سلام

در پرثوه هرگز بنا نداشته ام که نوشته های دیگران را بازگو کنم . بجز بخش سرگرمی که تا زمانی که دل و دماغی بود هر از گاهی چیزی در آن می گذاشتم , همه ی نوشته ها از خودم هستند . چون نمی خواستم پرثوه بازتاب اندیشه ی دیگران باشد .

ولی امروز سنت را می شکنم و نوشته ای را که خیلی به دلم نشسته کپی و پیست می کنم . نوشته ی زیبایی از آقایی به نام مهدی خلجی در باب احساساتش نسبت به ایران . به این دلیل که دیدگاه ایشان همان باور خود من است که چندین بار در نوشته هایی موازی به آنها اشاره کرده ام .

===================================================================================

مهدی خلجی ( به نقل از صفحه ی شخصی شان در شبکه ی اجتماعی ) :

من معنای ایران را وقتی فهمیدم که ایران را ترک کردم. فاصله گرفتن برای تغییر رابطه‌ی «طبیعی» و نااندیشیده به رابطه‌ی خلاق با زادگاه ضروری است. در سال‌های گذشته به کشورها و شهرهای زیادی سفر کرده‌ و مردمان بسیاری دیده‌ام. بسیار جاها در جهان هست که از طبیعت ایران زیباتر است. تمدن‌هایی کهنه‌تر و تاریخ‌هایی زنده‌تر از ایران نیز وجود دارد. مردمان بافرهنگ و ادب و مهربان در جهان بسیارند. به خصوص که در کشورهای خاورمیانه تقریباً همه‌ی خصلت‌هایی را که ایرانیان دارند می‌توان دید؛ زشت و زیبا. فهمیدم که فخر کردن به زادگاه و سینه جلو دادن که من اهل فلان جا هستم، ریشه در عوامی و خامی دارد.
هیچ‌گاه دچار غم غربت نشدم. حسرت هیچ گذشته‌ای در دل‌ام نیست. در بیروت و پاریس و واشنگتن از شهر خودم آسوده و سبک‌بال‌ترم. بارها در این سه شهر زاده شدم.
اما ایران را دوست دارم. آن‌قدر که روزی نبود بی یاد آن برخیزم. در سال‌های بیرون از ایران، ایران بسی بیشتر با من بوده تا سال‌هایی که در ایران بودم. در این سال‌ها بیشتر به ایران اندیشیده‌ام تا وقتی که در ایران می‌زیستم. رابطه‌ی اندیشیده با ایران مهر مرا به این سرزمین روز به روز افزون کرد.
دانستم که «وطن‌پرستی» شعار عوام و سیاست‌مداران عوام‌فریب است. اما ایران‌دوستانِ واقعی همان‌ها هستند که ایران را به مثابه‌ی هویتی فرهنگی- تمدنی ساخته‌اند؛ یعنی اهل فرهنگ؛ کسانی که تاریخ آن را می‌نویسند و آینده‌ی آن را می‌سازند. برای من فخر ورزیدن به ایران رنگ باخت و جای آن را تمنایی ژرف برای بهبود و پیشرفت آن گرفت. بسیاری را دیدم که متعصبانه ایران را می‌پرستند و شماری دیگر که از ایرانی بودن خود شرمسارند. اما من نه می‌پرستم‌اش نه از آن شرم دارم. به آینده‌ی آن می‌اندیشم و به سهمی که به مثابه‌ی یک شهروند می‌توانم در بالاتر نشستن آن بگزارم.
روز به روز کشف کردم که هر جا باشم و هر سبک بزیم، ایرانی‌تر از آن هستم که حتا خودم گاه می‌توانم تصور کنم. هنوز به زبان فارسی خواب می‌بینم و هنوز مکان‌ها در خواب من در ایران‌اند. ایران را دوست دارم بدون آن‌که این دوست داشتن بتواند چشم‌های من را بر زشتی‌های تاریخ‌اش و کژی رفتار مردم‌اش ببندد. خودم ایران متجسد شدم. کلنجار رفتن با خودم و سعی در اصلاح فکر و اخلاق‌ام انگار عین کلنجار با ایران شد. ایران را دوست دارم همان‌طور که خودم را دوست دارم؛ بی‌آن‌که کاستی‌ها و ناراستی‌هایش را بتوانم بپوشم یا بتوانم دمی از غم‌خواری برای فردایش دست بشویم. دریافتم آن‌ها که هویتِ فکری، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران را نقد می‌کنند محبوب اهل سلطه و عوام نیستند اما از قضا بهترین دوستداران ایران‌اند؛ همان‌طور که راز مرا کسانی دانستند که از این رو به آن رویم گرداندند. آینده‌ی ایران آینده‌ی خودِ من است. با این تفاوت که من چند سالی بیشتر در سرای طبیعت نمی‌مانم، اما آرزو دارم تا جهان در کار بودن است، ایران پویا بماند.

