چخوف ( چپ ) و گورکی

سلام

ماکسیم گورکی نویسنده ی نامدار روس کتابی دارد با نام : “چهره های ادبی ” که در آن خاطراتش را از چهره های مشهور ادبی روسیه که با آنها ملاقات داشته نوشته است .

طولانی ترین بخش این کتاب مربوط به آنتون چخوف است که دوست و استاد گورکی هم محسوب می شده .

یکی از خاطرات جالبی که از چخوف در این کتاب نوشته سالهاست که در ذهن من جا خوش کرده :

روزی 3 خانم اشرافی با تعیین وقت قبلی به دیدار چخوف آمدند . به محض ورود و سلام علیک با حرارت شروع به بحث سیاسی کردند . بحث پیش رفت تا به جنگ امپراطوری عثمانی و یونانی ها رسید .

به سرعت اخبار جنگ را رد و بدل کردند و در تمام این مدت چخوف لبخند زنان سکوت کرده و ایشان را نگاه می کرد .

یکی از خانمها رو به چخوف کرد و پرسید : ” آنتون پاولویچ , نظر شما چیست ؟ “

چخوف پرسید : ” در چه زمینه ای ؟ “

خانم پرسید : ” در مورد جنگ ؟ به نظر شما ترکها پیروز می شوند یا یونانیها ؟ “

چخوف پاسخ داد : ” مطمئنا هر کدام که تجهیزات بهتر , تغذیه و آموزش بهتری داشته باشند پیروز می شوند .”

خانم اصرار کرد : ” نه , می خواهم بدانم که شما به کدام یک بیشتر علاقه دارید ؟ “

چخوف لبخندی زاد و گفت : ” من به پاستیل میوه علاقه دارم .”

خانم اخمهایش را در هم کشید و رو به دوستانش با صدای بلند گفت : ” طعنه آمیز حرف نمی زند ؟ “

چخوف باز هم لبخند زنان ادامه داد : ” من به جنگ و سیاست علاقه ای ندارم . اما پاستیل میوه را خیلی دوست دارم . شما چطور ؟ “

در کوتاه زمانی خانمها بحثی داغ و کاملا تخصصی را درباره ی پاستیل میوه , روشهای درست کردن آن و بهترین فروشگاهها و مارکهای آن آغاز کردند .

ساعتی بعد هم خوش و خندان چخوف را ترک کردند و در ضمن تشکر بابت گقت و گوی خوبی که داشتند به چخوف قول دادند که برایش یک بسته پاستیل درجه ی یک بفرستند .

پس از رفتن آنها گورکی راز برخورد چخوف را سوال می کند . چخوف می گوید : ” آنها داشتند تلاش می کردند که چهره ای غیر واقعی از خودشان نشان بدهند و به چیزی تظاهر می کردند که نبودند . من تلاش کردم آنها را به آنچه که هستند نزدیک تر کنم . در واقع زیبا ترین چهره ی هرکس واقعی ترین چهره ی اوست .”

—————————————————————–

 ** این مطلب را من با تکیه بر حافظه نوشتم . بنابراین اگر شباهتی بین جملات این نوشتار و کتاب اصلی نیست پوزش مرا بپذیرید .