سلام

چندی است که دوست دارم چند خطی درباره ی این نگاره بنویسم . در شرح عکس آمده : مینیاتور ایرانی از دوره ی قرون وسطا , پیامبران الاهی , عیسی و موسی و ابراهیم در محضر پیامبر اسلام .

یعنی کسی که در سوی راست نگاره می بینیم محمد ابن عبدالله پیامبر اسلام است و پنج نفر روبرو , پیامبران نام آشنای دیگر هستند .

از شعله های آتشی که در پشت سرهای پنج نفر دست چپ کشیده شده می توان به قداست آنها در مقام پیامبران الاهی پی برد و از شعله های بزرگ و فراگیر که همه ی پیکر شخص دست راست را در بر گرفته اند می توانیم به باور خاتمیت حضرت محمد و مسلمان بودن شخص نگار گر پی ببریم .

تزیینات دیوارها که مساجد ایرانی را به یاد می آورند دلیل روشنی بر ایرانی بودن نگارگر هستند .

آنچه که در این میان خودنمایی می کند چهره ی زرد پوست و لباسهای مغولی همه ی پیامبران حاضر است . می دانیم که در میان زرد پوستان هیچ پیامبر الاهی پیدا نشده .

از میان پیامبران حاضر در این نقاشی هم اصل و نسب و پیشینه ی همه روشن است .

حضرت محمد و گویا ابراهیم از میان اعراب آمدند و عیسی و موسی هم که هر دو از بنی اســـراییـل بودند . پس روشن است که هیچ کدام زرد پوست یا مغول نبوده اند .

پس چرا نگار گر محترم این چنین خلاقیت شگرفی به کار برده و آنها را با چهره ی مغولها کشیده است ؟

پاسخ را حتما شما هم به خوبی می دانید . نگارگر محترم ( که نامش را نتوانستم پیدا کنم ) حتما در بارگاه شاه مغولی همچون تیمور یا یکی از هم نژادان او مشغول به خدمت بوده و برای به دست آوردن خوشنودی ارباب خود , حتی پیامبر دینش را هم به شکل او نقش زده است . حتی حالت احترام متقابل شخصیتهای این نگاره هم مغولی ( تحت تاثیر فرهنگ چین ) است . دستهایی که روبروی سینه در آستین فرو رفته اند .

این گونه کرنشها به زور و زورمندان را شاید بتوان به سرشت انسان ها نسبت داد . اما چیزی که روشن است , در میان همه ی مردم دنیا نسبت این کرنش برابر نیست و ما خاور میانه ای ها پیشینه بسیار تاریکی در این زمینه داریم .

خواندن تاریخ شرق بویژه سرزمین خودمان برای ما روشن می سازد که همه ی شاهان و قدرتمندان ناخودآگاه مجموعه ای از چاپلوسان و بادمجان دور قاب چینها را دور خود داشته اند که از بام تا شام مشغول مجیز گویی و چاپلوسی بوده اند و یکی از مهم ترین علتهای عقب ماندگی شرق را رقم زده اند . شگفتا که هنوز این ساختار در این گوشه ی دنیا به خوبی کارآمد و خواستنی است .

سلام

همواره این دیدگاه در میان ما بوده که ختنه مهم ترین جدا کننده ی ما مسلمانان از نا مسلمانان است و آنرا یکی از دستورات منحصر به فرد اسلام می دانسته ایم . ولی این اندیشه ای درست نیست و آیین ختنه کردن دختران و پسران ریشه ای بس کهن در تاریخ انسان دارد .

دیرین ترین نشانه ها از ختنه در مصر باستان دیده می شود . جایی که در بیش از ۶ هزار سال پیش هر کس که می خواست دیندار باشد و بنده ی خدایان آن روزگار , باید مانند کاهنان ختنه می شد . با توجه به برهنه زندگی کردن مردم در آن روزگار , بریدن پوست اندام تناسلی می توانست یک نشانه ی خوب باشد برای جدا کردن دینداران از بی دینان و یا پیروان دیگر دینها . در برخی موارد هم خشکه مقدس ها و متعصبان کلا خودشان را سترون ( عقیم ) می کرده اند تا ثابت کنند تا چه مایه ارادت دارند . سنگ نگاره هایی با همین دیرینه ثابت کننده ی این ادعای باستان شناسان هستند .

