سلام

از رویداد تروریستی نروژ که خبر دارید . یک مسیحی افراطی که احساس می کرد میزان نفوذ مسلمانان ( که از دیدگاه او کفار گمراهی بیش نیستند ) در اروپا دارد زیاد می شود برای آنکه دیگر مومنان را هشیار کند با بمب گذاری و شلیک گلوله حدود 91 نفر انسان بی گناه را که بیشترشان کودک بودند به قتل رساند . ( نوشتار پیشین در این زمینه )

اما این میان آنچه که چند روزی است ذهن مرا مشغول کرده این نکته است که : این حادثه ی تروریستی خونبار ترین رویداد نروژ پس از جنگ جهانی دوم است !!

جنگ جهانی دوم در سال 1945 به پایان رسید . یعنی 66 سال پیش . 66 سال است که در نروژ اتفاقی نیافتاده که منجر به مرگ نزدیک 90 نفر انسان شده باشد .

این یعنی 66 سال زندگی در صلح و امنیت و آرامش . یعنی 66 سال زندگی بدون کینه و نفرت و انتقامجویی . 66  سال زندگی بدون تسویه حساب , 66 سال زندگی بدون پاکسازی , بدون خشونت , بدون حق کشی و بدون ترس .

حالا این را مقایسه کنید با تاریخ خودمان یا همسایگانمان . 9.5 میلیون کشته در قحطی جنگ جهانی نخست ( فقط در ایران ) , هزاران کشته در جنگهای دشتستان و قیام جنگل با متجاوزان خارجی .

کشته های پس و پیش کودتای 28 مرداد 1332 , کشته های خرداد 1342 , کشته های انقلاب 57 , کشته های جنگ 8 ساله با عراق و …  .

یا به پاکستان و افغانستان نگاه کنید . هر روز یک بمبگذاری جدید , هر روز یک عملیات تروریستی جدید , یک درگیری تازه و در همه ی اینها به طور معمول این مردم بیگناه هستند که قربانی می شوند .

باید باور کرد که نقش فرهنگ اجتماعی و شعور و آگاهی فردی [ و صدالبته موقعیت جغرافیایی ] چقدر در کیفیت زندگی افراد یک جامعه می توانند اثر گذار باشند .

آیا می توانیم آرزومند روزی باشیم که تاریخ ما هم مانند نروژ یک دوره ی چند ساله ی بدون خونریزی و خشونت را تجربه کند ؟

شاید ایراد بگیرید که 66  سال رویاپردازانه است , 10 سال خوب است ؟

سلام

حتما دیده اید که در پرثوه رسم بر این است که نوشته های دیگران نقل نشود مگر در بخش سرگرمی . در دیگر بخشهای سایت نوشته ها همگی از خودم هستند .کلا رویه ی کپی و پیست در اینجا جایی ندارد .  اما نوشتار زیر یک مورد استثنایی است . آنقدر از این گفتار خوشم آمد که بی کم و کاست برایتان کپی می کنم . حکما خیلی از خوانندگان گرامی پرثوه این گفتار را از راه ایمیل دریافت کرده اند ( مانند خودم ) اما برای آنهایی که ندیده اند حیف است که گفته نشود .

 

گفت و گویی میان لئوناردو باف و دالایی لاما

    لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست:

    در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود و دالايى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسيدم: عالى جناب، بهترين دين کدام است؟

    خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.»

    دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد … و آنگاه گفت:

    «بهترين دين، آن است که شما را به خداوند نزديک‌تر سازد. دينى که از شما آدم بهترى بسازد.»

    من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسيدم:

    آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چيست؟

    او پاسخ داد:

    «هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر، فهميده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئوليت‌تر و اخلاقى‌تر سازد.

    دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»

    من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم. به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنين است:

    دوست من! اين که تو به چه دينى اعتقاد دارى و يا اين که اصلاً به هيچ دينى اعتقاد ندارى، براى من اهميت ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.

    به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.

    قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فيزيک نيست. در روابط انسانى هم صادق است.

    اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بينى

    و اگر بدى کنى، بدى.

    هميشه چيزهايى را به دست خواهى آورد که براى ديگران نيز همان‌ها را آرزو کنى.

    شاد بودن، هدف نيست. يک انتخاب است.

«هيچ دينى بالاتر از حقيقت وجود ندارد.»