سلام

برای ورود به دنیای مجازی نخست کامپیوتر و مودم را روشن کرده و پس از بالا آمدن سیستم عامل و اتصال مودم به آی اس پی , کانکشن وی پــــی ان را فعال می کنیم . در قدم بعدی آدرس می دهیم :   www.facebook.com

از الان به مدت ۸ ساعت مداوم روی عکسهای لوس و خنک دیگران کامنتهای لوس تر می گذاریم , پوک می کنیم , رد کسانی را که برای بی اف یا جی اف مربوطه کامنت گذاشته اند می زنیم تا بعد سر فرصت فحش بارانشان کنیم , لایک به مقدار بی شمار و اد کردن چند صد جنس مخالف . پس از ۸ ساعت که کمر و گردن و معده به فغان آمدند ابتدا گزینه ی حساب کاربری و خروج و سپس قطع وی پـــــی ان و خاموش کردن کامپیوتر . وبگردی ما اینجا به پایان رسیده است .

دولا دولا و لنگ لنگان به طرف دستشویی می رویم و با خود فکر می کنیم :

جدا که اینترنت چه تحول بزرگی در دنیا ایجاد کرده ها . از دستگاه چاپ گوتنبرگ هم مهم تر بوده انصافا !!چه مقدار آگاهی و دانش از راه اینترنت نصیب نسل جوان می شه ؟ بحر در کوزه که عرفا گفته اند یعنی همین اینترنت .

با همین فکرها می رویم به آشپزخانه که سرانجام پس از گذشت ۵ ساعت از زمان اصلی , نهار بخوریم .

چه روز پر بار و پر کاری !! به به !!


سلام

سرانجام پس از کش و قوسهای زیاد فیلم جدایی نادر از سیمین از طرف بنیاد سینمایی فارابی و هیئت داوران آن , به عنوان نماینده ی ایران در مراسم اسکار امسال انتخاب شد .

جالب اینجاست که گروهی آماده بودند که شب و روزشان را در راه تبلیغ منفی برای این فیلم و جلوگیری از شرکتش در اسکار صرف کنند .

چه تحلیل ها شد و چه اتهامها زده شد . چه حسادتها ورزیده شد , چه اعمال نفوذها دیدیم . اما نهایتا قدرت شگفت آور فیلم اصغر فرهادی و فشار زیاد افکار عمومی , دیدگاههای مخالفان را که عمدتا استدلالهای بی منطقی مانند : “این فیلم ارزشی نیست” ارایه می دادند , زیر پا گذاشت و جدایی نادر از سیمین راهی اسکار شد .

جدایی نادر از سیمین تا کنون بیش از ۳۰ جایزه در جهان به خود اختصاص داده است . رکورد فروش فیلمهای ایرانی را هم در همه جا شکسته . این فیلم جزو انگشت شمار فیلمهایی بوده که هم منتقدان آنرا پسندیده اند هم مردم عادی .

به همین خاطر امسال شانس بالایی داریم که در مراسم اسکار در بخش سینمای جهان سرانجام نامی هم از کشور ما برود و شاید جایزه ای هم نصیبمان شد .

به هر روی از دیدگاه من جدایی نادر از سیمین از آن دسته آثار هنری است که می توان با آن فخر فروخت و به آن بالید .

امیدوارم که این فیلم در اسکار هم مانند همه ی جشنواره های دیگر پیروز باشد و سربلند تا ما هم کمی احساس غرور و افتخار کنیم .

سلام

شاید شما هم با من هم رای باشید که امیرکبیر بی تردید یکی از بزرگترین نامهای تاریخ چند صد سال اخیر ماست . کیفیت به قدرت رسیدن و برکناری امیر را همه می دانند که تحریک سفیران روس و انگلیس و کینه توزی و نیرنگهای مهدعلیا مادر منفور ناصرالدین شاه باعث برکناری او شد و چندی پس از آن باز هم با دوز و کلک و نیرنگ او را کشتند . قاتلی که مامور شده بود , با همکاری فراشان همراه خود , طناب دور گردن امیر انداختند و از دو طرف آنقدر کشیدند تا او را کشتند .