Cir-cumcision

برگزاری آیین ختنه در سنگ نگاره ای از مصر باستان . از بزرگسال بودن قربانیان!! می توان حدس زد که آنان تازه به جمع مومنان پیوسته اند

گویا بر اساس نوشته های تورات ابراهیم پیامبر پس از زندگی در مصر زمانی که به کنعان , یعنی سرزمین مادری بازگشت در سن ۹۹ سالگی خودش و کلیه ی فرزندانش را ختنه کرد تا نشانه ای باشد از بندگی خداوند . به پیروی از کنعانیان سایر اقوام کناره ی شرقی دریای مدیترانه هم این کار را به سنتهایشان افزودند .

پس از پیامبر شدن موسی او هم این رویه را اجرا کرد و با ختنه کردن خود پیروانش را به انجامش تشویق کرد و به این روی بود که ختنه یکی از سنتهای اصلی در آیین یهود شد . پس از آن این سنت به اسلام رسید و با توجه به بی اعتنایی مسیحیت به این رسم , امروزه از این نظر دنیای مسیحیت در برابر دنیای اسلام و یهودیت قرار دارد . بماند که بسیاری از کشورهای سنتی و آغازی ( بدوی ) آفریقا هم به پیروی از همان سنتهای باستانی مصری در میان ختنه کنندگان هستند .

سنگ نگاره ای به موضوع ختنه ی کودکان

سنگ نگاره ای به موضوع ختنه ی کودکان

و اما ریشه ی پیدایش ختنه :

همان گونه که می دانیم پرستش خدایان گوناگون در دنیای باستان رواج داشته و هر قوم و ملتی خدای خودش را داشته , با ویژگیهای منحصر به فرد .

اما بسیاری از این خدایان در یک ویژگی با هم شریک بوده اند , آنها منشا زایش بوده اند و نشانه ی اصلی همه ی این خدایان هم ابزار زایش , یعنی اندام تناسلی بوده است . همانطور که اوزیریس خدایگان ( الاهه ) مصری , نشانه و شناسه اس همین بخش بدن بود .**

با همین منطق آلت مردانه به عضوی مینوی ( مقدس ) تبدیل می شود و پیروان این ادیان به ستایش و پرستش آن سرگرم می شوند .

بعدها این اندام چنان تقدسی پیدا می کند که بریدن پوست سر آن به عنوان یک از خود گذشتگی بسیار بزرگ و مهم ترین قربانی فرد برای خدایان مطرح می شود . درست است که امروزه برای این کار دلایل و توجیهات بهداشتی مطرح می شود , اما نباید از این نکته غافل شد که آغاز این رویداد  با همان منطقی بوده که عرض شد .

سنگ نگاره ی دیگری از مصر باستان با موضوع کارگاه نجاری , نکته ی جالب توجه برای ما ختنه شده بودن نجار است

سنگ نگاره ی دیگری از مصر باستان با موضوع کارگاه نجاری , نکته ی جالب توجه برای ما ختنه شده بودن نجار است

چه امروزه پس از گذشت چند هزار سال هنوز هم بسیاری از قومیت هایی که به ختنه دست می یازند به ابتدایی ترین اصول بهداشتی و پاکیزگی فردی بی اعتنا هستند  . چرا فقط باید این یک مورد بهداشتی را تا این حد جدی بگیرند ؟

در واقع توجیه بهداشتی , امروز که دیگر قربانی های انسانی و جانوری برای خدایان چندان مفهوم و پذیرشی ندارند مطرح می شود , وگرنه در گذشته که مردم برای خدایانشان فرزندانشان را قربانی می کرده اند بریدن پوست اضافه ی سر اندام تناسلی چیزی دور از ذهن و درک نکردنی نبوده است  .

—————————————–==================—————————————

** اوزیریس یکی از خدایان باستانی مصر بوده که با خواهرش ایزیس ازدواج کرده و دارای فرزندی به نام هوروس می شود . برادر اوزیریس به نام ست که گویا دوست دار ایزیس بوده از سر حسادت اوزیریس را کشته و به ۱۴ قطعه تقسیم می کند و هر بخش را در گوشه ای از خاک مصر خاک می کند , مگر اندام تناسلی اش را که به دریا می اندازد . هوروس به خونخواهی پدر بر می خیزد و پس از شکست عمویش تکه های بدن پدر را سر هم می کند و او را از نو می سازد و زنده می کند .اما دریغ از آن یک قسمت که به دریا انداخته شده بود . آن بخش هرگز پیدا نشد و شاید به همان علت اوزیریس به دنیای مردگان رفته و شاه آنجا شد .