سلام

طبق روال همیشگی جست و جویی کردم تا یک تعریف تئوری از ” شعور اجتماعی ” پیدا کنم . جالب بود که تا دلتان بخواهد نوشتار با عنوان شعور اجتماعی یافت می شود و هیچ کدامشان حتی یک خط تعریف از آن نداشتند . نمی دانم که موضوع شعور اجتماعی یک موضوع کاملا بدیهی و روشن و بی نیاز از تعریف است یا این هم از آن مواردی است که برای ما ایرانیان فقط هیاهو دارد و بس .

این یک اصل است که هر چیزی که بیشترین حجم و تعداد اخبار رسانه ها و بیشترین میزان حساسیت را در سطح جامعه به خود اختصاص بدهد کمتر از بقیه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و کمتر شناخته شده است .

بنابراین احساس می کنم پیش از هر گونه اظهار نظر و ارایه ی دیدگاه , بهتر است که تعریف ساده و روشنی از شعور اجتماعی به دست بیاوریم تا پس از آن بتوانیم که گستره ی آن را تعیین کنیم .

به گمان من ( به عنوان یک شهروند عادی ) شعور اجتماعی می تواند درک صحیح از بایدها و نبایدهای زندگی در یک اجتماع باشد . به اعتبار این برداشت می توان نتیجه گرفت که دو عنصر شعور اجتماعی و حقوق دیگران در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر قرار می گیرند و می توان اینگونه تعریف را تغییر داد که : شعور اجتماعی , شناخت دقیق همه ی حقوق فردی و اجتماعی دیگران و خودمان است .

زمانی که حقوق دیگران را بشناسیم و بدانیم که اینها حقوق خودمان هم هستند شاید بیشتر ذهنمان درگیر رعایت حقوق دیگران بشود . با این هدف که در این چرخه , حقوق خودمان هم از سوی دیگران مراعات شود .

درست است که امروز به دنبال مشکلات اقتـصادی و تــورم و رکـــود شدید بازار داخلی و فشـارهای عصبی و فکری که به تبع این مشکلات به مردم وارد می شود جامعه ی ما از دیدگاه رعایت حقوق دیگران هر روز نسبت به روز پیش شرایط نابسامان تری پیدا می کند . اما از دیدگاه شناختهای اجتماعی شاید بتوان گفت امروز درک و شناخت بیشتر و بهتری در جامعه ی ایران وجود دارد . خاطرم هست که در حدود ۱۵ سال پیش اگر کسی در داخل خودرو کمربند ایمنی را می بست , قرتی و بچه سوسول نام می گرفت و اگر عابر پیاده ای سر چهارراه به انتظار قرمز شدن چراغ و رد شدن از روی خط می ایستاد با خنده و تمسخر دیگران روبرو می شد . ( هر دوی این موارد بارها برای خود من روی دادند )

اما می بینیم که فقط با چند ماه کار جدی و فرهنگ سازی و سخت گیری از سوی نیروی انتظامی بستن کمربند ایمنی به یک فرهنگ پذیرفته شده و جا افتاده تبدیل شد و بیش از ۹۰ درصد راننده ها امروز آنرا می بندند .

همچنین سالهاست که سر چهارراه به انتظار چراغ قرمز ایستادن دیگر برای کسی مضحک و نشان کم عقلی نیست .

می توان نتیجه گرفت که زمینه ی رسیدن به شعور اجتماعی بالا امروز بیش از هر زمان دیگری در جامعه ی ما وجود دارد . گسترش روز افزون و فراگیر رسانه ها ما را از لاک فرو بسته ی جامعه ی سنتی خودمان خارج کرده و با بایسته های زندگی در جوامع بزرگ و امروزی کاملا آشنا کرده است .

فقط می ماند اندکی همت و اراده و میل به بهتر بودن . نباید به انتظار نشست که کسی بیاید و چیزی به ما بیاموزاند . خودمان می توانیم دست به کار شویم و آموخته هایمان را به کار ببندیم .

