کارل پوپر در توضیح عبارت « اسطوره ی چهارچوب » می گوید : « اسطوره ی چهارچوب یعنی بحث عقلانی یا مثمر ثمر تنها در صورتی امکان پذیر است که شرکت کنندگان در بحث در یک چهارچوب مشترک از مفروضات اساسی شریک باشند یا دستکم به این شرط که برای ادامه ی بحث ، بر سر‌چنین چهارچوبی توافق کرده باشند  [احترام بگذارند]» 

یعنی کسانی که به چهارچوبهای فکری ( ایدئولوژی ها و یا مذاهب ) باور دارند ، فقط در صورتی حاضر به بحث با شما هستند که از یک نقطه ی تفاهم و اشتراک فکری کار آغاز شود . مثلن آغاز بحث یک فرد دین باور با یک فرد بی دین  ، از جمله ی : « همه ی ما خدا رو قبول داریم دیگه ، درسته ؟ » خواهد بود و اگر فرد بی دین بگوید که : « نه ، من خدا رو قبول ندارم » فرد دین باور با جملاتی همانند « پس هیچی ، اینجوری نمیشه بحث کرد » یا : « تو که اصلن هیچی رو قبول نداری ، در مورد چی صحبت کنیم ؟» و غیره ادامه ی بحث را غیر ممکن می داند . در حالی که به باور کارل پوپر در هر حالتی و با هر دیدگاهی می توان بحث کرد و از « اسطوره ی چهارچوب » دوری کرد : 

« – کاملن آماده ی پذیرش این نکته هستم که بحث میان  کسانی که در چهارچوبهایی مشترک نیستند ممکن است دشوار باشد و هر چه فصل مشترک‌ میان چهارچوبها بیشتر باشد ، بحث آسانتر و لذت بخش تر خواهد بود . … اما درباره ی مثمر ثمر بودن این بحث چه می توان گفت ؟ … مثمر ثمر بودنش نامحتمل است ‌…. در‌حالی که بحث میان چهارچوبهای مختلف ، می تواند به غایت مثمرثمر باشد ، هرچند بسیار دشوار . » 
منطقی هم به نظر می رسد ، تو دلایلت را بگو ، او هم دلایلش را می گوید ! احسنت بر تو اگر دلایلت محکم تر و متین تر و منطقی تر بودند . شاید نتوانی طرف مقابل را قانع کنی ، دستکم آموخته هایت را مرور کرده و بر ایمانت استوار تر خواهی شد و شاید از میان گفتار او دستاوردی هم دستگیرت شد .

نوشته ، برگرفته از کتاب اسطوره ی چهارچوب نوشته ی کارل ریموند پوپر فیلسوف اتریشی است . پوپر این مقاله در دوران اوج استیلای تفکر نازیسم در آلمان و اتریش نگاشته ، جایی که پیروان دیدگاه افراطی برتری نژادی آلمانها ( نمی توان گفت آریایی ها ، چون آریایی های شناخته شده ی دیگری هم در دنیا هستند که آلمانها به هیچ وجه قبولشان نداشتند ، همانند کردها و هلندی ها و ایرلندی ها و … ) با اسلحه در خیابانها حرکت می کردند و به گفته ی خود پوپر در برابر هر مباحثه ای تهدید به استفاده از آن می کردند . 

سلام

تا  امروز درباره ی مرگ صمد بهرنگی دیدگاههای گوناگونی مطرح شده  . بسیاری , خبر از مرگ صمد در اثر غرق شدگی در رودخانه ی ارس دادند . ولی دیدگاهی که بیشتر فراگیر شد , نظریه ی قتل او بدست نیروهای اطلاعاتی نظام شاهنشاهی ایران بود .

صمد در نهم شهریور 1347 در ارس غرق شده بود , ولی در سالهای پس از انقلاب دیدگاه کشته شدن و غرق تعمدی او بدست ساواکی ها بسیار مورد توجه قرار گرفت و همه هواداران این دیدگاه در برابر این ایراد که چرا پس از گذر این همه سال باید خبر قتل صمد فاش شود از سانسور خبری و وحشتهای آفریده شده به دست ساواک سخن گفتند .

گویا آنچه که به گسترش فضای شایعه در اینباره کمک کرده , سکوت دکتر حمزه ی فراهتی , دوست صمد و تنها همراه وی در زمان مرگ بوده . ولی دکتر فراهتی سرانجام در تابستان سال 1385 خاطرات خود را در کتابی به نام ” از آن سالها و سالهای دیگر ” در کشور آلمان منتشر کرده و در آن به قضیه ی درگذشت صمد بهرنگی ” دوست خوب بچه های ایران ” هم بطور کامل پرداخته است .

