سلام

روزنامه ی شرق امروز ( سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ) تیتر کوچکی زده بود به این مضمون :

اخراج کارمند متخلف سفارت ایران در برزیل از وزارت خارجه

در متن این خبر آمده است که حکمت اله قربانی با حکم هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری به دلیل محرز شدن تخلف وی در کشور برزیل از وزارت امور خارجه اخراج شد .

مدیرکل ارزیابی و نظارت وزارت امورخارجه اعلام کرد: به دنبال رسیدگی به پرونده تخلفات کارمند شاغل در سفارت جمهوری اسلامی ایران در برزیل، وی به اخراج از وزارت امور خارجه محکوم شد. به گفته وی، این حکم با توجه به احراز مغایرت رفتار نامبرده با مقررات اداری و همچنین شئونات شغلی و اسلامی و تطبیق آن با بندهای یک و ۲۱ ماده ۸ قانون رسیدگی به تخلفات اداری صادر شده است.

توجه فرمودید که یک مقام مسوول در وزارت امور خارجه این مطلب را گفته است . اگر اندکی به گذشته برگردیم به خاطر می آوریم که در زمان رسانه ای شدن این رویداد ( انگولک کردن ۳ دختر بچه در یک استخر همگانی و مختلط در کشور برزیل از سوی مشاور ارشد سفارت جمهوری اسلامی ایران ) نخستین واکنش همین مسوولان , تکذیب این رویداد بود .

ابتدا منکر اصل رویداد شدند و سپس در اظهار نظری کودکانه آنرا سوتفاهم و نتیجه ی تفاوت فرهنگی دانستند ( انگار که در ایران همه در حال انجام این کار هستند و ملت اصول گرا و مذهبی و مقید برزیل هم نمی توانند عادی بودن آنرا درک کنند !!! هیچ کس هم نپرسید که اصولا این جناب که مسلمان شیعه مذهب و حکما بسیار متشرع و مذهبی هم هستند در استخر مختلط چه می کرده اند ؟ )

در حالی که هر کسی موضعی می گرفت و صهیونیسم جهانی و دسیسه های استکبار و چه و چه را مسبب اعلام این خبر کذب می دانستند به سرعت یک ایرباس فرستادند و جناب قربانی را بی سر و صدا به کشور بازگردانده و در فرودگاه هم گروهی دانشجوی بسیجی با حلقه ی گل به استقبال ایشان رفتند .

حالا امروز همان مقامات از اخراج ایشان به دلیل محرز شدن بزه انتسابی خبر می دهند . کسی هم نیست بپرسد که پس آن توجیهات چه بودند ؟

اگر خبر نداشتید چرا بی دلیل دفاع کردید و تفاوتهای فرهنگی را به رخ برزیلی ها کشیدید ؟

آن دانشجویان بسیجی با کدام منطق حلقه ی گل به دست , به استقبال ایشان رفتند و اصولا به چه دلیل گل به گردنش انداختند ؟ اصولا چه جور دولتی برخوردش با همه ی چالشهای درونی و بیرونی به این شکل , رو کم کنی و بر مبنای اصل کم نیاوردن است ؟ چرا بررسی نشده بیانیه صادر می کنند و چرا خودشان پرسنل سیاست خارجی کشور را زیر نظر ندارند تا دیگران این کار را انجام دهند ؟

در این جریان دم خروس و قسم حضرت عباس همزمان ایفای نقش کردند که در نوع خود بی سابقه و دیدنی بود . آفرین به وزارت امور خارجه .

ضمنا خاطره ی شیرین دوم خرداد گرامی باد .

روز آموزگار شادباد

سلام

۱۲ اردیبهشت روز آموزگار است و تقریبا همه اینگونه می دانیم که به دلیل سالروز ترور آیت الله مطهری این روز , به این عنوان نامگذاری شده . در حالی که این تصور نادرست است و روز آموزگار پیشینه اش ۱۹ سال دیرین تر از ترور یاد شده است . ( آیت اله مطهری در روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ ترور شده بود و نه دوازدهم )

قضیه از این قرار است که در دی ماه سال ۱۳۳۹ انجمن صنفی آموزگاران کشور با صدور بیانیه ای , به میزان حقوق معلمان اعتراض کرد .

اعتراض آموزگاران در اسفند سال ۱۳۳۹ در روزنامه ی کیهان به این شکل منتشر می شود :

معلمین می گویند حقوق یک دبیر سابقه دار لیسانسه کم تر  از حقوق یک مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت است و ما خودمان مکرر نوشتیم که حقوق یک معلم کم تر از حقوق یک راننده دولتی و به مراتب کم تر از یک راننده تاکسی است . ”

” … یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی ۴۰۰ تومان می گیرد ، ولی لیسانسه دیگر با همان تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر ۲۵۰۰ تومان در یافت می کند . ..” هستند کسانی که ” … بعد از ۸ سال خدمت ۲۷۳ تومان حقوق می گیرند …”

در حالی که در همین زمان پرتقال دانه ای سه و نیم تا ۱۲ ریال ، موز دانه ای ۴ تا هفت و نیم ریال ، گندم کیلویی ۲۰۵ تا ۲۲۰ ریال ، شکر روسی هر کیلو ۲۰ ریال ، قند کله ورامین ۲۱ ریال ، … ( قیمتها دیدنی هستند , نه ؟ )

در همان اسفندماه هییت دولت افزایش حقوق را تا پایه ی ۶۰۰ تومان به تصویب می رساند . محل تامین بودجه ی این افزایش هم برقراری شهریه برای مدارس بوده . شهریه ای برابر با ۱۰ تا ۴۰ تومان ( یعنی یک دهم حقوق ۴۰۰ تومانی آموزگاران . پس اگر به طور متوسط حقوق آموزگار امروز را ۴۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم دانش آموزان باید مبلغی در حدود ۴۰ هزار تومان شهریه ی سالانه پرداخت کنند !!!! )

خلاصه این افزایش حقوق ابدا آموزگاران را راضی نکرد و موج اعتراضات ایشان کشور را در بر گرفت . گردآوری امضا و تهیه ی طومار تا اردیبهشت سال ۱۳۴۰ ادامه یافت .

