نام هویت است . نام بیانگر چهره و موجودیت و سطح اجتماعی و خانواده و پیشینه است . نام وسیله ی ارتباط با گذشته است . آنهایی که پیشینه ای ندارند نام مشخصی هم ندارند . به همین دلیل است که استعمارگران در گذشته هرجا را که به تصرف در می آوردند تلاش می کردند نامش را دگرگون کنند . سرزمین تایپه به تایوان تغییر نام داده می شد , کنگو به زییر , میانمار به برمه , جزایر مالویناس به فالکلند و ایران به پرشیا** . تغییر نام برای بی هویت کردن ابزار مناسب و کارآمدی است . به همین دلیل است که وقتی ایران به تصرف اعراب در می آید به سرعت نامهای عربی گسترش می یابند تا قوم شکست خورده , بی هویت و در نتیجه عقیم بشود .

وقتی که اهمیت نام برایمان جا بیفتد شاید راضی نشویم که هر نامی بر فرزندمان بگذاریم . شاید راضی نشویم که با سنتهای نامعقولی مانند انتخاب نام پدربزرگ یا مادربزرگ و یا انتخاب نام به فلان مناسبت , فرزندمان را از یک هویت پذیرفتنی و قابل قبول محروم کنیم .

 

———————————————————————————————-

** در باره ی نام پرشیا گروهی بر این باورند که رضا شاه کار نادرستی کرد که از کشورهای دنیا خواست که سرزمینمان را با نام ایران بنامند و نه پرشیا , با این توجیه که آن نام جا افتاده و شناخته شده بوده . ولی به باور من نام سرزمین ما همان ایران است و بس . ایران به معنی سرزمین آریاییان است . در حالی که پرشیا این سرزمین را فقط به قوم پارس نسبت می دهد که درست نیست . پارتها و کردها و بختیاری ها آذری ها و بلوچها و عربها و خوزی ها و گیلها و دیلمی ها و ترکمن ها و ارامنه و کلیمیان و همه و همه در این سرزمین سهم و حق دارند و انصاف نیست که با نامی به مانند پرشیا حقوق آنها را نادیده گرفت .

زمانی که در شاهنامه نام سرزمین ما ایران گفته شده نباید به دهان انگلیسیها متجاوز نگاه کنیم برای تعیین نام کشورمان . در آن ” نامه ی باستان ” هویت و نام  ما به روشنی آشکار شده است .

چهره های سخت و نفوذ ناپذیری که با تابش نخستین آفتاب حقیقت قطره قطره می چکند و آب می شوند .

چهره های سخت و نفوذ ناپذیری که با تابش نخستین آفتاب حقیقت قطره قطره می چکند و آب می شوند .

سلام

طبق روال همیشگی جست و جویی کردم تا یک تعریف تئوری از ” شعور اجتماعی ” پیدا کنم . جالب بود که تا دلتان بخواهد نوشتار با عنوان شعور اجتماعی یافت می شود و هیچ کدامشان حتی یک خط تعریف از آن نداشتند . نمی دانم که موضوع شعور اجتماعی یک موضوع کاملا بدیهی و روشن و بی نیاز از تعریف است یا این هم از آن مواردی است که برای ما ایرانیان فقط هیاهو دارد و بس .

این یک اصل است که هر چیزی که بیشترین حجم و تعداد اخبار رسانه ها و بیشترین میزان حساسیت را در سطح جامعه به خود اختصاص بدهد کمتر از بقیه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و کمتر شناخته شده است .

بنابراین احساس می کنم پیش از هر گونه اظهار نظر و ارایه ی دیدگاه , بهتر است که تعریف ساده و روشنی از شعور اجتماعی به دست بیاوریم تا پس از آن بتوانیم که گستره ی آن را تعیین کنیم .

به گمان من ( به عنوان یک شهروند عادی ) شعور اجتماعی می تواند درک صحیح از بایدها و نبایدهای زندگی در یک اجتماع باشد . به اعتبار این برداشت می توان نتیجه گرفت که دو عنصر شعور اجتماعی و حقوق دیگران در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر قرار می گیرند و می توان اینگونه تعریف را تغییر داد که : شعور اجتماعی , شناخت دقیق همه ی حقوق فردی و اجتماعی دیگران و خودمان است .

زمانی که حقوق دیگران را بشناسیم و بدانیم که اینها حقوق خودمان هم هستند شاید بیشتر ذهنمان درگیر رعایت حقوق دیگران بشود . با این هدف که در این چرخه , حقوق خودمان هم از سوی دیگران مراعات شود .

درست است که امروز به دنبال مشکلات اقتـصادی و تــورم و رکـــود شدید بازار داخلی و فشـارهای عصبی و فکری که به تبع این مشکلات به مردم وارد می شود جامعه ی ما از دیدگاه رعایت حقوق دیگران هر روز نسبت به روز پیش شرایط نابسامان تری پیدا می کند . اما از دیدگاه شناختهای اجتماعی شاید بتوان گفت امروز درک و شناخت بیشتر و بهتری در جامعه ی ایران وجود دارد . خاطرم هست که در حدود ۱۵ سال پیش اگر کسی در داخل خودرو کمربند ایمنی را می بست , قرتی و بچه سوسول نام می گرفت و اگر عابر پیاده ای سر چهارراه به انتظار قرمز شدن چراغ و رد شدن از روی خط می ایستاد با خنده و تمسخر دیگران روبرو می شد . ( هر دوی این موارد بارها برای خود من روی دادند )

اما می بینیم که فقط با چند ماه کار جدی و فرهنگ سازی و سخت گیری از سوی نیروی انتظامی بستن کمربند ایمنی به یک فرهنگ پذیرفته شده و جا افتاده تبدیل شد و بیش از ۹۰ درصد راننده ها امروز آنرا می بندند .

همچنین سالهاست که سر چهارراه به انتظار چراغ قرمز ایستادن دیگر برای کسی مضحک و نشان کم عقلی نیست .

می توان نتیجه گرفت که زمینه ی رسیدن به شعور اجتماعی بالا امروز بیش از هر زمان دیگری در جامعه ی ما وجود دارد . گسترش روز افزون و فراگیر رسانه ها ما را از لاک فرو بسته ی جامعه ی سنتی خودمان خارج کرده و با بایسته های زندگی در جوامع بزرگ و امروزی کاملا آشنا کرده است .

فقط می ماند اندکی همت و اراده و میل به بهتر بودن . نباید به انتظار نشست که کسی بیاید و چیزی به ما بیاموزاند . خودمان می توانیم دست به کار شویم و آموخته هایمان را به کار ببندیم .