خاطرات دکتر فراهتی , تنها گزارش کامل و روشن از رخداد تلخ مرگ صمد است و هیچ رنگی از حدس و گمان و اگر و اما ندارد و با گزارشهای ثبت شده ی ژاندارمری و پلیس هم هماهنگ است .

گویا حمزه ی فراهتی که دامپزشک ارتش بوده ماموریت می گیرد که همه ی طول نوار مرزی شمال غرب ایران را پیموده و اسبان و استران پاسگاههای مرزی را معاینه و مایه کوبی کند . در آن دروان بسیاری از پاسگاههای مرزی ایران در آن ناحیه ی کوهستانی جاده ی ماشین رو نداشته و تنها وسیله ی جابجایی شان اسب و استر بوده است .

وقتی بخش نخست این ماموریت در هوای دلکش و طبیعت بکر و زیبای کوهستانهای شمال شرق ایران , بسیار شاد و مفرح انجام می شود دکتر فراهتی به سراغ دوستش بهروز حقی که کوهنورد و طبیعت دوست بوده رفته و از او دعوت می کند که در بخش دوم ماموریت او را همراهی کند .

بهروز حقی که مدرس دانشگاه بوده نمی تواند برنامه ی سفر را فراهم کند . در روزی که بهروز حقی روبروی “کتابفروشی شمس” شهر تبریز برای دکتر فراهتی توضیح می داده که نتوانسته برنامه های کاری اش را تغییر دهد صمد بهرنگی , بطور کاملن اتفاقی سر رسیده و از چند و چون گفت و گو پرسش کرده و ابراز تمایل می کند که دکتر را در این سفر همراهی کند .

دکتر می پذیرد و فردای آن روز سفرشان آغاز می شود . دو نفر دیگر که قرار بود بیایند نیامدند و صمد و دکتر تنها می مانند .

روز هشتم شهریور به شوخی و خنده و سوارکاری می گذرد و یک مرحله آبتنی در ارس به خیر و خوشی پشت سر گذاشته می شود .

در روز نهم , دومین پاسگاهی که توسط دکتر ویزیت می شود درست کنار ارس بوده . بعد از ظهر که کار دکتر تمام می شود دو نفری به آب می زنند . صمد شنا بلد نبوده و با احتیاط در حاشیه ی رود حرکت می کرده .

 به گفته ی دکتر فراهتی , ساحل طرف ایران کم عمق و آرام بوده و طرف شوروی عمیق و خروشان , دکتر در هنگام شنا ناگهان صدای صمد را می شنود که داد می زده : ” دکتر , دکتر ” . گویا جریان آب صمد را به آن سوی خروشان رود کشانده بوده و صمد دست و پا زنان تلاش می کرده سرش را از آب بیرون نگه دارد .

دکتر می گوید : “تلاش کردم خلاف جهت رود شنا کرده و به طرفش بروم , مدام داد می زدم دست و پا بزن صمد , دست و پا بزن  “

صمد یکبار دیگر ” دکتر ” را صدا می زند و برای همیشه خاموش می شود . فریادهای این دو , پنج نفر سرباز پاسگاه را بیرون می کشد و آنها هم تلاش می کنند که به آب زده و کمک کنند که دیر بوده و جریان تند آب صمد را با خود برده بوده .

دکتر می گوید : ” این صحنه را غیر از من 5 سرباز پاسگاه شاهد بودند که نمی دانم الان کجا هستند . فکر نمی کنم پیدا کردنشان کار مشکلی باشد . اگر شیر پاک خورده ای یکی از آنها را گیر بیاورد تمام جریان را خواهند گفت . آنها خواهند گفت که چقدر در آن آب کور این ور و آن ور زدم . آنها خواهند گفت که در آخرین نفسها خودم را به پای رسان کنار رود رساندم . “

( خاطرات دکتر حمزه ی فراهتی : http://ishiq.net/?p=9916 )

خبر به خانواده ی صمد می رسد و اسد بهرنگی و دوستشان کاظم سعادتی با دو نفر از شوهر خواهرهای صمد به محل می روند و جست و جو را آغاز می کنند تا اینکه در روز 12 شهریور چند کیلومتر پایین تر , پیکر بی جانش را می یابند .

به گفته ی اسد , سر و صورت صمد کاملن سالم بوده و فقط روی رانها و پایین تنه اثر چند زخم و فرورفتگی مشاهده می شده و شگفتا که اسد بهرنگی همین مورد را دلیل بر مشکوک بودن مرگ صمد تلقی می کند .

البته اسد همواره از عنوان “مرگ مشکوک” استفاده می کند و هرگز به صراحت شخص یا گروه مشخصی را محکوم نمی کند .

