سلام

شهرت مردم قزوین در یک امر به خصوص کاملا زبانزد و فراگیر است . از قراین و شواهد هم پیداست که این شهرت چندان دیر پا نیست . چون مثلا عبید زاکانی در قرن هشتم هجری لطیفه های زیادی از قزوینی ها گردآوری کرده که همگی بیانگر این هستند که در آن روزگار قزوینی ها به تند خویی و بداخلاقی شهره بوده اند و نه چیز دیگر .

امروز چشمم به نوشتاری افتاد که سرچشمه ی شهرت امروزی قزوین را پرونده ی قضایی پرسر و صدایی می دانست که متهم ردیف نخستش فردی به نام کاظم قاقی یوده . کاظم کوه کن ها معروف به کاظم قاقی ( قاق نوعی نان قندی خشک است ) گویا باغ آلویی داشته که تله ی بزرگ وی محسوب می شده . گاهی اوقات در این باغ باز می مانده تا کودک بیچاره ای سر برسد و از همه جا بی خبر برای دزدی میوه وارد شود . پس از مقداری میوه دزدی پسر بچه ی بیچاره ی وقتی عزم گریختن می کرده ناگهان با عمو کاظم مهربان روبرو می شده .

کاظم خان هم با توجه با اینکه شاهد جرم بوده با تهدید و ترساندن , کودک را مجبور به سکوت و اطاعت می کرده و به همین ترتیب به گروه بزرگی از کودکان منطقه تجاوز می کند .

هر چه تلاش کردم که زمان این رویداد را حتی به صورت حدودی به دست بیاورم به جایی نرسیدم . اما گمانم این است که دست کم ۵۰ , ۶۰ سالی از آن می گذرد .

به هر روی آقای کاظم قاقی پس از دستگیری به اعدام محکوم شده است . معروف است که در زمان اعدام از نگهبان کنارش خواسته که چشمانش را باز کند تا ببیند کسی از کودکان قربانی آنجا حضور دارد یا نه .

به محض باز شدن چشمانش به مسوول اجرای حکم اعدام می گوید : اِ اِ , محمد یتیم تویی بَبَم ؟ تو را هم که من زده بودم !!!

و بدین سان بود که اسطوره ی ب.چه ب.ازی قزوینی ها شکل گرفت و شهره ی آفاق شد . البته ظاهرن این تنها پرونده در این زمینه نبوده و کسان دیگری هم مانند کاظم خان قاقی در این زمینه به شهرت رسیده اند .

اما این که کلا مردم قزوین به امر ب.چه دوستی شهره شده اند بیشتر جنبه ی شوخی و مزاح دارد و آنگونه که گروهی می گویند : “توهین به قزوینیها” شاید اندکی بی انصافی باشد .

* گویا شبی در برنامه ی ۹۰ عادل فردوسی پور گفت و گوی تلفنی با اصغر مدیرروستا مربی وقت پیکان ( که روزگاری مقیم شهر قزوین بود ) داشته و از اعتراض تماشاچیان به داور مسابقه می پرسد که نام کسی را می برده اند و او کیست ؟! که اصغر مدیر روستا با خنده می گوید او یکی از شخصیتهای معروف شهر قزوین است . گویا تماشاچیان شعار می داده اند : ” کاظم قاقی کجایی ؟ این داور رو … “

 

سلام

نخست تصمیم داشتم که درباره ی تصویر هیچ چیز ننویسم . چون خود عکس کاملا گویا و تاثیر گذار است . ولی پس از کمی بالا و پایین کردن به این نتیجه رسیدم که بدون دانستن این که این قهرمان کیست و به چه دلیل به جوخه ی اعدام سپرده شده و به چه دلیل این چنین خوشنود و بدون ترس در برابر مرگ ایستاده و به پهنای صورتش لبخند می زند , دیدن عکس لطفی ندارد.

افسوس که آگاهی بسیار کمی در باره ی ایشان در اینترنت وجود دارد . تنها به اندازه ی ۲ خط!! آن هم اینجا ( ف.یلــــتر شده است )

ناوی وظیفه ( سرباز وظیفه ی نیروی دریایی ) هوشنگ انوشه به همراه ۲ هم خدمتی دیگرش مهناوی دوم خیری و ناوی وظیفه گهربار در شهریور ۱۳۳۲ , یعنی چند روز پس از کودتای ۲۸ مرداد در اعتراض به این کودتا ناو ببر , از ناوهای نیروی دریایی ارتش محمدرضا شاه را آتش زدند و پس از دستگیر شدن در میدان امیر آباد خرمشهر بوسیله ی جوخه ی آتش اعدام شدند .

خیال آسوده و سرافرازی هوشنگ انوشه به این دلیل است که جانش را در راه سربلندی میهنش داده است . در دوران ملی شدن صنعت نفت خونهای زیادی ریخته شد و قهرمانان زیادی به خاک افتادند که ( شاید به دلیل نفوذ زیاد انگلستان و آمریکا ) هرگز نامی از آنها برده نشده و مردم ایران آنها را بسیار کم می شناسند .