پیکر امیر ابتدا در گورستان “پشت مشهد” کاشان به خاک سپرده شد و یا به روایتی در سردابه ای نگهداری شد تا رطوبتش از برود و سپس به همت ملکزاده خاتون همسر باوفای امیر به کربلا منتقل شد که گویا برای خاندان قاجار در آن زمان امری متداول بوده .

پرسشی که امروز برای ما ایرانیان مطرح است این است که این بزرگ مرد تاریخمان کجا دفن شده ؟ آیا هرگز برایمان مهم بوده که پیکر امیر را کجا به خاک سپرده اند ؟ سالانه هزاران نفر با دشواریها و خطرات گوناگون رنچ سفر به عتبات را به جان می خرند . می روند و باز می گردند و هرگز کسی از خودش نمی پرسد که امیرکبیرمان کجاست ؟

جست و جویی کردم و از حجم نوشته هایی که در این مورد پیدا شد شگفت زده شدم . طبق روال همه از روی دست هم کپی کرده بودند . چیزی که مشخص است محل دقیق گور امیر روشن نیست . تنها آبشخورِ گویا در این زمینه وبلاگ یک روحانی به نام حجت الاسلام زمانی است که در سفرنامه ی عتباتش نامی هم از گور امیر برده و گفته که گور در یک حجره در ضلع شرقی حرم امام حسین است .

“در حجره هاى اطراف صحن حرم مبارک سیدالشهدإ(ع) بسیارى از بزرگان و مراجع دینى و چهره هاى دینى ـ سیاسى مدفون گشته اند و در پناه مولاى خویش آرمیده اند.

قبر مرحوم آیت الله میرزا محمدتقى شیرازى (متوفاى ۱۳۴۰ ه .ق) در قسمت شرق صحن قرار دارد. قبر امیرکبیر (صدراعظم ناصرالدین شاه)، در مقبره اى درقسمت شرقى صحن مطهر قرار دارد. “

با یکی از نزدیکان که به عدد موهای سر من !! به کربلا سفر کرده تماس گرفتم . می گفت که اهل محل می گویند گور امیر درخیابانی کنار حرم امام حسین قرار داشته که امروز به کلی تخریب و بازسازی شده است !!

برایم بسیار جالب افسوس برانگیز بود . مانند امیرکبیر یکی داشتیم و آنهم آرامگاهش ابدا مشخص نیست و شاید به کلی از میان رفته باشد . رضـاشـاه پـهلـوی که مدعی ملی گرایی و مخالفت با قاجاریه بود در طول ۲۰ سال حکومتش هرگز کاری در جهت پا برجا ماندن گور امیرکبیر نکرد . محمدرضاشـاه هم که داعیه ی ایرانی گری و ملی گرایی و شکوه و عزت و افتخار ایران را داشت در ۳۷ سال سلـطنتـش هرگز کاری در این مورد نکرد .

پس از آن هم ملی گرایان و جبهه ی ملی به همین روال بی تفاوت بودند . دولت جمهوری اسلامی هم که هیچ گاه تعهدی در برابر چهره های غیر مذهبی ایران نداشته ( هر چند که امیرکبیر هم با اعدام علـی محمد بــاب می تواند یک چهره ی مذهبی هم به شمار برود )

شاید این مورد فرصت خوبی باشد برای اسفندیار رحیم مشایی و پیروانش که مدعی ایرانی گری و ملی گرایی هستند . شاید پس از آوردن منشور حقوق بشر کورش به ایران , روشن کردن محل دقیق خاکسپاری امیرکبیر و ساخت آرامگاه بتواند دومین گام بزرگ این جریان برای اثبات ایرانی گری اش باشد .**

————————————————————————————————————————————————–

** نوشتن سه خط پایانی ابدا نشان دهنده ی حمایت نگارنده از اسفندیار رحیم مشایی و پیروانش ( موسوم به جریان انحرافی ) نیست . بلکه با خود گفتم شاید دری به تخته بخورد و از این نمد کلاهی هم به ایرانیان برسد و اسطوره ی سیاسی شان پس از صد و چند سال صاحب آرامگاهی بشود .


