . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مرگ ابلهانه ی آغا محمدخان قاجار , مرگ نادر شاه افشار , سرنوشت تلخ رضا شــاه پهــلوی , مرگ شاه سلطان حسین صفوی , اشرف افغان  , اسکندر مقدونی , دستگیری صدام و رادوان کارادزیچ و سران حزب نازی و بی شمار رویدادهای دیگر تاریخی همگی حکایت ذلت کسانی است که بی دلیل دستشان به خون مردم آلوده شده .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما مگر جنون قدرت می گذارد که کسی از تاریخ درس عبرت بگیرد ؟ شیب قدرت آنقدر تند است که کسی را یارای ایستادن و یا برگشتن نیست . مگر آنکه از همان روز نخست خودت را به سرآشیب نیندازی .</span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/08/%d9%84%d8%b7%d9%81%d8%a7-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولد یک نوزاد نیکونهاد در سرزمین مادری</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%db%8c%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%db%8c%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 12:26:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا جولی]]></category>
		<category><![CDATA[ابطحی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگر]]></category>
		<category><![CDATA[به من چه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جهانگرد]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[زین العابدنی مراغه ای]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان لیگ]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[عادت]]></category>
		<category><![CDATA[عادل فردوسی پور]]></category>
		<category><![CDATA[عزیز محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[فرج اله سلحشور]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[محمدعلی رامین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2384</guid>
		<description><![CDATA[رو به نابودی رفتن سنت شوم به من چه در جامعه ی ایرانی .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سلام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به باور من دنیا سخت در حال پیشرفت است و ما را هم به دنبال خود می کشد . هر چقدر هم که خودمان ( با همراهی برخی عوامل درونی و بیرونی ) تلاش کنیم نمی توانیم در همان جامعه ی سنتی و قجری خودمان بمانیم و باید همراه با دنیا جلو برویم . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یکی از نمادهای این تغییر و پیشرفت که در اجتماع امروز به فراوانی دیده می شود کم رنگ شدن حس بی تفاوتی مردم نسبت به رویدادهاست . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">زین العابدین مراغه ای</span></a> ( جهانگرد بنام ایرانی ) بیش از ۱۰۰ سال پیش در خاطراتش از سفر به نقاط مختلف جهان نوشته که : <em>یکی از اخلاقهای بد و ناپسند ما ایرانی ها اخلاق <strong>به من چه</strong> است . چیزی که باعث می شود ما نسبت به هر پدیده ای کاملا بی تفاوت باشیم و در برابر هر چیزی که مستقیما به منافع شخصیمان مربوط نباشد هیچ واکنشی نشان ندهیم . </em>( نقل به مضمون )<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا امروز با تحولات جامعه ی جهانی شاهد هستیم که نسل امروز ایران دیگر مانند نیاکانش بی تفاوت نیست و در برابر خیلی از امور واکنش نشان می دهد . شاهدش هم جریانی که بر علیه </span><a href="http://fsalahshur.blogfa.com" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">فرج اله سلحشور</span></a><span style="color: #000000;"> به راه افتاده . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حاج فرج که برای نشان دادن ارادتش به نظام سیاسی و اعتقادی کشور همواره حاضر به یراق است تا به حال موضع گیری های تند و بد زبانی های زیادی داشته . اما این بار با هــــرزه خطاب کردن آنـجلــینا جـولـی ستاره ی هالیوود و شبیه دانستن بازیگران زن ایرانی به او , چوب در لانه ی زنبور کرده و بد جوری برای خودش شر بوجود آورده .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کسی که </span><a href="http://fsalahshur.blogfa.com" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">وبلاگ شخصی اش</span></a><span style="color: #000000;"> کلا اختصاص به پاسخ دادن به اشکالات و ایرادهای دیگران دارد امروز با آوار پاسخها روبرو شده . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">موج واکنشها و پاسخها چنان سهمگین و همه جانبه بود که حاج فرجِ سرسخت و آشتی ناپذیر را ناچار به پوزش خواهی کرد . اما برخی اوقات آب رفته را به سختی می توان با یک پوزش ساده به جوی بازگرداند و حاج فرج بی نوا همچنان زیر بارش پاسخها قرار دارد .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نمونه ی همین رویداد را در سال گذشته در برنامه ی ۹۰ داشتیم . جایی که سرهنگ!! عزیز محمدی رییس سازمان لیگ فوتبال , وقتی که با انتقاد به جا و متین عادل فردوسی پور مبنی بر آشفته بودن سازمان فوتبال در کشورمان مواجه شد او را به پایمال کردن خون شهدا و زیر سوال بردن ارزشهای اسلام و انقلاب متهم کرد !!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در برنامه ی هفته ی بعد عادل به طور ضمنی به بینندگانش فهماند که دستهایی مشغول فعالیت بر علیه او و برنامه اش هستند . به مدت یک هفته حمایت از عادل و برنامه ی ۹۰ حماسه ای را رقم زد که جناب عزیز محمدی را به فراموش کردن کل قضیه وادار کرد . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">موارد شبیه این در جامعه ی امروز و میان نسل جوان زیاد است و نوید از بین رفتن بسیاری از عادتهای نادرست را می دهد . همه باید بدانند که این جامعه دیگر مانند دهه های گذشته نیست که دهان باز کنی و هرچه خواستی بگویی . