سلام

می گویند که مدارس سازمان یافته ای که در دوره ی سلجوقی در سراسر ایران با نام نظامیه و به ابتکار خواجه نظام الملک توسی ساخته شدند زمینه ساز پیدایش دانشگاهها بودند و صد البته تاثیر شگرفی هم در دانش و فرهنگ آن دوران و سده های بعدی داشتند .

ابوعلی حسن معروف به خواجه نظام الملک وزیر مقتدر دو شاه سلجوقی بود , الب ارسلانو پسرش ملکشاه . خواجه نظام الملک مدت ۲۹ سال وزارت کرد و در طول این دوران می توان گفت یکی از مقتدر ترین وزیران در تمام طول تاریخ ایران بود .

پس از مرگ الب ارسلان , نظام الملک با استفاده از قدرت و نفوذ خود ملکشاه هجده ساله را پادشاه سلجوقی اعلام کرد و در عمل خود به اداره ی مملکت پرداخت . فرو نشاندن آشوبها و ناامنی ها , حل بحرانها و مشکلات عدیده ی بوجود آمده پس از مرگ شاه , با تدبیر نظام الملک دانا به سرانجام رسید .

مهمترین تاثیر خواجه راه اندازی نظامیه ها بود که مدارسی بودند با نظم و نسق در سراسر کشور . همان مدارسی که ریشه ی ایجاد دانشگاهها شدند . یکی از نکات قابل توجه این است که این مدارس همگی مجهز به کتابخانه بودند . می توان گفت که خواجه نظام المک از آن دسته روشنفکرانی بود که به وظیفه ی واقعی خود یعنی باسواد کردن مردم و بالا بردن سطح دانش و آگاهی آنها معتقد بود و همه ی تلاشش را هم در این زمینه انجام داد ( مانند امیر کبیر ) بر خلاف اغلب روشنفکرانی که بالا بردن سطح شعور و آگاهی مردم را محال می دانسته و فقط به هدایت مردم بوسیله ی احادیث و روایات معتقد بودند . پس هر جا که احساس کمبود می کردند حدیث و روایت می ساختند و تحویل مردم می دادند و باعث این آشفتگی اعتقادی امروز شده اند که هر کسی ساز خود را می زند و بسته ی اعتقادی خود را دارد و کسی را هم بهتر از خود نمی داند .

کاش تاریخ ما به جای حدیث سازان و روایت گویان , خواجه نظام الملک ها و امیرکبیرهای بیشتری داشت .

خواجه در سال پایانی صدارت با ملکشاه که دیگر بزرگ شده بود اختلاف پیدا کرد و بر اثر تحریکات مخالفانش از وزارت برکنار شد و پس از مدت کوتاهی هم به شکل مشکوکی ترور شد .

ترور او را به دلیل شکل انتحاری آن به اسماعیلیه نسبت می دهند . اما از آنجایی که فقط بیست روز بعد شاه هم در اثر مسمومیت جان باخت می توان نتیجه گرفت که طرفداران خواجه نظام الملک انگشت ملکشاه را در قضیه ی ترور دخیل می دیدند .

الغرض خواجه را ازبروجرد ( که محل ترور وی بود ) به شهر اصفهان منتقل کرده و در محله ای به نام کران در میان باغی مصفا که نهر پر آبی از آن می گذشت دفن کردند .

گویا این باغ و نهر آن تا چند سده ی بعد هم پا بر جا بود تا این که اندک اندک از اطراف آن کنده شد و خانه های مسکونی ساخته شد . تا آنجا که امروز قطعه زمین کوچکی است با ساختمانی محقر و کاهگلی , بدون هیچ پیرایه ای . واقع در محله ی دارالبطیخ اصفهان که گویا خود اهالی محل آن را دالبیتی یا دالبتی تلفظ می کنند .

نام امروز آن مقبره ی پاچنار است . گویا امروزه شهرت و اعتبار چنار کهنسال مقابل مقبره , از افراد دفن شده در آن بیشتر است , کسانی همچون خواجه نظام الملک و احیانا سلطان سنجر سلجوقی ( که به قول مشهور میدان اسب تازی او از حلب تا کاشغربوده است )** و تنی چند از شاهزادگان سلجوقی . از قدیم و ندیم گفته اند که : ” پهلوان زنده را عشق است . “

این مقبره خاموش و بی رونق ساختمانی است به نسبت نوساز , شاید قجری . ساختمان مربوط به دوران سلجوقی آن کلا نابود شده و اثری از آن و باغ ذکر شده در تواریخ باقی نمانده .

بر روی سنگ قبر خواجه نظام الملک این چنین نبشته شده :  «و اصل گشت به جوار مرحمت و غفران و فایز شد به غرفات جنان و روضه رضوان حضرت مغفرت مآب قیام به صفت رحمه دیان… المفاخر و افتخار الاکابر و اعاظم بالوزراء… خواجه… الملک».

 ———————————————————–

** حلب که حتما می دانید از شهرهای کهن سوریه است و کاشغر هم شهری اویغور نشین در شمال غرب چین . مفهوم عبارت این بوده که گستره ی قلمروی سلطان سنجر از چین تا سوریه است که البته آن هم به طور عمده از درایت و مدیریت خواجه نظام الملک بدست آمده بوده .