سلام

از دیدگاه من قضیه ی کناره گیری پاپ بندیکت شانزدهم از رهـــبری کاتولیکهای جهان یکی از بهترین نشانه های حاکمیت منطق و برتری خرد گرایی بر هر سنت و رویه ی کهنی در دنیای امروز است . برابر گفته ی خود واتیکان بیش از ششصد سال است که هیچ پاپی از مقام خود کناره گیری نکرده .

benedict

به این معنی که هر کسی پاپ می شود تا زمان مرگ در همین سمت می ماند . قطعا در طول ۶۰۰ سال اخیر فرسودگی و پیری پاپ ها یکی از مشکلات همیشگی واتیکان و کلیسای کاتولیک بوده و همواره چالشهای یک رییس ناتوان گریبانگیر این مجموعه ی اعتقادی , سیاسی بوده . ولی چون سنت حاکم , کناره گیری یک پاپ را بر نمی تافته ,این چالش به بخشی از تاریخ واتیکان تبدیل شده .

اما امروز در آغاز قرن ۲۱ آنچنان خردگرایی و منطق گرایی گسترده شده که حتی پاپ هم آنرا بر سنتهای پوسیده و فرسوده ی کلیسای کاتولیک برتر می بییند و اعلام میکند که کهولت سن مانع انجام وظایف اش است . کلیسا هم گویا به صرافت افتاده که باید پاپ جوان تری برگزید .

بله , دوره , دوره ی خردگرایی است . نه سنت گرایی و نه تقدس گرایی , فقط خرد و منطق .

سلام

جامعه ی ما همواره از زیاده روی و تند روی گروهها و طیف های گوناگونش رنج برده و آسیب دیده . همه ی ما تجربه ی رویارویی با چهره های گوناگون تندروی را داریم و حتما از آن دلخور و دلزده ایم .

شاید نخستین گام در از میان برداشتن تند روی و افراط شناخت خودش و ریشه هایش باشد .

این چند خط از کتاب نه به زور به روشنی آبشخور و سرچشمه ی تندروی را به ما نشان می دهد :

افراطی به کسی می گوییم که از حد و اندازه خارج شود . نکته این جاست که در هر جامعه ای حد و اندازه را سنت رایج در آن جامعه تعیین می کند . به عبارت دیگر , ما با پذیرش و تکیه به فرهنگ سنتی خودمان افراطیون را محکوم می کنیم . طرفدار یک نظریه ی افراطی , باورهایش را تا ” فرط نهایی ” به بالا یا به پایین , به عقب یا به جلو می راند . او تا آنجا که می تواند در آموزه های سنتی جامعه اش اغراق و افراط می کند . اما به هر حال میان زیاده روی های او و آموزه های سنتی , یعنی میان افراط او و حد و اندازه ی معمولی ما , رابطه ای وجود دارد !

به عبارت ساده تر نمی توان سنتی را که نقطه ی حرکت آدمهای افراطی است در تندرویها و بزه کاری هایشان بی تقصیر دانست .

اگر افراطیان وجود دارند دلیلش این است که فرهنگ سنتی عناصری مناسب و مستعد افراط در خود دارد و در اختیارشان می گذارد .

آری , افراطیان اغراق می کنند و حتی شورش را در می آورند , ولی آنچه در آن اغراق می کنند , آنچه که انان شورش را در می آورند , جزیی از فرهنگ حاکم و سنت جاری جامعه است ! ماده ی اولیه ی افراط را سنت اجتماعی فراهم کرده و بهانه های زیاده روی را هم خودش به افراطیان می دهد . 

سنتی که استفاده ی عاقلانه از زور را موجه بداند , در عمل زورکاری نیروهای افراطی را هم توجیه می کند . زور هرگز نمی تواند عاقلانه باشد .

زور پشت ظاهری عاقلانه پنهان می شود و هی سرک می کشد و به ما دهن کجی می کند . اگر به راستی خواهان آنیم که به خشونت گروههای افراطی پایان داده شود , باید ریشه های آن را در فرهنگ خودمان و در رفتار سنتی جامعه ی خودمان بیابیم و بخشکانیم .

نه به زور , صفحه ی ۲۹