سلام

نزدیکان و دوستان همیشه من را به بدبینی و سیاه بینی و اخیرا با مدهای جدید اجتماعی به انرژی منفی متهم کرده اند که از دیدگاه خودم یک بی انصافی مطلق است . درست است که من نکات منفی اطرافم را خیلی بیشتر و دقیق تر از خیلی ها می بینم ( دیگرانی که یا نمی بینند یا وانمود می کنند ندیده اند ) اما منفی بودن را بیش از یک اتهام نمی دانم . برای این ادعا دلیل هم دارم .

همین فیلم جدایی نادر از سیمین , مخالفان فیلم , آنرا سیاه نمایی برای جلب توجه دشمنان نظام و موافقان آنرا نگاهی بسیار واقع گرایانه و انتقادی می دانستند . یعنی همگی ( هم دوستان و هم دشمنان ) بر سیاه بودن فیلم هم رای بودند . حال آنکه داستان کلا جور دیگری به چشم من آمده بود .

من مردمی را در فیلم دیدم که به هیچ قیمتی حاضر نبودند شرفشان را زیر پا بگذارند . نادر که نمی خواست پدر پیر و بیمارش را رها کند تا به زندگی بهتری برسد , حجت ( شهاب حسینی ) که در عین تنگدستی و بیکاری و مشکلات دیگر نگاه تحقیر آمیز یا دلسوزانه را برنمی تابد , راضیه ( ساره ی بیات ) که یک دروغ آنچنان بر وجدانش فشار می آورد که در انتها ناچار می شود خودش را لو بدهد و آموزگار دختر نادر که چون تردید دارد حاضر به شهادت دادن نمی شود و … .

من اینها را در فیلم دیدم , در پایان فیلم هم امید دیدم , امید به جامعه ای که در اثر صداقت مردم با شرفش حتما بهتر و بهتر خواهد شد , دختری را دیدم که در حال گریه , لبخند مرموزی می زند و به قاضی نوید این را میدهد که پدر و مادرش از هم جدا نخواهند شد . ( یعنی تکلیف جدایی نادر از سیمین مشخص شده است ) .

از آنجایی که همه و همه نظری مخالف دیدگاه من داشتند به حس خودم تردید پیدا کرده بودم . اما امروز که پیام شادباش استاد شجریان به دست اندرکاران این فیلم را خواندم فهمیدم که دست کم یک نفر دیگر هم مانند من فکر کرده و دیده ( آن هم کسی که دیدگاهش قابل استناد است ) .

farhadi

محمدرضا شجریان در این پیام خطاب به اصغر فرهادی پیروزی اصلی فیلم را نشان دادن ” وجدان و شرف طبقه ی تنگدست مردم نجیب ایران ” به جهانیان دانسته است . پس می توان نتیجه گرفت که ایشان هم در فیلم نکات روشن و مثبت را چشمگیرتر یافته اند و در پایان فیلم امید را حس کرده اند , نه نا امیدی را .

پس یک هیچ به نفع تیم من و استاد شجریان !!

سلام

دیروز مرحله ی نخست مقدماتی جم جهانی ۲۰۱۴ به پایان رسید و از گروه ما , تیم ملی کشورمان و قطر صعود کردند .

در این گروه بحرین هم شانس بالا آمدن داشت , ولی سرنوشتش بیش از هر چیز در دستان تیم ما بود . تیم ما باید قطر را شکست می داد تا اگر بحرین در آن سو اندونزی بی امتیاز را گلباران می کرد , قطر بماند و بحرین بیاید .

ولی خب , بحرینی ها خودشان پیش از این , چنین پلهایی را پشت سرشان خراب کرده بودند . در سال ۱۳۸۰ تیم ما در آخرین بازی مرحله ی مقدماتی به شکلی مشکوک بازی را به بحرین باخت ( بحرینی که توان گرفتن حتی یک مساوی را هم نداشت ) و نتیجه ی این باخت صعود عربستان به جام جهانی ۲۰۰۲ بود . در پایان بازی بحرینی ها که به شدت جو عربی گرفته بودشان به دست افشانی و پایکوبی پرداختند و با پرچم عربستان برای ما قر و قمبیل دادند .

آنها که با امتیاز کم , حذف شده بودند , فقط به خاطر شکست خودساخته ی ما شادی و پایکوبی می کردند و نه به هیچ دلیل دیگری .

آن شب بحرینی ها شاد بودند . اما همان شادی باعث شد که از آن پس هر بار که مانند دیروز کارشان به دست ما افتاد دست خالی باز گردند .

ملی پوشان ما دیروز قطر را نبردند تا مبادا بحرینی که آن سو اندونزی را ۱۰ گله کرده بود بالا بیاید . به این ترتیب بحرین رفت لای دست عربستانی که به استرالیا ۴ بر ۲ باخته و حذف شده بود .

احتمالا این آخرین باری نیست که گذر پوست بحرینی ها به دباغ خانه ی ما می افتد . شاید یادگرفتند که از این به بعد زیاد جو گیر نشوند .

از این تیتر ایرنا خوشم آمد :

عربستان و بحرین دست در دست هم حذف شدند .