از سوی دیگر یکی از نخستین کسانی که به ایجاد ایده ی قتل صمد دامن زده جلال آل احمد بوده که در مقاله ی : ” صمد و افسانه ی عوام ”  با این عبارات از آن یاد می کند : ” … آخر نکند سر به نیستش کرده اند ؟! نکند خودکشی کرده ؟! آخر آدمی که شنا بلد نیست چرا باید به رودخانه زده باشد ؟ … ولی من هنوز باور نمی کنم ! … من فقط این را می دانم که صمد نباید مرده باشد , صمد نمی تواند مرده باشد !”

البته شش ماه پس از آن , آل احمد به منصور اوجی شاعر شیرازی می نویسد : ” درین تردیدی نیست که صمد غرق شده . اما چون همه دلمان می خواست قصه بسازیم ساختیم . … خب ساختیم دیگر . آن مقاله را من به همان قصد نوشتم که مثلن تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم . حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آنچه مرحوم نویسنده اش می خواست بگوید . ” ( آل احمد همیشه از خودش با عنوان “مرحوم نویسنده” یاد می کرد ) .

علی دهباشی نویسنده وپژوهشگر ادبیات در گفت وگو با نشریه ی امید جوان میگوید که برای نخستین بار خودش این نامه ی جلال به منصور اوجی را ( پس از انقلاب ) منتشر کرده و برای نخستین بار ثابت کرده که جلال تلاش داشته ” افسانه سازی ” کند . ( گفت و گوی امید جوان با علی دهباشی )

پس از آن و بویژه در دوران انقلاب این داستان محملی بر فعالیتهای انقلابی و دشمنی با نظام شاهنشاهی ایران می شود و افراد دیگری بر طبل قتل صمد می کوبند . از جمله ی این افراد خانم اشرف دهقانی است که در کتاب ” راز مرگ صمد ” مفصل به این رخداد می پردازد .

اشرف دهقانی که از رهبران فکری مجاهدین خلق و صاحب شاخه ی ویژه ی خودش بود در این کتاب نهایت تلاشش را می کند که مرگ صمد را ” قتل ” نشان دهد .

با توجه به پیشینه ای که ما از انقلابی ها ( از هر جریان و گروهی ) در طی چهل سال اخیر بدست آورده ایم داوری در باب درستی ادعای اشرف دهقانی را به خواننده ی گرامی واگذار می کنم .

کتاب ” راز مرگ صمد ” هم از اینجا میتوانید بگیرید و بخوانید .

سنت ، سنت ، سنت . در جوامع دیرپا و‌کهن همواره پافشاری زیادی بر حفظ و رعایت احترام سنتها می شود . بسیاری کارها انجام می شود و رخدادهای شاید ناگوار روی می دهند ، چون سنت هستند و یادگار پدران و حفظ حرمتشان واجب و حکمن حکمتهایی دارند که ما نمی دانیم .
در اوتار پرادش ، ایالت شمالی هندوستان شورای ریش سفیدان یک روستا بر مبنای سنتهای محلی ، دو دختر را محکوم به تجاوز گروهی کرده .
برادر این دو خواهر ، با دختری از طبقه ی نژادی بالاتر !! فرار کرده و امروز سنتهای منطقه می‌گویند که مردان فامیل آن دختر می توانند به تلافی این عشق بد فرجام هندی ، به خواهران پسر عاشق پیشه ، به صورت گروهی تجاوز کنند .

india
این یعنی ما داستانی داریم سراسر اشکال و تعصب کور و حماقت . حماقتی که تنها توجیهش احترام به سنتها است و بس .
طبقه ی نژادی بالاتر چه حرفی است ؟ این حماقت نخست .
حماقت دومی آنکه به جرم گناه آهنگری در بلخ ، گردن مسگری در شوشتر را می زنند .
حماقت سوم آنکه حکم دادگاه ریش سفیدان جهان دیده ، تجاوز گروهی به مسگران شوشتری است . نه جریمه ، نه زندانی ، نه کار اجباری ، نه شلاق و … ، بلکه تجاوز گروهی . همه می دانیم در جامعه ی هند هم مقررات بی اندازه دشواری برای ازدواج و طلاق و عفاف و آبروی خانوادگی وجود دارند و تجاوز گروهی به این دو دختر بیگناه جدای از همه ی عوارض روانی و بدنی کوتاه و بلند مدتی که دارد ، احتمالن تمام زندگی آینده شان را هم نابود خواهد کرد .
البته هنوز حکم اجرا نشده و کمپین های جهانی برای مبارزه با این حکم و نجات دو دختر براه افتاده اند که امیدوارم به نتیجه برسند .
اینجاست که به این نتیجه می رسیم که حق با آن دسته از جوامعی بوده که سنتهای دیرین را از عرصه ی تصمیم گیری های اجتماعی و سیاسی کنار گذاشته و عقلانیت و قانون را ملاک هر سنجشی قرار داده اند .

