سلام
برای بیش از ۳۰ سال جمهوری اسلامی پاکستان تنها جمهوری اسلامی در دنیا بود تا در ۱۹۷۸ جمهوری اسلامی ایران از راه رسید .
امروز پس از ۳۳ سال از آن تاریخ این دو کشور اسلامی شاهد تولد یک جمهوری اسلامی دیگر هستند . در مصر طرفداران نامزد اخوان المسلمین در میدان التحریر مشغول جشن و پایکوبی برای پیروزی محمد مرسی هستند . می توان پیش بینی کرد که از یکی دو ماه دیگر با برقراری کامل دستورات اسلام در نظام سیاسی مصر و به دست گرفتن همه ی پستهای دولتی بوسیله ی اساتید دانشگاه الازهر و روحانیون , شاهد یک جمهوری اسلامی دیگر با حجاب اسلامی و سیاست دینی خواهیم بود . از آنجایی که آقای مرسی پس از پیروزی در نخستین سخنرانی اش به مردم قول داد که در راه آزادی و دموکراسی و عدالت تلاش کند می توان مطمئن شد که حدس حقیر کاملا درست است و به زودی زود جمهوری اسلامی مصر اعلام موجودیت خواهد کرد .
به احتمال زیاد برای تولد جمهوری های اسلامی دیگر لازم نیست ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر صبر کنیم . لیبی و تونس و سوریه و بحرین و دیگران در صف انتظار هستند و قرار است که به زودی ما و پاکستان به طور قطعی از تنهایی بیرون بیاییم .

آبشخور خبر :

پایگاه خبری فارس نیوز

سلام

در تعریف ناسیونالیسم یا ملی گرایی آماده است :

ملی‌گرایی، ملت‌باوری، یا ناسیونالیسم نوعی آگاهی جمعی است، یعنی آگاهی به تعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌های می‌شود.

برداشتها و دیدگاههای گوناگونی نسبت به این ایده وجود دارد . گروهی موافق و هوادار آن هستند و گروهی مخالف و دشمن آن .

مخالفین به رویدادهای خونباری که در نتیجه ی ناسیونالیسم تندرو در دنیا شکل گرفته اشاره می کنند و ایده ی ملی گرایی را خطرناک و ویرانگر می دانند . مانند جنگ جهانی دوم و یا جنایات نئونازی ها در دهه های گذشته در چند کشور اروپایی .

اما اگر کمی منصفانه به قضیه نگاه کنیم می بینیم که هر ایده ای وقتی شکل تندروانه ( افراطی ) به خود بگیرد ویرانگر می شود و این امر منحصر به ملی گرایی نیست . ایده ی سوسیالیسم زمانی که با تندروی آمیخته شد کمونیسم خونخوار شوروی را ساخت که در یک دوره ی چند ساله ۱۰ میلیون انسان بی گناه را به کام مرگ فرستاد یا در کامبوج یک سوم جمعیت کل کشور را به خاک و خون کشاند , یعنی ۲ میلیون نفر .

در حقیقت همانطور که بخش نخست تعریف می گوید ملی گرایی باعث دلبستگی و شور و وفاداری به عناصر تشکیل دهنده ی ملت می شود . آیا این شور و وفاداری و دلبستگی ( صد البته که بدون نگاه تندروانه ) فاکتورهای مثبتی نیستند ؟

به گمان من اگر از ملی گرایی بترسیم و از آن دوری کنیم به ناچار باید در دام ایده های متضاد ملی گرایی بیافتیم . ایده هایی نظیر جهان وطنی و جامـعه ی جـهانــی اسـلامـی .

تجربه و سابقه ی این ایده ها در دنیا روشن است . ایده ی جهان وطنی کمونیستها نشان داد که نتیجه ای جز بندگی و اسارت همگان در بر ندارد و کسی را هم بهره مند نمی کند .

ایده ی جامـعه ی جـهانــی اسـلامـی هم در طی سی و دو سال انقـلـاب اسـلـامی به همه ی ما ثابت کرده که جز هزینه چیزی برایمان ندارد . با پیروی از این ایده امروز ما کسانی را برادران خود می دانیم که آنها به هیچ روی خودشان را برادر ما نمی دانند .

