سلام

پرثوه امروز ۱ ساله شد .


روزهای نخست راه اندازی پرثوه دوستان و آشنایان با شگفتی می پرسیدند : ” این درآمد هم داره ؟” و وقتی با پاسخ نه مواجه می شدند نگاهی دلسوزانه به سراپایم می انداختند و سری به افسوس تکان می دادند .

ولی من هنوز هم باور دارم که هر کس وظیفه ای در قبال اجتماعش دارد و هر چقدر هم جزیی و ناچیز باید آن را به انجام برساند . ( در اینجا وظیفه , به اشتراک گذاشتن آگاهی ها با یکدیگر است )

مدعی نیستم که همه ی چیزهایی که در پرثوه نوشته ام درست و بدون اشتباه بوده اند , اما تلاش کرده ام که به دور از تعصب و بی انصافی و یک سو نگری باشم و امیدوارم که همین گونه شده باشد و باور دارم وحید فلاحی نگارنده ی پرثوه بسیار دموکرات تر و میانه رو از وحید فلاحی در زندگی عادی بوده است . این هم خودش گامی به جلو است دیگر , نیست ؟

در این یکسال تلاشی برای مخاطب پسند شدن وبلاگم نکردم , چون از روز نخست بر آن بودم هر چه که لازم و درست می دانم بنویسم و نه هر چه که آمار بازدید کننده ها را بالا می برد .

به هر روی امیدوارم که شما خواننده ی گرامی از نتیجه ی کار راضی باشید و اگر شده حتی یکی از نوشته های پرثوه در یکسال گذشته به دردتان خورده باشد .

به امید خدا در روزهای آینده به کمک و همت دوست و صاحب خانه ی عزیزم رضا مرندی و با حضور مقامات کشوری و لشکری !!! از قالب جدید پرثوه هم رونمایی خواهد شد .

سلام

” این که مصدق شبه انتخابات در نظام دیـکتـاتوری پهلوی را خالی از روح دمـوکراتیـک و مشـروطه می دید نشان واقع بینی او بود , اما اصـلاح طلـبی همچون او چگونه می توانست مجلس را منحل کند و همچنان پاس دار مشـروطه باقی بماند ؟ “


این جمله از سرمقاله ی جدیدترین شماره ی نشریه ی شهروند امروز است که سردبیر یعنی رضا خجسته ی رحیمی به بیان نقدهایش به عملکرد دکتر محمد مصدق پرداخته و بررسی کرده است که چگونه اصـلاح طلبـی به کودتـا ختم شد .

با نهایت شرمندگی اندکی از حقوق نویسنده و ناشر را زیر پا می گذارم و اسکن متن سرمقاله را برایتان می گذارم تا بخوانید .

راستش این گذر از قانون کپی رایت حمایت از اصل بزرگ و مهم دوری از بت سازی و نفی کیش شخصیت بود . مصدق شاید یکی از بزرگترین نامهای ۱۰۰ سال اخیر ما باشد , اما بری از اشتباه و لغزش نبوده و شکستش هم نشان دهنده ایراد در کارش بوده . پس باید از فضای نقد حمایت کرد تا ایرادها روشن شوند .

نشریه ی شهروند امروز را دریابید که واحه ای درمیان کویر است .

سرمقاله را از اینجا بگیرید .

 

سلام

آرزو بر جوانان عیب نیست . هر چند که من دیگر چندان جوان نیستم , ولی گمان می کنم که این حق را داشته باشم که آرزو کنم سرزمین من بیش از یک محمد مـصـدق به خود ببیند .

شایستگی این سرزمین بیش از این است که در هر ۱۰۰ سال تنها یک مرد بزرگ به خود ببیند . تا امروز که چنین بوده . در قرن ۱۳ هجری خورشیدی تنها امیرکبیر بود و در قرن ۱۴ تنها مصـدق .

بیایید آروز کنیم بیش از یک امیرکبیر داشته باشیم , بیش از یک دکتر مصـدق داشته باشیم , بیش از یک دکتر فاطمـی داشته باشیم .

بیایید آرزو کنیم از این پس مردان اثر گذار و تاریخ ساز ما شعـبان بی مـخ ها و طـیب حـاج رضایـی ها نباشند .

شاید لازم باشد که لیاقت داشتن محمـد مصـدق ها و امیرکبـیرها را در خودمان ایجاد کنیم .

از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نباید که فراموشمان بشود .