آبشخور خبر ( منبع ) : روزنامه خراسان پنج شنبه دوازده شهریور نود و چهار .

سلام

چندی پیش که سرگرم نگارش مقاله ای در باب دگرگونی های مشهد از دوران صفوی به این سو بودم با نکته ی جالبی روبرو شدم .
آرامگاه عادلشاه افشار , برادرزاده و جانشین نادر شاه در گورستان قتلگاه ( در کنار حرم امام رضا(ع) ) بوده { زمین اصلی این گورستان خانه ی شخصی امام رضا(ع) بوده که با پول نگارش قرآن آنرا خریداری کرده و وقف کرده بودند برای دفن مسلمانان }. در سال 1353 در طرح گسترش و تغییر حرم , این آرامگاه در دستور کار تخریب قرار می گیرد . خلاصه نوادگان و بازماندگان عادلشاه بازمانده ی پیکر او را پس از نبش قبر به گور خانوادگیشان در بهشت رضا منتقل می کنند . نکته ی جالب توجه برایم حضور بازماندگان عادلشاه در مشهد پس از نزدیک به 300 سال از مرگ او بود .
دیروز ( یازدهم مهر نود و سه ) که در بهشت رضا بودم ناگهان از این قضیه یادم آمد و رفتم و این گور خانوادگی را پیدا کردم . خانواده ی نادری ( عادلشاهی ) !
در فضای درونی گور هیچ نامی از خود عادلشاه نیست , یا روایت انتقال بقایای جسد او به این منطقه نادرست است و یا خانواده ی محترم نادری از واکنشهای احتمالی هواداران متعصب قاجاریه بیمناک بوده اند . چون به هر حال عادلشاه آن کسی بوده که سر سلسله ی قاجاریه را اخته کرده .

این گونه که از قراین بر می آید زنده یاد ابوالقاسم نادری ( احتمالن ششمین نسل پس از عادلشاه ) این گور خانوادگی را در دهه ی 20 خورشیدی خریداری کرده و نخستین بار برای خاکسپاری پدرش ” محمد حسین نادری ” ملقب به امیر الشعرا آنرا به کار می برد .

سر در ارامگاه با آجر کاری تازه و جدید !

سر در ارامگاه با آجر کاری تازه و جدید !

 

آرامگاه ابدی شادروان محمدحسین نادری ( امیرالشعرا ) پنجمین فرزند ( احتمالن منظور پنجمین نسل بوده ) عادلشاه که در تاریخ بهمن ماه 1323 درگذشت , غفرالله له .

آرامگاه ابدی شادروان محمدحسین نادری ( امیرالشعرا ) پنجمین فرزند ( احتمالن منظور پنجمین نسل بوده ) عادلشاه که در تاریخ بهمن ماه 1323 درگذشت , غفرالله له .

 

هوالباقی , ششمین فرزند علی قلی خان عادلشاه ( همان نسل ششم احتمالی ) مرحوم ابوالقاسم خان نادری , تاریخ فوت 1343/8/2 شمسی .

هوالباقی , ششمین فرزند علی قلی خان عادلشاه ( همان نسل ششم احتمالی ) مرحوم ابوالقاسم خان نادری , تاریخ فوت 1343/8/2 شمسی .

 

در بالا ترین بخش آرامگاه یک فضای خالی و بدون سنگ قبر وجود دارد که شاید محل حاکسپاری خود ابوالقاسم خان , پدرش و بقایای عادلشاه باشد .

در بالا ترین بخش آرامگاه یک فضای خالی و بدون سنگ قبر وجود دارد که شاید محل حاکسپاری خود ابوالقاسم خان , پدرش و بقایای عادلشاه باشد .

 

گورستان 1200 ساله ی قتلگاه , جایی که زمین اصلی اش خانه ی شخصی امام هشتم شیعیان بوده و محل دفن کشته شدگان قتل عام عبدالمومن خان ازبک در 997 ه.ق بوده و به مناسبت ساخت بلوار و صحن های جدید از بین رفته است .

گورستان 1200 ساله ی قتلگاه , جایی که زمین اصلی اش خانه ی شخصی امام هشتم شیعیان بوده و محل دفن کشته شدگان قتل عام عبدالمومن خان ازبک در 997 ه.ق بوده و به مناسبت ساخت بلوار و صحن های جدید از بین رفته است .

این هم نوشته ی کوتاهی در مورد مهر عادلشاه از آقای دکتر حسین ابوترابیان .