1517672_10152174700170419_73649754_n

پلیس آلمان شرقی در تعقیب زنی که به خاک آلمان غربی گریخته – ۱۹۵۰ میلادی .

سلام

تصویری تکان دهنده و زیبا , خانمی که بی جان و خسته , ولی شادمان و آسوده روی سنگ فرش خیابان آلمان غربی جشن آزادی گرفته . بانگ تبلیغات دولتهای کمونیست از بام تا شام گوش فلک را کر می کرد که : ” ماییم که کرامت را به انسان بازگرداندیم , ماییم که نابرابری را از میان برداشتیم , ماییم که آزادی را به مردم هدیه دادیم ” . ولی هرگز پاسخی به این پرسشها نداشتند که چرا این بهشت را با دیوار و سیم خاردار باید محافظت کنند ؟ چرا سیم خاردارها و نگهبانان مسلسل به دست , از لایه ی درونی دیوار محافظت می کنند ؟ چرا در طول سالهای حیاتشان , صدها نفر را به جرم تلاش برای فرار از این بهشت برابری و عدالت به قتل رسانده اند و در مقابل , حتی به تعداد انگشتان یک دست کسی از بیرون به این سوی دیوار نیامد ؟

کاریکاتور از کینو

در رسانه ها آمده بود که یک شاهزاده خانم سعودی به نگهبانش تـــجاوز کرده است . این نگهبان انگلیسی اعلام کرده بود که این شاهزاده خانم همواره در حال نوشیدن الکل و استفاده از مواد مخدر بوده و رفتارهای جنــسی ناشایستی هم داشته . جزییات این رویداد از خبرهای منتشر شده در ایران پیدا نبود . پس جست و جو کردم , در این مورد چیزی دستگیرم نشد , اما آن چیزی که هم آبشخورهای ( منابع ) فارسی و هم انگلیسی به فراوانی نشان می دهند خبرهایی از این دست است .

شاهزاده ی هم جنس باز سعودی عبدالعزیز بن ناصر خدمتکارش را کشت . فلان شاهزاده به بهمان کس تجاوز کرد . رفتارهای هیستریک جنسی و آزار خدمتکاران باعث تحت تعقیب قرار گرفتن فلان شاهزاده شد .

حتی برخی از اسناد ویکی لیکس بیانگر زندگی زیر زمینی بسیاری از اشراف زادگان جوان سعودی هستند که پارتی های شبانه ی برهنه و آزاد را به فراوانی برگزار می کنند , اما با تدابیر شدید امنیتی و پنهان کاری های زیاد , برای در امان ماندن از پلیس مذهبی !!!!

این که کیفیت تجاوز آن شاهزاده خانم به خدمتکارش چه بوده و این که شراب می خورده و مواد مصرف می کرده به خودی خود اهمیتی ندارد . به هر حال او هم انسان است و غریزه دارد و نیازهای روانی و بدنی .

برگزاری پارتی های برهنه و با لباس شنا و همانند اینها هم امری است که به همان نیازها بر می گردد و خودشان می دانند صلاحشان چیست . آن چیزی که مهم است این است که انسان , انسان است , غریزه دارد , جان دارد , نیاز و روح و روان دارد و می خواهد زندگی کند .

شاید بسیاری از مردم جهان بتوانند با هدف بدست آوردن بهشت برین در زندگی این جهانی پا بر سر همه یا بخشی از نیازها و غرایزشان بگذارند , اما نمی توان توقع داشت که همه این چنین مقدس و نورانی باشند و باور دارم که با وضع قانون و مقررات و برخورد های قضایی و پلیس مذهبی و مانند اینها نمی توان فرهنگ بهشت گرایی را در جوامع نهادینه کرد .

به تجربه ثابت شده است که سخت گیری و وضع قوانین محدود کننده نه تنها غرایز آدمی را از بین نمی برد , بلکه شدتشان را بیشتر می کند و حتی غرایز سرکوب شده به راحتی راه به رفتارهای پلید و جنایتکارانه هم خواهند برد .

همانطور که در آغاز حکومت طالبان بر افغانستان ( سال ۷۵ خورشیدی ) و وضع قوانین محدود کننده برای زندگی اجتماعی زنان ,  آمار فحشا و تولید انواع مواد مخدر با چنان رشد فزاینده ای روبرو شدند که حافظه ی تاریخ هرگز فراموشش نخواهد کرد .

جامعه ی امروز عربستان شاید یک نمونه ی بسیار مفید برای بررسی نتایج بهشت گرایی دولتی باشد . نسل گذشته ای که سراسر تعصب و محدودنگری است در برابر نسل جدیدی که شورش کرده و زندگی را بیش از بهشت می خواهد . خبرهای مرتبط را با یک جست و جوی کوتاه اینترنتی به راحتی و فراوانی پیدا خواهید کرد .