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><a rel="attachment wp-att-2385" href="http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%db%8c%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c/finger/"><img class="aligncenter size-full wp-image-2385" title="finger" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/finger.jpg" alt="" width="180" height="140" /></a><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اگر کسی مانند جناب آقای محمدعلی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در برنامه ی رادیویی زنده خطاب به مجری برنامه بگوید : &#8220;<span style="color: #0000ff;">شما غلط می کنید که از قول من این اراجیف رو میگید</span> !!!&#8221;( <a href="http://www.fardanews.com/fa/news/122859" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">لینک خبر</span></a> )  این گفتار شیرین در متن جامعه چنان دست به دست , گوشی به گوشی , سایت به سایت و وبلاگ به وبلاگ خواهد چرخید که گوینده را به شدت پشیمان و عبرت آموخته کند و به دیگر هموندان آقای رامین و حاج فرج بنمایاند که باید سنجیده تر حرکت کرد و سخن گفت . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جمله ی <span style="color: #0000ff;">محمدعلی ابطحی</span> را به خاطر می آورم که درباره ی فیلم اخراجی های ۳ گفته بود که باید به این نسل آفرین گفت که از مسعود ده نمکیِ خشونت طلب فیلم ساز ساخت . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">روشنایی هایی در افق جامعه ی ایرانی دیده می شود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%db%8c%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دزدی فرهنگی !!</title>
		<link>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Oct 2011 12:53:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وحید فلاحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[توجیه]]></category>
		<category><![CDATA[دزدی فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[شرق]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[پلیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دزدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.parsaveh.com/?p=2366</guid>
		<description><![CDATA[کتاب دزدی , یک دزدی فرهنگی !! فرهنگی ؟؟؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سلام</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مقاله ای در روزنامه ی شرق می خواندم با عنوان </span><a href="http://www.sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/07/26/14" target="_blank"><span style="color: #000080;"><strong>&#8220;این گیت لعنتی&#8221;</strong> از خانمی به نام سوگند علیخواه</span></a><span style="color: #000000;"> . این مقاله به یک درد قدیمی اشاره داشت . کتاب دزدی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بحث این است :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گروهی از طیف کتاب خوان و اهل مطالعه ی کشور ما کتابهای مورد نیازشان را ( با عرض شرمندگی ) از کتاب فروشی ها و نمایشگاهها می دزدند . بله , می دزدند و این قضیه جدید هم نیست . ولی گویا امروزه که تمامی شاخصهای منفی در جامعه ی ما به سقف چسبیده اند این موضوع هم برای خودش به بحرانی تبدیل شده .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-2368" href="http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c/"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2368" title="دزدی" src="http://www.parsaveh.com/wp-content/uploads/دزدی.jpg" alt="" width="180" height="140" /></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به خاطر دارم که در گذشته خودم چند بار با چنین پدیده ای روبرو شده ام . ناراحت کننده ترین بخش قضیه توجیهاتی است که از سوی دزدان و هم فکرانشان ارایه می شود : <span style="color: #000080;"><em>این یک دزدی فرهنگی است , خب طفلی حتما پول خرید کتاب نداشته , حالا چه اشکالی داره ؟ کتابه دیگه !! بیشتر , دانشجوهای فقیر این کارو می کنن </em>, <em>وقتی کتاب این قدر گرونه خب دزدی می کنن دیگه</em> ! </span>یا به قول نویسنده ی روزنامه ی شرق : <span style="color: #000080;"><em>کاش همه ی دزدها کتاب بدزدند !!!</em></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">هم آن زمان که جوان تر بودم و هم امروز به یک اندازه از شنیدن این توجیهات شگفت زده می شدم و می شوم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">انصافا که ما استاد خلق ترکیبها و اصطلاحات نشدنی و تخیلی هستیم . مانند همین دزدی فرهنگی . دزدی فرهنگی ؟؟؟؟ دزدی کجا و فرهنگ کجا ؟ دزدی فرهنگی یا فرهنگ دزد بودن و دزدی کردن ؟ کدام یک درست است ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مگر می شود فرهنگ را دزدید ؟ مگر می توان دزد بود و ادعای کار فرهنگی داشت ؟ چه شکلی از آگاهی و فرهنگ را می توان از راه دزدی به دست آورد ؟ چه ملتی هستیم ما که برای هر پلیدی و اشتباهی هزار توجیه جور می کنیم ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چگونه می خواهیم فرهنگ را بر سر گور انسانیت جست و جو کنیم ؟ دستمان را به دزدی و برداشت از اموال و حقوق دیگران آلوده کنیم تا کتابی برای خواندن به دست بیاوریم ؟ پس کی انسان باشیم ؟ هدف آن آگاهی که از راه خواندن کتاب به دست خواهد آمد چیست ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به گمانم که حتی در کتاب فروشی ها هم باید ما را بپایند , مبادا که دستمان کج بشود .</span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.parsaveh.com/1390/07/%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

