سلام

استبداد یکی از مهمترین ویژگیهای فکری , فردی و رفتاری ما ایرانیان است . هر کدام هر سلیقه ای داریم آنرا فصل الخطاب و حق مطلق و عین حقیقت می دانیم .

به همین دلیل است که از بالا تا پایین مملکت استبداد موج می زند و هر کس در هر کجا که مشغول است تلاش دارد تا در حوزه ی کاری اش حاکم مطلق باشد .

به این گفته کمی توجه کنید :

«با توجه به فرهنگ جامعه، انتخاب نام برای فرزندان باید بر مبنای عرف مذهبی و اسلامی باشد.»

قضیه از این قرار است که ایرانیان در ۱۰ ماهه ی نخست سال ۱۳۹۰ این نامها را بیشتر از دیگر نامها برای دخترانشان برگزیده اند :

ستایش , نازنین , رها , باران , هستی و زهرا .

پنج نام از شش نام یاد شده پارسی و فقط یکی مذهبی و عربی است .

حالا آقای محسن اسماعیلی , مدیر کل اداره ی اسناد هویتی سازمان ثبت احوال کشور این آمار را هشدار دهنده و نگران کننده دانسته اند و حکم بالا را صادر کرده اند که نام گذاری باید بر مبنای عرف مذهبی باشد و نه هویت ملی  .

«سلیقه جامعه در انتخاب نام تا حدودی نسبت به گذشته تغییر کرده و این تغییر یک هشدار است و نهادهای مختلف مانند رسانه‌ها، آموزش‌و‌پرورش، سازمان‌های فرهنگی و هنری، شهرداری‌ها و دانشگاه‌ها باید در جهت فرهنگ‌سازی انتخاب نام بهتر عمل کنند.»

ایشان مدیرکل اداره ی اسناد هویتی اداره ی ثبت احوال هستند . یعنی فرآیند صدور و نگهداری و مدیریت اسناد هویتی کشور به عهده ی سازمان زیر دست ایشان است و نامگذاری کودکان ایران ارتباطی به پیشه ی ایشان ندارد .

اصولا نامگذاری فرزندان یک مقوله ی فرهنگی است و جناب اسماعیلی که به احتمال زیاد یا نظامی و یا کارمند ثبت احوال هستند تخصص خاصی در بحث فرهنگ ندارند یا اگر هم داشته باشند جایگاه امروزشان یک جایگاه اداری است و نه فرهنگی.

پس چگونه است که یک فرد اداری به خود حق می دهد که از یک تریبون رسمی برای برای یک بحث کاملا فرهنگی مردم دستور صادر کند که باید چنین کنید و چنان نکنید ؟

با توجه به تاکید زیاد و مکرر بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی بر نبود تضاد میان هویت ایرانی و هویت اسلامی می توان نتیجه گرفت که ایرانی می تواند مسلمان باشد و لازم نیست برای مسلمان بودن حتما هویت غیر عربی خود را انکار کند .

پس نگهداشتن هویت ایرانی , گزینش نام ایرانی و زندگی به سبک ایرانی تضادی با مسلمانی و اسلام ندارد ( کما این که در ۱۳۰۰ سال گذشته هم تضادی نبوده و ایرانیان از معتقدترین مسمانان دنیا بوده اند )

از مجموعه ی این گفتار می توان نتیجه گرفت که جناب اسماعیلی سلیقه ی خودشان را تشریح کرده اند و از آنجایی که خودشان را در جایگاه بالایی از لحاظ سازمانی احساس می کرده اند گمان کرده اند که سلیقه شان همان حقیقت مطلق است و مردم که از لحاظ اجتماعی در سطح پایین تری نسبت به مدیران ثبت احوال هستند باید به ایشان اقتدا کنند .

این همان استبداد ناب و خالص ایرانی است .