سالهاست که حمایت از مردم فلـسطـین سنگین ترین هزینه های تاریخ را برای ما در پی داشته است . نتیجه چه بود ؟ محموله ی خون ارسالی از طرف ایران برای مجروحین غـزه با این استدلال که خون شیـعه نجـس است برگشت داده شد .

در آغاز دهه ی هفتاد شمسی حمایت گسترده ای از مردم مظلوم بوسنی انجام شد . نتیجه , نفرت بی پایان بوسنیایی ها از ایرانیان بود و این باور که ادامه ی جنگ در بالکان زیر سر ایرانی هاست .

از آغاز انـقلاب , سـوریـه همچون نوزادی نارس , شیره ی جان کشور ما را می مکد تا زنده بماند , اما همزمان , دولت سـوریه , لاییک و هم پیمان دولت آمریکا هم هست .

در صورت وجود ملی گرایی ما کمتر تن به چنین هزینه های بی فایده ای خواهیم داد .

اگر کمی ملی گرا بودیم دیگر آمار اشتغال افاغنه در کشورمان آنقدر بالا نمی رفت تا زنگ خطر برای ایرانیان بیکار به صدا درآید .

اگر فقط کمی ملی گرایی داشتیم به تولیدات ایرانی گوشه ی چشمی می داشتیم تا کالاهای تقلبی چینی یکی یکی نابودشان نکنند .

اگر اندکی ملی گراتر بودیم در میوه فروشی , میوه ی ایرانی می خریدیم تا پرتقال مصری و نارنگی پاکستانی و سیب فرانسوی و گلابی ترکیه و چه و چه به چند برابر قیمت به ما قالب نشوند .

اندکی همگرایی ملی کافی بود تا آذری ها , کردها , اعراب جنوب و دیگر اقوام این مرز و بوم ساز جدایی و استقلال کوک نکنند و یک مسابقه ی فوتبال در لیگ برتر تبدیل به جنگ استقلال یک قومیت نشود .

ملی گرایی باعث شده که اعراب تلاش کنند تاریخ و فرهنگ نداشته شان را با تغییر نام خلیج فارس به دست آورند , نفی ملی گرایی از طرف ما باعث می شود که مهم ترین مقام اجرایی کشورمان بگوید این خلیج , خلیج دوستی است , پارس و عربش مهم نیست !!!

ملی گرایی , مولانا را ترک می کند , ابن سینا را تاجیک و ناصر خسرو را افغانی . نفی ملی گرایی سکوت را تجویز می کند تا همه ی این اقدامات همسایه های تهی دستمان به بار بنشیند ما به جای آنها تهی دست بشویم .

زیانهای نفی ملی گرایی کم نیستند . تا زمانی که از ناسیونالیسم بترسیم گرفتاریهایی از این دست ما را رها نخواهند کرد .

“روز فردوسی , بزرگ مرد زبان پارسی گرامی باد”

سلام

همواره این دیدگاه در میان ما بوده که ختنه مهم ترین جدا کننده ی ما مسلمانان از نا مسلمانان است و آنرا یکی از دستورات منحصر به فرد اسلام می دانسته ایم . ولی این اندیشه ای درست نیست و آیین ختنه کردن دختران و پسران ریشه ای بس کهن در تاریخ انسان دارد .

دیرین ترین نشانه ها از ختنه در مصر باستان دیده می شود . جایی که در بیش از ۶ هزار سال پیش هر کس که می خواست دیندار باشد و بنده ی خدایان آن روزگار , باید مانند کاهنان ختنه می شد . با توجه به برهنه زندگی کردن مردم در آن روزگار , بریدن پوست اندام تناسلی می توانست یک نشانه ی خوب باشد برای جدا کردن دینداران از بی دینان و یا پیروان دیگر دینها . در برخی موارد هم خشکه مقدس ها و متعصبان کلا خودشان را سترون ( عقیم ) می کرده اند تا ثابت کنند تا چه مایه ارادت دارند . سنگ نگاره هایی با همین دیرینه ثابت کننده ی این ادعای باستان شناسان هستند .

