سلام

دوست دارم در مورد یک فیلم سینمایی آلمانی به نام زندگی دیگرانDas Leben der Anderen ) چند خطی بنویسم . کم پیش می آید که فیلمی به جز تولیدات هالیوود به دست ما برسد که این یک رویداد جدا تاسف آور است . گرچه که هالیوود همواره سرچشمه ی همه ی نوآوری ها و خلاقیت ها و پیشرفتها در سینما بوده , اما گمان من این است که حتی در جدی ترین و ارزشمند ترین تولیدات هالیوود هم جایگاه تجارت و صنعت سرگرمی فراموش نمی شود .

فیلم زندگی دیگران از هیچ جلوه ی ویژه و هیچ گونه صحنه ی اکشنی برخوردار نیست . هیچ اتفاق هیجان انگیزی در آن نمی افتد , هیچ گلوله ای شلیک نمی شود و هیچ کس از صخره به دریا نمی پرد .

اما به شیوایی هرچه تمامتر فضای مه آلود و خفقان آور یک جامعه ی توتـالـیتـر و اسـتبــدادی را به تصویر می کشد . با وجود آرام و ساکن بودن همه ی داستان بیننده از جان و دل به دنبال فیلم می رود , به امید اینکه در طول فیلم زمان بگذرد و دوره ی کمونیسم به پایان برسد و اندکی فضای اجتماع آزاد تر شود ,  شاید که شخصیتهای داستان دیگر زیر نظر نباشند و حمام و دستشویی و اتاق خوابشان استراق سمع نشود .

یک افسر فوق متعصب اشتازی**مامور زیر نظر گرفتن یک نمایشنامه نویس معترض می شود . میزان تعصب فکری و ارادت افسر به نظام کمونیستی ( یا به گفته ی خودش سوسیالیسم ) در آغاز فیلم با نمایش بازجویی های بی رحمانه و بی گذشت از یک زندانی و تدریس جریان این بازجویی ها در دانشکده ی پلیس به بیننده القا می شود .

در ادامه است که با گرفتن ماموریت جدید ( جاسوسی از یک نمایشنامه نویس معترض ) فرصت پیدا می کند که خودی نشان داده و قدمهای بزرگی برای پیشرفت و ارتقای شغلی بردارد .

در جریان این ماموریت , افسر با بخشی از واقعیتهای نظام سیاسی و اجتماعی کشورش آشنا می شود . حقایقی که در اثر تعصب بیش از حد , در گذشته آنها را ندیده بوده . فساد اداری و اخلاقی و شهوت پایان ناپذیر مقامات به منافع شخصی و افزایش قدرت در برابر تلاش صادقانه و بی اجر و مزد معترضانی که دولت در پی نابودی شان بود , عشقهای پاک و بی شیله و پیله ی آنان که به آزادی باور داشتند در برابر هوسرانی و خودخواهی مقامات دولتی, افسر را تحت تاثیر قرار داده و سمت و سوی فکری اش را دگرگون می کند .

او می بیند که حتی عالی رتبه ترین مقامات دولتی هم دیکــتاتــــور بزرگ کشورشان , اریش هونه کر را مسخره می کنند و درباره اش لطیفه می گویند , در حالی که معترضان که مدام در معرض خطر تعقیب و دستگیری و آزار قرار دارند با ایمان کامل و اراده ای آهنین به دنبال اهدافشان هستند .

این فیلم به گونه ای بی عیب و نقص , تزلزل ایدئولــوژی های افراطی و پوشالی بودن تمام شعارهای پر زرق و برق حــزبی را به نمایش می گذارد . همه ی آن جیزهایی که با وزش نسیم آزاد.ی در آلمان شرقی نابود شدند و به تاریخ پیوستند .

کاری به نکات فنی فیلم ندارم . برای من نقطه ی اوج فیلم آن صحنه ای بود که افسر اشتازی ( شخصیت اصلی فیلم ) وارد آسانسور آپارتمانش می شود و کودک خردسالی هم با توپش به درون آسانسور می آید . کودک پس از نگاه  طولانی به صورت افسر می گوید : تو واقعا برای اشتازی کار می کنی ؟ مرد با شگفتی می گوید : مگر تو می دانی اشتازی چیه ؟ کودک پیروزمندانه پاسخ می دهد : آره , پدرم می گه اونا آدمهای بدی هستند که مردم را می اندازن زندان .

مرد که دیگ غیرتش به جوش آمده با عتاب می گوید : عجب , … اسمش چیه ؟ و ناگهان به خاطر می آورد که شخصیتش در حال دگرگونی است . از دانستن نام پدر کودک صرف نظر میکند و در برابر پرسش : اسم چی ؟ می گوید : اسم توپت چیه ؟ کودک باز هم پیروزمندانه و با لحن عاقل اندر سفیه می گوید : عجب آدمی هستی ها !! توپها که اسم ندارند .

—————————————————————————————–

** پلیس مخفی ترسناک دولت آلمان شرقی , بچه های بالا !!

۱۳۹۰/۰۱/۱۵
بدون دیدگاه

بدون دیدگاه »

No comments yet.

Leave a comment

خوراک RSS برای نظرات این مطلب