سلام

چندی پیش رسانه ها با افتخار هرچه تمامتر خبرهای مربوط به پیروزیهای تیم فوتبال دانش آموزان ایران را پخش می کردند و در پایان هم به دست آوردن جایگاه دوم و بازگشت غرور آفرین و پیروزمندانه به کشور و دادار دودور و بگیر و ببند .

خبر قدیمی است (۲۹ فروردین ) و در مورد رسوایی اش هم در برنامه ی ۹۰ کاملا موشکافی و بحث انجام شده است . برای آن دسته از خوانندگان عزیز که خبر ندارند باید عرض کنم که مسابقاتی که در برزیل برگزار شد قهرمانی دانش آموزان جهان نبود , بلکه مسابقات قهرمانی مدارس جهان بود . به این معنی که مدارسی که در مسابقات کشوری در سرزمین خودشان قهرمان شده اند در این مسابقات شرکت می کرده اند و تیمها منتخب دانش آموزان کشورها نبوده اند . فقط تیم یک مدرسه بوده اند . به عنوان مثال تیم مدرسه ی تربیت فسا اگر در ایران قهرمان می شد باید در این مسابقات با همان ترکیب اصلی اش شرکت می کرده .

حالا در ایران چه اتفاقی افتاده ؟ مسوولین مربوطه فکر بکری به ذهنشان رسیده . فکری که قطعا به ذهن هیچ کس دیگری در دنیا نمی رسیده . این حضرات خلاقیت به خرج داده و گروهی فوتبالیست حرفه ای ( شاید بشود گفت تیم ملی دانش آموزان ایران ) را در قالب تیم مدرسه ای به نام پویندگان ورامین به مسابقات فرستادند و تازه در فینال هم به تیم یک مدرسه ی هامبورگ باختند . همانطور که گفتم خبر قدیمی است و در برنامه ی ۹۰ هم در این مورد مفصل صحبت شده است .

چیزی که می خواستم بگویم این است که دروغ در میان مردم و افراد عادی جامعه هم امری ناپسند و نپذیرفتنی است ( هر چند که در جامعه ی ما به فراوانی و بی دریغ وجود دارد ) وای از آن روزی که دروغ سازمانی و دولتی بشود . مسوولین فدراسیون ورزشهای مدارس که زیر مجموعه ی آموزش و پرورش هم هست همگی کارمندان آموزش و پرورش و در نتیجه فرهنگی هستند . یعنی فرهنگ را به نسل آینده می آموزند .

اکنون با داستان یاد شده پرسش اینجاست که دانش آموزان و نسل بعدی سرزمین ما از این فرهنگیان چه فرهنگی می آموزند ؟ فرهنگ درستکاری و تلاش و راستگویی و میل به برتری و پیروزی و افتخار یا فرهنگ تقلب و ریا و دروغ و میل به دور زدن همه چیز و همه کس ؟

آن مسوولین فرهنگی عزیز با خودشان چه فکری می کرده اند ؟ فکر می کرده اند که بسیار زرنگ هستند ؟ تلاش می کرده اند که الگوی مناسبی باشند ؟ برایشان مهم نبوده که الگو باشند یا نباشند ؟

احساس می کرده اند که برای هر کاری راه حل سریع تر و آسان تری هم هست ؟

نمی دانم . فقط احساس می کنم که وقتی دروغ به مرحله ی سازمانی و دولتی و رده های بالای مدیریتی برسد نه آبرو برایمان می ماند و نه هیچ چیز دیگر .

نکته ی جالب تر هم این اینست که کلا در ساختار اداری و سازمانی کشور ما هیچ پیش بینی در ارتباط با چنین مواردی نشده است . یعنی مدیران مربوطه نه تشویق می شوند و نه توبیخ , نه از آنان پرسشی می شود و نه تنبیه خاصی برایشان در نظر گرفته می شود . کلا همه شانه بالا می اندازند و هفته ی آینده هم قضیه کاملا فراموش می شود .

شادمانی وصف نشدنی آموزش و پرورشی ها از دسته گل به آب داده شده