کاریکاتور از موردیلو , کاریکاتوریست آرژانتینی

هیچ وقت احساس بازنده بودن نکن . همیشه به خاطر داشته باش که روزی در بین ۲۵۰ میلیون نفر اول شده ای !!!

 

 

لعبت الملوک : دوست داریم موردمان خاص باشد , مثلا داماد در مجلس عروسی تیر بخورد , ما خودمان را بزنیم و چنگ در صورتمان بیاندازیم !!!!   ( نقل از سریال قهوه ی تلخ)

سلام

میلان کوندرا می گوید :

“ستیز با قدرتــهای زورگـو , ستیز حافظه با فراموشی است”

فراموشی یکی از پایه ای ترین کاستی های ملل کمتر توسعه یافته است . این ملتها تاریخ خودشان , تاریخ دیگر  ملتها , رویدادها , تاریکی ها و روشنایی های روزگاران سپری شده را به تندی به دست فراموشی می سپارند و از خاطر می برند .

ایراد اصلی این رویداد شوم این است که اشتباهات تکرار می شوند . ملت از یک سوراخ بارها گزیده می شوند و باز سوزش این گزش را فراموش می کنند و آماده ی گزش دوباره می شوند . قدرتـهـای زورگــو هم از همین اصل نهایت استفاده را می کنند .

وعده های رنگارنگ می دهند , شعار می دهند , تایید می کنند , محکوم می کنند و چندی بعد بنا بر مصلحت زمان و منافعشان تایید کرده ها را محکوم , محکوم کرده ها را انجام و شعارها را فراموش می کنند و آرمان هایشان را تغییر می دهند .

مردم اگر فراموشکار نباشند می توانند از هر کدام از این پیچشهای قدرت زورگو از ادعاهای قبلی شان , یک بزنگاه تاریخی بسازند .

تا یک تایید قبلی محکوم شد بپرسند چرا ؟

به محض سر داده شدن شعاری برخلاف آرمانهای گذشته فریاد برآورند که چه شد ؟

اما افسوس که یادها ناکارآمد و ناتوان هستند و مردم به سادگی فراموش می کنند که چند سال قبل به چه وعده ها و شعارها و آرمانهایی دل داده بودند و امروز چه شده است ,  در سر رویای رسیدن به چه شرایطی داشته اند و امروز چه شرایطی دارند , راههای پیش بینی شده چه بوده اند و امروز چه راهی پیموده می شود , هدفها کدام بوده اند و امروز چه هدفی پیگیری می شود .

زنده یاد جــورج اورِول در کتاب قلـعـه ی حـیوانـات نمونه ی این فراموشی و این پیچش قدرتـها از شـعارهایشان را به زیبایی به تصویر کشیده . در آغاز رهـبـران مزرعه شعارهایی را در قالب قانـون اسـاسـی بر دیوار طویله می نویسند و در زمانی که سلطه شان بر مزرعه کامل شد شبانه هر بخش از این قوانین را که دست و پاگیر شده بودند پاک کرده و یا تغییر می دادند و حیوانات که حافظه های ضعیفی داشتند این دگرگونی ها را حس نمی کردند .

مثلا بندی در قانونشان بود که می گفت : “همه ی حیوانات با هم برابرند .”

در زمانی که خوکها که صاحبان قـدرت بودند می خواستند برای خودشان امتیازات بیشتری در نظر بگیرند این بند را به این صورت اصلاح کردند :

“همه ی حیوانات با هم بـرابـرند , اما برخی بـرابـرتـرند “

{ برای شناخت بیشتر فراموشی و زیانهای آن “کتاب خنده و فراموشی” از میلان کوندرا و همین کتاب قلعه ی حیوانات ( که هر دو بارها در ایران چاپ شده اند ) آبشخورهای کارآمدی هستند . }