سلام

شبکه ی مــن و تــــــو مستندی با نام زمان فاجعه دارد که شاید دیده باشید . این مجموعه رویدادهای تلخی مانند سقوط هواپیما و غرق شدن کشتی را موشکافی می کند .

در قسمت اخیر به غرق شدن یک کشتی استونیایی به نام استونیا پرداخته شد . کاری به اصل رویداد ندارم که در دریای بالتیک کشتی غرق شد و حدود ۱۰۰۰ نفر مسافر و خدمه ی آن یا غرق شدند و یا در اثر سرمازدگی پیش از رسیدن کمک درگذشتند و چیزهای دیگر .

چیزی که بهانه ی نوشتن این چند خط شد رویداد شگفت آوری بود که در هنگام غرق شدن کشتی رخ داده بود .

در زمانی که کشتی دچار آسیب شده و به یک طرف کج شده بوده حدود ۱۰۰۰ نفر از مسافران در کابینهایشان در طبقه ی پایین خوابیده بودند . این طبقه فقط یک راه پله ی باریک به طرف عرشه ی کشتی داشته و همه ی ۱۰۰۰ نفر باید از این راه خود را به بالا می رسانده اند .

تصور جو طبقه ی پایین و راه پله کشتی کج شده به یک طرف چندان سخت نیست .کسانی که تمام تلاششان را برای رسیدن به پلکان به کارمی گیرند , یک دیگر را هل داده و دعوا می کنند و فریاد می زنند و از سر و کول هم بالا می روند , سر می خورند و سقوط می کنند و … . در این اوضاع آشفته که فقط افراد قوی می توانسته اند با تکیه بر توانایی بدنی خود را به بالا برسانند یک گروه دزد و زورگیر جلوی در خروجی این پلکان را گرفته بودند و هر کس که بالا می آمده چیزهای قیمتی اش را به زور از او می گرفته اند !!

برخلاف مورد پیشین تصور این مورد بسیار دشوار است . در حالی که صدها نفر با مرگ دست و پنجه نرم می کنند گروهی که حتی از نجات خودشان هم نمی توانند اطمینان داشته باشند شروع به دزدی و زور گیری می کنند . بسیاری از سرنشینان کشتی به دلیل همین زورگیری مهلت فرار از طبقه ی پایین را پیدا نمی کنند .

جالب است که بدانید از مجموعه ی این چند نفر دزد وقت نشناس حتی یک نفر هم جان سالم به در نمی برد و همگی به همراه اموال دزدی به کف دریا می روند .

این ایده که ما انسانها می توانیم در لحظات حساس تبدیل به هیولاهایی باور نکردنی بشویم باز هم برایم تکرار شد . در نوشتار سلاخی یک قهرمان اشاره ی کوتاهی به این امر شده بود .

اینجا هم این فکر به ذهنم رسید که این افراد در کنار حماقت , به شدت دیو درونشان بیدار شده و باعث ناراحتی و مرگ بسیاری افراد بی گناه شده اند .

قبول دارم که سطح فرهنگ در بروز چنین رفتارهایی بسیار تاثیر گذار است و اگر به عنوان مثال این کشتی , اسپانیایی یا آمریکایی بود شاید هرگز چنین چیزی رخ نمی داد و مردم کشورهای فقیر شرق اروپا کلا گانگستر پرور تر هستند .

ولی باید پذیرفت که این دیو درون را همه داریم . حالا هر چه افراد جامعه توسعه یافته تر و پیشرفت کرده تر و آگاه تر باشند انسانیت شان هم بیشتر است و هیولای درونشان در لایه های ژرف تری پنهان شده و هرچه ناآگاه تر و عقب مانده تر باشند این دیو در دسترس تر و آماده به خدمت تر خواهد بود .

مانند آن گروه از زلزله زده های هاییتی که برای به دست آوردن آذوقه یکدیگر را کتک می زدند یا مانند آن گروه از سرنشینان کشتی استونیا که سو استفاده از موقعیت خطرناک غرق کشتی را حتی به نجات جان خود برتری داده و اقدام به زورگیری از مردم در حال مرگ کردند .

سلام

ناصرخسروی قبادیانی در قرن پنجم هجری به سفر حج رفت که این سفر ۶ سال به درازا کشید و با بازدید از ایران و عراق و سوریه و لبنان و اردن و فلسطین و مصر و عربستان همراه بود . سفرنامه ای که ناصر خسرو پس از پایان این سفر نگاشت یکی از مهم ترین ها در نوع خود است . کوتاه گویی و روشنی بیان و شیوایی و بیان مو به موی همه ی ریزه کاریهای مهم و گذشتن از همه ی جزییات بی اهمیت و بی طرفی راوی , این سفرنامه را ارزشمند و قابل مراجعه کرده است .

از سوی دیگر سفرنامه ها به دلیل نگارش عمدتا بی غرضشان , آبشخور ( منبع ) های خوبی برای شناخت تاریخ و هویت هر جایی هستند . زیرا که اگر تاریخ نگاران هر کدام جیره خوار حاکم و سلطانی بوده اند سفرنامه نویس که نبوده , بیگانه ای بوده که آمده و سفری کرده و رفته و دیده ها و شنیده هایش را از دیدگاه خودش نگاشته .

 

توجه شما را به بخشی چند خطی از سفرنامه ی ناصر خسرو جلب می کنم که در بیان کشور اتیوپی امروز است که در آن روزگار حبشه نامیده می شده :

“… و بر دست راست این شهر , چون روی به قبله کنی کوهی است و پس از آن کوه بیابانی عظیم و علف خوار بسیار , و خلق بسیارند آنجا , که ایشان را بجاویان گویند و ایشان مردمانی اند که هیچ دین و کیش ندارند و به هیچ پیغمبر و پیشوا ایمان نیاورده اند , از آن که از آبادانی دورند و بیابانی دارند که طول  آن از هزار فرسنگ زیاده باشد.

 …و این قوم بجاویان در این بیابان باشند , مردمی بد نباشند و دزدی و غارت نکنند و به چهارپای خویش مشغولند و مسلمانان و غیره کودکان ایشان بدزدند و به شهر های اسلام برند و بفروشند !!!!