سلام
این عکسی تکان دهنده از لحظه ی پایان زندگی یک مرد است . کی ساک هان , مرد کره ای ساکن آمریکا در حالی که تلاش می کرده میان دو طرف یک دعوای خیابانی قرار گرفته و آنها را از هم جدا کند هل داده شده و روی ریل مترو افتاده و در همان زمان هم مترو رسیده و او را زیر گرفته . عکاس , یک شهروند مسلمان آمریکایی ( شاید عرب ) است به نام عمر عباسی . او در برابر اعتراض افکار عمومی مبنی بر اینکه به جای عکس جنجالی گرفتن باید به این مرد ۵۸ ساله کمک می کردی تا از لبه ی بلند سکو بالا بیاید گفته که تلاش می کرده با فلاش راننده ی قطار را آگاه کند . داوری اینکه ایشان راست می گوید یا نه با شما . با توجه به کادر بندی و نور مناسب ادعای ایشان برای خود من کمی دور از ذهن است .

آبشخور :

فردا نیوز

سلام

نمایشنامه :

” گفت و گوی من با خیلی ها “

من : هیچ کس جن را با چشم خودش ندیده .

خیلی ها : چرا , بعضی ها دیده اند .

من : هر کسی را که ببینی از قول دیگری می گوید : از فلانی شنیدم که بهمانی خودش دیده .

خیلی ها : نه , پدر بزرگ من دیده ( یا پدر من دیده ) . خودش وقتی که از روستایمان به فلان جا می رفته دیده . جن درست مثل ماست , ولی قدش حدود ۱۲ سانتی متر !!! است و صدایش مثل …. .

من : خب خود تو هم که الان همین را گفتی , من ندیده ام ولی پدربزرگم دیده , شاید او هم از کسی اینها را شنیده باشد .

خیلی ها ( در حالی که رگ گردن متورم شده ) : نه , حرف بیخود نزن , پدر بزرگ من هیچ وقت دروغ نمی گفت… .

****

این جمله ی پایانی تا امروز در میان ما ایرانیان بسیار رایج و کاربردی بوده :پدر من هرگز اشتباه نمی کرد ” , ” پدر بزرگ من هیچ وقت دروغ نمی گفت ” , ” مادر من هر چه گفته درست است ” و … .

سرچشمه ی این پرستش فکری نسل گذشته شاید در همان حس دوران کودکی باشد که هر بچه ای پدرش را قوی ترین مرد دنیا و مادرش را زیباترین زن دنیا می دانست . شاید پرستش فکری نسل پیشین یکی از راههای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت اندیشیدن و انتخاب راه درست هم باشد .

ولی به هر حال پی آمد این رویداد , انتقال سینه به سینه و بی کم و کاست اشتباهات و ایرادهای یک نسل به نسل بعدی است . چون هر نسل , نسل پیشین را بدون اندیشه , الگوی خود قرار می دهد .

ولی آنچه که امروز در جامعه ی ما روی می دهد متفاوت از گذشته است .

جامعه ی امروز ما از لحاظ اخلاقی با یک فروپاشی تند و شدید روبرو است . نسلهای جدید باورشان نسبت به همه چیز را با سرعتی باور نکردنی از دست می دهند و دنیا را فقط از دریچه ی مادیات و به گذرا ترین و بی بنیادترین حالت ممکن می بینند .

چنین رویه ای بی گمان در آینده دشواری ها و مشکلات بی شماری برای سرزمین ما ایجاد خواهد کرد . جامعه ای با افرادی که به هیچ چیز ایمان ندارند .

ولی از آنجایی که هر رویدادی جنبه های مثبت و منفی را در کنار هم دارد این فروپاشی اخلاقی نکته ی مثبتی هم دارد و آن از بین رفتن همین عادت پرستش فکری نسلهای پیشین است .به بیان ساده تر امروزی ها دیگر دیروزی ها را قبول ندارند .

جوانان امروز به جای واگویی همان جملات یاد شده به انتقاد از نسل پیشین برخاسته اند و بدون ترس و نگرانی اشتباهات آنها را گوشزد می کنند . حتما شما هم با صحنه های اینچنینی روبرو شده اید که جوانی به سادگی رودروی پدرش می ایستد و از گفته ها و یا عملکرد گذشته ی پدر ایراد می گیرد .

به این ترتیب ما در آینده مردمی خواهیم داشت که دست کم یاد گرفته اند از لحاظ فکری دستشان را به زانوی خودشان بگیرند .

بله , روشنایی های در افق جامعه ی ایرانی دیده می شود .