سلام

ویلیام جیمز سیدیس متولد 1898 دارای بالاترین آی کیوی ثبت شده در طول تاریخ بشریت است . در جایی که آی کیوی آلبرت انیشتین  169 ثبت شده , آی کیوی ویلیام جیمز سیدیس بیش از 250 محاسبه شده است .

پدر وی بوریس سیدیس که یک روانشناس روس مقیم آمریکا بود برای آنکه تئوری “پیشرفت ذهنی” اش را به اثبات نزدیک کند تصمیم گرفت آنرا بر روی فرزندی که همسر باردارش به زودی به دنیا می آورد اجرا کند . تئوری بوریس می گفت که مغز انسان قابلیتهایی بسیار بیش از آنچه که تا امروز شناخته شده دارد و در صورت آموزش درست و کافی توانایی های پنهان مغز شکوفا خواهند شد .

نوزاد را به افتخار دوست و همکار صمیمی و استاد بوریس , ویلیام جیمز نامیدند .  برنامه ی آموزش این کودک از روز نخست تولدش آغاز شد . فقط در 6 ماهگی ویلیام جیمز حروف الفبا را تشخیص میداد و در دو سالگی کتابهای دبیرستانی را کاملا خوانده بود .

در 4 سالگی دو مقاله ی 500 کلمه ای یکی به زبان انگلیسی و یکی به فرانسه نوشت و در 10 سالگی کتابی در هندسه به زبان یونانی .

در یازده سالگی پس از 2 سال انتظار وارد دانشگاه هاروارد شد . سخنرانی های پیاپی او در دانشگاهها و مراکز علمی معتبر او را به یکی از شناخته شده ترین افراد روزگار خود بدل کرده بود . اما سرنوشت کودکی که حتی برای یک ساعت کودکی نکرده , چندان روشن نخواهد بود . از آنجایی که از بدو تولد , ویلیام جیمز در حال آموختن بود و کمترین وقتی برای بازیهای کودکانه و شنیدن قصه و تفریحات مناسب سن خود نداشت خیلی زود شرایط روحی اش  آشفته شد .

در 8 سالگی خنده های بی موردی سر می داد و در سالهای بعد به این دلیل که بسیار تند خو بود و خود را از همه ی اطرافیانش بالاتر می دید دچار تکبر زیادی شد که او را در چشم مردم به یک هیولا تبدیل کرده بود . پس سرنوشت ویلیام جیمز تنهایی بود و مواجه شدن با برنامه های بی پایان آموزشی پدر سخت گیر و خودخواهش .

در 14 سالگی , زمانی که ویلیام مشغول سخنرانی درباره ی بعد چهارم برای گروهی از اساتید دانشگاه بود به ناگاه خنده اش گرفت . خنده ای شدید و عصبی و غیر قابل کنترل . به همین دلیل مدتی او را در یک آسایشگاه روانی بستری کردند . پس از خروج از آسایشگاه به راحتی از هاروارد فارغ التحصیل شد . یکبار دیگر زمانی که در جمع مردم از امکان زندگی در مریخ می گفت حرکت خودرو ها در خیابان او را به خنده انداخت .

در 23 سالگی از دست پدر و مادرش گریخت . سالها بعد که او را پیدا کردند مشخص شد که در تمام این مدت به مشاغلی مانند کارگری  و گارسونی رستورانها و بارها اشتغال داشته و گویا بسیار هم از آن شکل زندگی راضی بوده .

گویا زمانی که ویلیام جیمز در 46 سالگی ( 17 جولای 1944 ) بر اثر عارضه ی مغزی درگذشته از نبوغ و استعدادش هیچ باقی نمانده بوده .

این قضیه و مواردی مثل حکایت کشتی تایتانیک به بشر ثابت کرد که هر روند رو به رشد و هر پیشرفتی باید با ضرب آهنگ معقول و سرعت مناسب خود همراه باشد . در غیر این صورت ممکن است فاجعه ببار آورد .

*****

منبع من برای این مطلب ویکی پدیا  و وبلاگ دنیای بی جواب بود .