 

سلام

شاید در چند روز گذشته شما هم با این رویداد روبرو شده باشید که سرویس جی میل از همه ی کاربران ایرانی اش خواسته رمز ورودشان را عوض کنند .

دیروز نامه ای به زبان پارسی از سرویس امنیتی جی میل برایم آمده بود با این محتوا که یک شرکت امنیتی وابسته به ما مورد حمله قرار گرفته و بخشی از اطلاعاتش دزدیده شده .الزاما حساب کاربری شما مورد دستبرد نبوده . ولی لطفا برای حفظ امنیت حساب کاربری خود رمزتان را تغییر داده و . . .  .

( شاید این دستبرد اطلاعاتی سرچشمه ی داخلی داشته باشد و ادامه ی تلاش نهادهای دولتی برای کنترل هر چه بیشتر بر داد و ستد اطلاعات کاربران باشد )

با خودم می اندیشیدم که کاربر ایرانی که هیچ گونه منفعت و درآمدی برای گوگل ندارد . تازه تحریم های ایالات متحده و سازمان ملل هم دست و پایشان را بسته است . به چه دلیل گوگل باید نگران سرویس گیرنده های مطلقا رایگان خور ایرانی اش باشد ؟

به چه دلیل باید تغییر رمز را به صورت اجباری به کاربر ایرانی تحمیل کند تا مبادا رمز کاربر لو برود و در دستیابی به ایمیلش ناکام بماند ؟

به چه دلیل باید نامه به زبان پارسی فراهم کرد و برای تک تک ایرانیان فرستاد ؟ پذیرش این هزینه ها و فرآیند های اداری برای کاربرانی که در چرخه ی اقتصادی گوگل فقط هزینه هستند با چه منطقی است ؟

جز حس مسوولیت پذیری و تعهدی که در برابر کاربر پذیرفته اند آیا چیز دیگری هست که آنها را وادار به نگرانی و واکنش نشان دادن بکند ؟

گوگل با خودش رو راست است . تبلیغ کرده و تعهد کرده که به کاربران اینترنتی در تمام دنیا سرویس ایمیل رایگان بدهد . ضمنا تعهد کرده که امنیت آنها را هم فراهم کند . پس باید بر سر پیمان و تعهد خود باشد .

این را با رفتارهای خودمان مقایسه کنید که در هر زمانی و به هر قیمتی تلاش می کنیم که از زیر بار هر مسوولیت و تعهدی شانه خالی کرده و بگریزیم .

با یک شرکت خدماتی برای گرفتن خدمت مشخصی قرارداد ببندید . اگر هزینه ی خدمات را پیش از آغاز کار پرداخت کردید می توانید اطمینان داشته باشید که کارتان یا هرگز انجام نخواهد شد و یا دست کم هیچ گاه کامل نخواهد شد .

کودکتان را به مدرسه می فرستید . اگر مدام مراقب و نگران درسش نباشید هیچ دلیلی وجود ندارد که آموزگار تلاشی برای آموزش او بکند و فقط در زمانی که می خواهد  کلاس خصوصی به شما پیشنهاد کند نگران است و احساس مسوولیت دارد .

به همین ترتیب در سراسر اجتماع ما به دلیل نبود حس مسوولیت پذیری و تعهد , فضای بی اعتمادی گسترده شده و یکی از مهمترین علل نداشتن احساس آرامش و امنیت روانی است که خودش سد محکمی است در برابر پیشرفت .