Cir-cumcision

برگزاری آیین ختنه در سنگ نگاره ای از مصر باستان . از بزرگسال بودن قربانیان!! می توان حدس زد که آنان تازه به جمع مومنان پیوسته اند

گویا بر اساس نوشته های تورات ابراهیم پیامبر پس از زندگی در مصر زمانی که به کنعان , یعنی سرزمین مادری بازگشت در سن ۹۹ سالگی خودش و کلیه ی فرزندانش را ختنه کرد تا نشانه ای باشد از بندگی خداوند . به پیروی از کنعانیان سایر اقوام کناره ی شرقی دریای مدیترانه هم این کار را به سنتهایشان افزودند .

پس از پیامبر شدن موسی او هم این رویه را اجرا کرد و با ختنه کردن خود پیروانش را به انجامش تشویق کرد و به این روی بود که ختنه یکی از سنتهای اصلی در آیین یهود شد . پس از آن این سنت به اسلام رسید و با توجه به بی اعتنایی مسیحیت به این رسم , امروزه از این نظر دنیای مسیحیت در برابر دنیای اسلام و یهودیت قرار دارد . بماند که بسیاری از کشورهای سنتی و آغازی ( بدوی ) آفریقا هم به پیروی از همان سنتهای باستانی مصری در میان ختنه کنندگان هستند .

سنگ نگاره ای به موضوع ختنه ی کودکان

سنگ نگاره ای به موضوع ختنه ی کودکان

و اما ریشه ی پیدایش ختنه :

همان گونه که می دانیم پرستش خدایان گوناگون در دنیای باستان رواج داشته و هر قوم و ملتی خدای خودش را داشته , با ویژگیهای منحصر به فرد .

اما بسیاری از این خدایان در یک ویژگی با هم شریک بوده اند , آنها منشا زایش بوده اند و نشانه ی اصلی همه ی این خدایان هم ابزار زایش , یعنی اندام تناسلی بوده است . همانطور که اوزیریس خدایگان ( الاهه ) مصری , نشانه و شناسه اس همین بخش بدن بود .**

با همین منطق آلت مردانه به عضوی مینوی ( مقدس ) تبدیل می شود و پیروان این ادیان به ستایش و پرستش آن سرگرم می شوند .

بعدها این اندام چنان تقدسی پیدا می کند که بریدن پوست سر آن به عنوان یک از خود گذشتگی بسیار بزرگ و مهم ترین قربانی فرد برای خدایان مطرح می شود . درست است که امروزه برای این کار دلایل و توجیهات بهداشتی مطرح می شود , اما نباید از این نکته غافل شد که آغاز این رویداد  با همان منطقی بوده که عرض شد .

سنگ نگاره ی دیگری از مصر باستان با موضوع کارگاه نجاری , نکته ی جالب توجه برای ما ختنه شده بودن نجار است

سنگ نگاره ی دیگری از مصر باستان با موضوع کارگاه نجاری , نکته ی جالب توجه برای ما ختنه شده بودن نجار است

چه امروزه پس از گذشت چند هزار سال هنوز هم بسیاری از قومیت هایی که به ختنه دست می یازند به ابتدایی ترین اصول بهداشتی و پاکیزگی فردی بی اعتنا هستند  . چرا فقط باید این یک مورد بهداشتی را تا این حد جدی بگیرند ؟

در واقع توجیه بهداشتی , امروز که دیگر قربانی های انسانی و جانوری برای خدایان چندان مفهوم و پذیرشی ندارند مطرح می شود , وگرنه در گذشته که مردم برای خدایانشان فرزندانشان را قربانی می کرده اند بریدن پوست اضافه ی سر اندام تناسلی چیزی دور از ذهن و درک نکردنی نبوده است  .

—————————————–==================—————————————

** اوزیریس یکی از خدایان باستانی مصر بوده که با خواهرش ایزیس ازدواج کرده و دارای فرزندی به نام هوروس می شود . برادر اوزیریس به نام ست که گویا دوست دار ایزیس بوده از سر حسادت اوزیریس را کشته و به ۱۴ قطعه تقسیم می کند و هر بخش را در گوشه ای از خاک مصر خاک می کند , مگر اندام تناسلی اش را که به دریا می اندازد . هوروس به خونخواهی پدر بر می خیزد و پس از شکست عمویش تکه های بدن پدر را سر هم می کند و او را از نو می سازد و زنده می کند .اما دریغ از آن یک قسمت که به دریا انداخته شده بود . آن بخش هرگز پیدا نشد و شاید به همان علت اوزیریس به دنیای مردگان رفته و شاه آنجا شد .