سلام

دغدغه ی شعور اجتماعی و رعایت و شناخت بایدها و نبایدهای زندگی در یک اجتماع و حقوق دیگران امروز بیش از هر زمان دیگری نسل جوان ما را به خود مشغول کرده است ( که به باور من نشانه ی خوبی نیست , بلکه بیانگر این است که از این دیدگاه در شرایطی بحرانی قرار داریم ) . پیش از این در پرثوه هم نوشته هایی در این زمینه داشته ایم  . ( شعور اجتماعی و حقوق دیگران )

دیروز کتابی به نام بی شعوری به دستم رسید که با زبان طنز و به شیرینی به این موضوع پرداخته است . جالب این است که نویسنده یک روانشناس آمریکایی است با نام خاویر کرمنت ( Xavier Crement ). آقای محمود فرجامی مترجم محترم این اثر پس از یک سری تلاشهای بی نتیجه برای گرفتن مجوز چاپ , در نهایت وقتی با اتهام تلاش برای گسترش هم.جن.س بازی از سوی مامور ممیزی مواجه می شود قید کانال قانونی و منطقی را زده ( نام انگلیسی کتاب as.s.holism است به معنی بیشعوری و یا عوضی بودن ) و آنرا در سایتش منتشر کرده است .

فایل PDF کتاب را از اینجا می توانید دانلود کنید .

 
 

تصویر روی جلد کتاب , تابلوی جیغ اثر ادوارد مونک

تصویر روی جلد کتاب , تابلوی جیغ اثر ادوارد مونک

 

در اینجا بی شعوری به معنی خودخواهی های گسترده , زیر پا گذاشتن آگاهانه ی حقوق دیگران برای دستیابی به منافع بیشتر , خودپسندی و خودبینی سازمان یافته در افراد است .

در این کتاب شما با نشانه ها و دلایل بی شعوری آشنا می شوید , به حدی که توان به چالش کشیدن خودتان را پیدا خواهید کرد تا با وسواس و ریزبینی کوچکترین نشانه های بی شعوری را در خودتان ردیابی و کشف کنید و این به گمان من بزرگترین نیاز امروز ماست , یعنی خودانتقادی .

مقدمه ی مترجم با این جملات آغاز می شود :

آیا از این که همسایه یتان زباله هایش را در جوی آب می ریزد عصبانی هستید ؟ … آیادوست دارید صندلی را بر فرق سر پرشکی که … بدون آنکه به حرفهایتان در مورد بیماریتان گوش کند شروع به نوشتن نسخه کرده بکوبید ؟ … آیا وسوسه ی خفه کردن بزرگترهای فامیل  که مدام در حال فضولی و نصیحت و بزرگتری کردن هستند زیاد به سراغتان می آید ؟ … آیا هر هفته دوستانی به سراغتان می آیند که بخواهند شما را با فعالیت تجاری یا آیین مذهبی جدیدی آشنا کنند یا دست کم چاکرایتان را باز کنند ؟ …

اگر پاسختان به این پرسشها مثبت است این کتاب برای شماست .

کتاب را بخوانید و به خواهش مترجم که در صفحه ی ۱۵ آمده هم توجه کنید .

سلام

طبق روال همیشگی جست و جویی کردم تا یک تعریف تئوری از ” شعور اجتماعی ” پیدا کنم . جالب بود که تا دلتان بخواهد نوشتار با عنوان شعور اجتماعی یافت می شود و هیچ کدامشان حتی یک خط تعریف از آن نداشتند . نمی دانم که موضوع شعور اجتماعی یک موضوع کاملا بدیهی و روشن و بی نیاز از تعریف است یا این هم از آن مواردی است که برای ما ایرانیان فقط هیاهو دارد و بس .

این یک اصل است که هر چیزی که بیشترین حجم و تعداد اخبار رسانه ها و بیشترین میزان حساسیت را در سطح جامعه به خود اختصاص بدهد کمتر از بقیه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و کمتر شناخته شده است .

بنابراین احساس می کنم پیش از هر گونه اظهار نظر و ارایه ی دیدگاه , بهتر است که تعریف ساده و روشنی از شعور اجتماعی به دست بیاوریم تا پس از آن بتوانیم که گستره ی آن را تعیین کنیم .

به گمان من ( به عنوان یک شهروند عادی ) شعور اجتماعی می تواند درک صحیح از بایدها و نبایدهای زندگی در یک اجتماع باشد . به اعتبار این برداشت می توان نتیجه گرفت که دو عنصر شعور اجتماعی و حقوق دیگران در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر قرار می گیرند و می توان اینگونه تعریف را تغییر داد که : شعور اجتماعی , شناخت دقیق همه ی حقوق فردی و اجتماعی دیگران و خودمان است .

زمانی که حقوق دیگران را بشناسیم و بدانیم که اینها حقوق خودمان هم هستند شاید بیشتر ذهنمان درگیر رعایت حقوق دیگران بشود . با این هدف که در این چرخه , حقوق خودمان هم از سوی دیگران مراعات شود .

درست است که امروز به دنبال مشکلات اقتـصادی و تــورم و رکـــود شدید بازار داخلی و فشـارهای عصبی و فکری که به تبع این مشکلات به مردم وارد می شود جامعه ی ما از دیدگاه رعایت حقوق دیگران هر روز نسبت به روز پیش شرایط نابسامان تری پیدا می کند . اما از دیدگاه شناختهای اجتماعی شاید بتوان گفت امروز درک و شناخت بیشتر و بهتری در جامعه ی ایران وجود دارد . خاطرم هست که در حدود ۱۵ سال پیش اگر کسی در داخل خودرو کمربند ایمنی را می بست , قرتی و بچه سوسول نام می گرفت و اگر عابر پیاده ای سر چهارراه به انتظار قرمز شدن چراغ و رد شدن از روی خط می ایستاد با خنده و تمسخر دیگران روبرو می شد . ( هر دوی این موارد بارها برای خود من روی دادند )

اما می بینیم که فقط با چند ماه کار جدی و فرهنگ سازی و سخت گیری از سوی نیروی انتظامی بستن کمربند ایمنی به یک فرهنگ پذیرفته شده و جا افتاده تبدیل شد و بیش از ۹۰ درصد راننده ها امروز آنرا می بندند .

همچنین سالهاست که سر چهارراه به انتظار چراغ قرمز ایستادن دیگر برای کسی مضحک و نشان کم عقلی نیست .

می توان نتیجه گرفت که زمینه ی رسیدن به شعور اجتماعی بالا امروز بیش از هر زمان دیگری در جامعه ی ما وجود دارد . گسترش روز افزون و فراگیر رسانه ها ما را از لاک فرو بسته ی جامعه ی سنتی خودمان خارج کرده و با بایسته های زندگی در جوامع بزرگ و امروزی کاملا آشنا کرده است .

فقط می ماند اندکی همت و اراده و میل به بهتر بودن . نباید به انتظار نشست که کسی بیاید و چیزی به ما بیاموزاند . خودمان می توانیم دست به کار شویم و آموخته هایمان را به کار ببندیم .