سلام

” ایده ی نجات دهنده در ادیان مختلف وجود دارد. اینکه در پایان نجات دهنده ای از دل همین دین(هر دینی) پا به عرصه می گذارد که جهان را سرشار از عدالت و رحمت می کند، امید بخش و آرامش دهنده است.”

این جملات برای همه ی ما بسیار آشنا هستند . کاملا هم راست هستند . همه ی مردم دنیا با هر باوری ( البته به شرط داشتن باور دینی و مذهبی ) به آمدن یک نجات بخش و یک رهایی دهنده ( در آینده ای نا معلوم ) ایمان دارند . در کیش بودایی و مسیحی و اسلام و آیین یهود و حتی در باور وایکینگها و بومیان سرزمین اسکاندیناوی و . . . انتظار برای پیدایی یک نجات دهنده وجود داشته و دارد .

اما ریشه ی این انتظار و این باور در کجاست ؟ آیا بی عـدالـتی ها و ناامنی ها و جنگها و خونریزی ها که سراسر تاریخ انسان را آکنده اند ریشه ی این نیاز به یک نجـات دهنده نیستند ؟

شگفتا از این انسان که تا فرو دست باشد , مورد ظلـم و ستـم قرار می گیرد و پیوسته در آرزوی عـدالت و برابـری آه می کشد و ناله می کند و مبارزه می کند . ولی به محض قرار گرفتن در بالا دست و قدرتمند شدن , می شود همان ظـالم و جـابری که نفر قبل بوده , بی عدالـتی می کند و حـق کشی . فشار و اذیت و آزار را به هم نوعانش ارزانی می دارد و باعث می شود که دیگران آرزوی ظهور نجـات دهنـده را بکنند .

مگر نه این که بیشتر دیـکتـاتــورهای تاریخ مانند استالین و لنین در دوره ی قبل از خودشان زندانی و تحت تعقیب و مورد آزار و شکنجه بوده اند ؟ آنها که با تمام وجودشان بی عدالتی و ظلم و جور را  چشیده بودند ؟ پس چرا استالین به تنهایی مسبب ریخته شدن خون حدود ۱۰ میلیون انسان بی گناه شد ؟

آیا بی عـدالتی در نهاد این موجود دوپا نیست ؟


سلام

حتما پیش از این شنیده اید که سرزمین پهناور آلاسکا را آمریکا از روسیه خریده است . البته در برخی کتابها و نوشته ها ذکر شده که این جزیره به ۱۰۰۰ دلار خریداری شد که ابدا درست نیست و بسیار اغراق آمیز است . البته با توجه به کشف نفت و طلا و دیگر منابع ارزشمند در این سرزمین روسها به هر حال بازنده ی بزرگ این معامله بوده اند , ولی قیمت هم ۱۰۰۰ دلار نبوده .

روسها در سالهای آغازین قرن هجده میلادی دریانوردانی را به اطراف دریای شمالی فرستادند تا سرزمینها و جزایر آنرا شناسایی و کرده و زیر پوشش بگیرند .

آلاسکا در یکی از همین سفرها و به وسیله ی یک دریانورد دانمارکی به نام برینگ کشف شد و پرچم روسها را پذیره شد ( ۱۷۴۱ میلادی ) . البته گویا در این راه درگیری های خون باری هم میان روسها و بومیان سرخ پوست منطقه در گرفت . در سال ۱۸۶۷ روسها که کلا به اندازه ی آمریکایی ها دوراندیش نیستند آلاسکا را به مبلغ هر جریب ۲ سنت به یانکی ها فروختند . مبلغ کل قرارداد هفت میلیون و دویست هزار دلار بود . در مقیاس آن روزگار این مبلغ ابدا کم نبود و حتی فشار زیادی هم به اقتصاد آمریکا وارد کرد .

وزیر امور خارجه ی دولت آبراهام لینکلن و لیندون جانسون , یعنی آقای ویلیام سیوارد کسی بود که در این راه تلاش زیادی کرد و نظر مثبت همه ی مخالفان طرح را با یک سخنرانی تاثیر گذار و پرشور در سنای آمریکا جلب کرد .

آنچه که به احتمال زیاد آقای سیوارد از آن خبر داشت و نتوانست در سخنرانیش آنرا به زبان بیاورد این بود که آلاسکا سرزمین نفت خیزی است . اما جاذبه های آلاسکا آنقدر بود که بتوان مخالفین را بدون اشاره به نفت نرم کرد . سرزمینی پهناور با جنگلهای پر بار , ماهیگیری پر رونق , معادن مختلف ( مانند طلا ) و مهم تر از همه یک نقطه ی مهم نظامی در نزدیکی روسیه و آسیا .

به این ترتیب معامله انجام می شود و آلاسکا به ایالت چهل و نهم آمریکا تبدیل می شود .

سلام

دیشب برنامه ی سینمایی هفت شبکه ی سه , دو مهمان در استودیو داشت که بیژن امکانیان و داوود رشیدی بودند .

بحث در رابطه با ورود بازیگران جدید به عرصه ی سینما بود و این که امروزه با توجه به شکل و قیافه و ظاهر است که بازیگران انتخاب می شوند و نه بر اساس توانایی هایشان در امر بازیگری .

بیژن امکانیان گلایه داشت که کسی به او مراجعه کرده و گفته که : “مگر من از گلزار خوش تیپ تر نیستم . پس چرا انتخابم نمی کنید ؟ ” و جناب امکانیان اصرار داشت که : “باید جایی باشد تا افراد را برای بازی در فیلمهای سینمایی بر اساس قدرت بازیگریشان انتخاب کند و هیچ کس بدون تایید آن نهاد نتواند در هیچ فیلمی بازی کند .”