در روز ۱۲ اردیبهشت که مجلس درگیر بررسی لایحه ی چهارچوب حقوقی آموزگاران بود , آموزگاران با تعطیل کردن کلاسهای درس به میدان بهارستان رفته و در برابر مجلس تحصن کرده و روی زمین نشستند .

نیروهای شهربانی پس از هشدارهای رایج شروع به پاشیدن آب بر روی آموزگاران کردند تا شاید بتوان متفرقشان کرد .

اما این اقدام موثر نیافتاد و آموزگاران همچنان نشسته بودند و شعار می دادند .

آموزگاران می خواستند که چند نماینده به درون مجلس بفرستند تا با نمایندگان مجلس گفت و گو کنند . اما خشونت ماموران شهربانی و زدن معترضان با باتوم باعث بروز آشوب شد .

گروهی از آموزگاران تلاش کردند که بالای خودروی آب پاش رفته تا لوله را به سوی دیگر برگردانند . اما ماموران شهربانی که از این حرکت ترسیده بودند شروع به شلیک هوایی می کنند و جو متشنج می شود .

کمی که هیاهو فرو می نشیند آموزگاران با پیکر خون آلود ۳ نفر مواجه می شوند . ۲ نفر با ضربات چاقو زخمی شده بودند و یک نفر که دکتر ابوالحسن خانعلی بوده از ناحیه ی سر مورد شلیک گلوله قرار گرفته بوده . گویا سرگرد شهرستانی که فرمانده ی نیروهای حاضر در میدان بوده به سوی او شلیک کرده بوده .

ابوالحسن خانعلی که دارای مدرک لیسانس فلسفه و دانشجوی همان رشته در مقطع دکترا بوده از سال ۱۳۳۵ به استخدام وزارت فرهنگ در آمده بوده . او در ۲۹ سالگی در پی همان حادثه ی یاد شده در گذشت و به نماد اعتراضات آموزگاران بدل شد .

در زمان شلیک گلوله ها یکی از نمایندگان مجلس از جا بر می خیزد و رو به رییس مجلس فریاد می زند : ” بیرون معلمان را می کشند و ما اینجا نشسته ایم و لایحه ی حقوقشان را بررسی می کنیم ؟ ” با این فریاد جلسه ی مجلس هم به آشوب کشیده می شود .

پیکر دکتر خانعلی بر روی دست همقطارانش با شعار : ” کشتند یک معلم را ” به بیمارستان منتقل شد که البته بی ثمر بود و او درگذشت .

اعتراض و انزجار بی همانندی کشور را فرا گرفته و همه ی مدارس کشور تعطیل می شوند . گویا تشییع جنازه ی دکتر خانعلی پس از کودتای ۲۸ مرداد بزرگترین گردهمایی مردم در خیابانهای تهران بوده است . پیکر این آموزگار شهید را در ابن بابویه دفن می کنند و پس از آن انجمن صنفی آموزگاران و همه ی احزاب سیاسی و گروهها اجتماعی فعال برکنار شریف امامی , نخست وزیر و مجازات سرگرد شهرستانی , قاتل او را می خواهند  .

۱۵ اردیبهشت , فقط سه روز پس از رویداد تلخ یاد شده , شریف امامی از پست خود استعفا کرد و شاه , علی امینی را به جای او منصوب کرد . در ۱۹ اردیبهشت امینی در باشگاه مهرگان , یعنی همان انجمن صنفی آموزگاران حاضر شد و رسما از همه ی فرهنگیان ایران خواهش کرد که به کلاسهای درس بازگردند و اعتصابشان را تمام کنند . سخنان امینی به این شکل در کیهان منتشر شد :

” وضعیت کشور اسفناک است . اگر همه چیز را بگویم تولید وحشت و اضطراب می کند . قول شرف می دهم که برای ترمیم حقوق معلمین اقدام کنم  ولی به من مهلت و فرصت  دهید . با افزایش حقوق مخالف نیستم ولی اگر بدون مطالعه اقدام شود دور تسلسل به جایی می رسد که سقوط حتمی است ….”

ولی آموزگاران نپذیرفتند و پذیرش طرح افزایش حقوق پیشنهای خود و برکناری وزیر فرهنگ و انتصاب علی درخشش ( رییس انجمن صنفی ) به جای او را تنها راه کنار آمدن با دولت دانستند . هزاران آموزگار گرد آمده در محل آنقدر پافشاری کردند تا امینی شرایطشان را پذیرفت .

خون دکتر خانعلی به ثمر نشسته بود .

پس از آن بود که سالگرد شهادت دکتر خانعلی به نام روز آموزگار نام گذاری و این روز سمبل اعتراضات فرهنگیان شد .

آگاهی های بیشتر :

تاریخ , معلم خوب من

سایت آفتاب