سلام

از رویداد تلخ و وحشیانه ی خمینی شهر آگاهی دارید ؟

چند زوج در یکی از باغهای نزدیک خمینی شهر مشغول گذراندن روز تعطیلشان بوده اند که مشتی اراذل و اوباش محلی وارد باغ شده و با بستن مردها جلوی چشمانشان به بانوان تجاوز کرده اند و گویا که تعدادشان هم زیاد بوده ( این یعنی اوج وقاحت و نداشتن وحشت از انجام چنین کار وحشیانه ای ) حالا واکنش نماینده ی محترم مردم خمینی شهر در مجلس چه بوده ؟ این که در پایین می آید :

نماینده خمینی‌شهر:
رسانه‌ای کردن حوادثی مانند حادثه اخیر خمینی‌شهر، قبح عمل را از بین می‌برد !!!!

نماینده مردم خمینی‌شهر در مجلس با اشاره به حادثه رخ داده در یکی از باغ‌های اطراف خمینی‌شهر و جریحه‌دار شدن احساسات مردم این شهر گفت: متاسفم که در ماه رجب ماه توبه و استغفار، رسانه‌ها و مطبوعات به طور گسترده و بی‌سابقه حادثه زشت و اتفاق شنیع ورود به حریم یکی از باغات خمینی‌شهر و انجام آدم‌ربایی و تجاوز به نوامیس را در صدر اخبار قرار داده‌اند، به گونه‌ای که قلوب جریحه‌دار مردم متدین این شهرستان به مانند پاشیدن نمک بر زخم بیشتر جریحه‌دار شده است.

منبع : خبر گذاری ایسنا  ۲۴/۰۳/۹۰     ( خبرگزاری ایسنا این خبر را پاک کرده است – ۱۸ اسفند ۹۰ )

خوب دقت کردید ؟ آقای نماینده ی مردم , ابراز تاسف کردند از رسانه ای شدن چنین رویداد وحشت آوری . ایشان از رخ دادن چنین فاجعه ای متاسف نبودند بلکه از رسانه ای شدن خبر متاسف بودند .

نماینده مردم خمینی‌شهر ادامه داد: این فاجعه وحشتناک در شهرها و مکان‌های دیگر هم ممکن است اتفاق افتاده باشد یا بیفتد.

باور آقای نماینده این نیست که به هر قیمتی شده باید این رویدادها را متوقف کرد یا دست کم درصد خطر بروزشان را کم کرد , ایشان بر این باورند که باید اصل خبر لاپوشانی شود تا مسوولین و دست اندرکاران منطقه , از جمله خود ایشان خدای ناکرده مورد پرسش و بازخواست قرار نگیرند , وگرنه آن افراد که آن بلا سرشان آمده و آب از سرشان گذشته . مسوولان و مدیران هستند که نباید از گل نازکتر بشنوند .

آقای نماینده ی مردم , چنین فجایعی اگر رسانه ای نشوند که این گونه خشم همگانی را برنمی انگیزند بر علیه مشتی الوات و اراذلی که هیچ چیز برایشان ارزشی ندارد . اگر نبود پخش رسانه ای خبر , شاید چنین عزمی هم به وجود نمی آمد برای دستگیری و مجازات این دشمنان جامعه .

مگر همین لاپوشانی ها و این مصلحت اندیشی های نابجا نبود که باعث شد جنایتکاری مانند محمد بسیجه مدتها با خیال راحت کودکان مردم را گرفته و پس از تجاوز به وحشیانه ترین شکل ممکن بکشدشان . به شهادت اهل محل , مدتها پیش از دستگیری بسیجه همه ی اهل محل از کارهای وی آگاه بوده اند , ولی چون بیشترشان افغانی های غیر مجاز بوده اند جرات شکایت به مراجع قانونی و رسانه ها را نداشته اند .

نتیجه این می شود که محمد بسیجه پیش از دستگیری به جای ۳ یا ۴ قتل بیست و چند قتل را مرتکب می شود . در آن زمان آیا جا داشت که بخشدار پاکدشت و فرمانده ی انتظامی ناحیه بنشینند و در رسانه ها گله گذاری کنند که : “ای بابا چرا قضیه را اعلام کردید ؟ حالا همه می روند و بسیجه می شوند”  ؟

آقای نماینده , مشکلات و معضلات اگر مطرح نشوند برطرف هم نخواهند شد . شما نماینده ی این مردم هستید . بانوانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند حکم خواهرانتان را دارند . نگران مواخذه ی مقامات بالاتر نباشید . خواهران و برادرانتان را دریابید .