شدت باور آقای امکانیان به این ایده آنقدر بود که ۲ مرتبه پشت سر هم آن را تکرار کرد .

با خودم فکر می کردم که چطور ممکن است آفرینش هنری در چهارچوب و در قالب و در محدودیت امکان پذیر باشد ؟

به باور من آن جامعه ای سالم تر است که کمترین میزان محدودیت و صافی و فـیلـتر و مانع بر سر زندگی اجتماعی و شغلی افراد آن باشد .چطور ممکن است که ما ورود به حرفه ی بازیگری را در کل کشور منوط به تشخیص و سلیقه ی یک هیئت ژوری بکنیم و توقع فوران استعدادهای جدید را داشته باشیم ؟

اگر , هم صنفان و همکاران آقای امکانیان , اگر کارگردانان و تهیه کنندگان و کمپانی های فیلم سازی حرمت کار و هنر خود را نگه نمی دارند و با هدف فروش بیشتر فقط به چهره ی بازیگرانشان توجه می کنند که چاره ی کار ایجاد مانع بر سر راه ورود افراد جدید نیست , طرز فکر حرفه ای های این رشته باید اصلاح شود .

 اگر فضا برای کار باز و آزاد باشد و هرکسی آن طور که صلاح می داند کار کند مردم خود به سادگی می توانند کار با کیفیت را از اثر بی کیفیت و سطح پایین تشخیص دهند و ارزش هر کدام را مشخص کنند .

تا کی اندیشه ی نظارت و کانال و فیــلتـر و صافی و گزیـنش باید محدود کننده هر امری در کشور ما باشد ؟ وقت آن نیست که کمی اندیشه ی خودمان را آزاد تر کنیم ؟

شاید اندیشه ی امین تارخ دلنشین تر باشد که در این مورد می گفت: ” آن کسی که تیپ خودش را بهتر از گلزار می داند قصد توهین به حرفه ی بازیگری را ندارد , ذهنیت اش از بازیگری همین است .”

شاید باید به او هم اجازه ی بازیگری داد تا نا خوداگاه ارزش بازیگری هنرمندی مانند پرویز پرستویی بیشتر آشکار شود .

مگر نه این که دوبله های وحشت آور سریالهای فارسی ۱ , ارزش دوبله های هنرمندانه ی امثال بهرام زند و ناصر طهماسب و جلال مقامی و ابوالحسن تهامی و منوچهر اسماعیلی و رفعت هاشم پور و . . . را آشکار کرد ؟

 

سلام

وقتی جمعه ی هفته ی گذشته جدایی نادر از سیمین را دیدم مصمم بودم که نوشتار شنبه را به این موضوع بسپارم که در کوران روزمرگی و گرفتاریهای کاری فراموش شد .

اگر هنر هفتم را دوست دارید و تا امروز این فیلم را ندیده اید درنگ نکنید , حتما بروید سینما , سوگند می خورم که پشیمان نمی شوید .

ابدا منظورم رقابت نابرابر و جنگ سیاســی این فیلم با موزیک ویدئوی بی سر و ته مسـعود خان ده نمـکـی نیست . اخــراجــی ها اصولا یک کار سینمایی نیست که بخواهد با اثر سینماگری در تراز اصغر فرهادی مورد مقایسه و رقابت قرار گیرد .

منظور من خود فیلم است . فیلمی که به همه ی ما این امیدواری را می دهد که هنوز هم می توان در سینمای ایران فیلم خوب ساخت . هنوز هم سینماگر خوب در ایران پرورش پیدا می کند که بتواند بدون فاکتورهایی مانند پسر خوشگل و دختر جذاب فیلم بسازد و عالی هم بسازد .

جدایی نادر و سیمین از آن دسته فیلمهایی است که از ثانیه ی نخست شما را درگیر داستان خود می کند و باور کنید که به دسته های صندلی سینما چنگ خواهید زد . اشتباه نکنید , نه صحنه ی اکشن دارد و نه هیچ کاراته بازی در فیلم  هنرنمایی می کند . داستان اجتماعی و دردهای مشترک شما و شخصیت های داستان است که میخکوبتان می کند . بازیگری ها چنان عالی است که باورتان نمی شود . آنجا است که متوجه می شوید چرا در جشنواره ی برلین خرس نقره ای را به تیم بازیگری داده اند و نه به یک بازیگر خاص .

به باور من فیلم خوب آن فیلمی نیست که همه بپسندندش . گمان می کنم فیلم خوب آن فیلمی است که مردم وقتی از سینما بیرون آمدند در خیابان و در حال رفتن درباره اش صحبت کنند .

اگر برای دیدن این فیلم به سینما رفته باشید حتما دیده اید که مردم خارج شده از سینما سخت و با هیجان مشغول بحث درباره ی فیلم هستند . مهم نیست که چقدر فیلم را پسندیده و یا نپسندیده باشند .

مهم این است که فیلم به اندیشیدن وادارشان کرده . در هنگامه ای که سریالهای تلویزیون را آن چنان ساده می سازند که حتی خوب یا بد بودن شخصیت های داستان را هم برای بیننده از زبان دیگر شخصیتها بیان می کنند چنین فیلمی که فکر مردم را به فعالیت وادارد غنیمت ارزشمندی است .

خلاصه که بشتابید که انصافا اگر کوتاهی کنید از چنگتان خواهد رفت .

به واقع رسانه های خانگی ( رایانه ها و پلیرهای خانگی ) ما را از لذت دیدن فیلم در سینما محروم کرده اند .