شاید بتوان گفت که بهترین الگوی زندگی اجتماعی را همان کشور هایی به دست آورده اند که آزادی را سر لوحه ی زندگی قرار داده اند . در جامعه ی آزاد هم می توانی به دنبال بهشت باشی و هم هــم جنـــــس گرا باشی و هم می توانی به دنبال آزادی جنــســی بروی یا برهنــه گرا باشی یا هر چیز دیگر . انتخاب با توست و کسی هم دست و پایت را نمی بندد . آنوقت غرایز انسانی سر از جنایت و زیاده روی در نمی آورند و قطعا جامعه , اخلاقی تر خواهد بود .

سلام

دروغ به عنوان یکی از پلید ترین پدیده های اجتماعی که زاینده ی بسیاری از نادرستی ها و نابسمانی هاست همواره اندیشه ی اندیشمندان و خردگرایان را به خود مشغول کرده است . راهکارهای زیادی برای نابود کردن دروغ در طول تاریخ انسان اندیشیده و ارایه شده است و باید پذیرفت هیچ کدام چندان موفق نبوده است .

در این میان راه حلی که به ذهن آندره برتون (  ۱۸۹۶ تا ۱۹۶۶ ) , شاعر و نویسنده ی فرانسوی رسید جالب توجه است . برتون که به عنوان بنیانگذار سبک سورئالیسم در دنیا شناخته می شود راه از میان برداشتن دروغ را نداشتن حوزه ی پنهان زندگی می داند .


زندگی هر انسان به دو حوزه ی پیدا و پنهان تقسیم می شود , شخص در حوزه ی پیدا که در سطح جامعه و در برابر دیده گان مردم قرار دارد به گونه ای است و در درون حوزه ی شخصی و پنهانش , به دور از چشم سایرین به گونه ای دیگر  . ما هرگز در سطح جامعه آنی نیستیم که در درون خانه و در تنهایی هستیم . شرایط اجتماع و مجموعه ی هنجارها و ارزشها و ضد ارزشهای پذیرفته شده ی اجتماعی رفتار و شخصیت ما در اجتماع را می سازند . حال آنکه در درون خانه و در تنهایی و به دور از دیده ی کنج کاو دیگران ما همانی هستیم که واقعیت وجودمان است .

آندره برتون همان حوزه ی خصوصی را ریشه و مادر دروغ در اجتماع می داند . او بــاور دارد کــه اگر انسانها در حوزه ی شخصی زندگیشان چیزی برای پنهان کردن نداشته باشند آنوقت نیازی هم به دروغ گویی نیست . دروغ ابزار انسان برای پنهان کاری است ( فرانسه ی آغاز قرن ۲۰ را نمی دانم , ولی در کشور ما که تنها هدف از دروغ گویی منفعت طلبی است و بس ) .

آندره برتون شهرهایی را پیش نهاد می کند که خانه هایی با دیوارهای شیشه ای داشته باشند . دیوارهایی شیشه ای که در پشتش نتوان از چشم مردم پنهان شد . در یک کلام نابودی حوزه ی شخصی و حریم خصوصی .

به گمان من نیاز به آزادی یکی از توانمندترین نیازهای انسان است . انسان آزاد آفریده شده و در هوای آزادی است که راحت دم می زند و زندگی می کند . نابودی حریم شخصی , نخستین و جدی ترین قدم برای زیر پا گذاشتن حق آزادی افراد است . اگر برای پاک کردن جامعه از یک پلیدی ( همانند دروغ ) حریم خصوصی افراد زیر پا گذاشته شود قطعا جامعه دچار پلیدی های خطرناک تری خواهد شد .

این الگویی است که بسیاری از نظام های اســـتبدادی دنیا بویژه کمونیستها تلاش زیادی در پیاده کردن آن داشتند . نه با هدف از بین بردن دروغ , بلکه با هدف کنترل هر چه بیشتر بر روی فرد فرد شهروندان و نتیجه ی آن هم که کاملا روشن و گویا است . از نظامهای کمونیستی جوامعی به جای ماند که از شدت انواع فسادهای اخلاقی و اجتماعی به طور کلی فلج شده بودند و هنوز پس از گذشت ۲۰ سال از فروپاشی و محو کمونیسم , از عوارض آن رنجها می برند .

نمی شود آندره برتون و هم فکرانش را باعث و بانی این مشکلات دانست , ولی می توان آنها را به سبب آرمانگرایی افراطی و تمرکز بیش از حد بر روی یک موضوع که باعث نادیده گرفتن دیگر موضوعات مهم می شد سرزنش کرد .