سلام

تصویر زیر پس از مسابقه ی فوتبال ایران و کره ی جنوبی که با پیروزی ناپلئونی یک بر صفر تیم ملی ایران همراه بود منتشر شده و میان نسل جوان بویژه در شبکه ی اجتماعی ضاله ی  !! فــــــیس بــــوک غوغا به پا کرده .

تصویر , تماشاچیان کره ای را نشان می دهد که بر عکس نود و چند هزار تماشاچی ایرانی زباله هایشان را گرد می آورند تا در سطل زباله انداخته و سپس از ورزشگاه خارج شوند . نیازی به توضیح نیست که این تعداد اندک کره ای مهمان ما بودند و ورزشگاه از آن ما بوده و در پیچیده ترین حالت ممکن هم کسی از آنها توقع چنین کاری نداشته است .

حالا جوانان ایران با دیدن این تصویر به این نتیجه رسیده اند که گرچه که ما با خوش شانسی و کمک تیر دروازه و غوغای تماشاچی توانستیم در زمین چمن یک بر صفر پیروز شویم , ولی پیروز واقعی کره ای ها هستند که شخصیتی ورای همه ی کشورهای آسیایی از خود نشان داده اند .

اصولا از دید من برابر ( مقایسه ) کردن ایرانی ها و ملتهای تربیت شده ای مانند کره ای ها و ژاپنی ها چندان کار درستی نیست . ما بدوی تر از آن هستیم که بتوانیم در عرصه ی اجتماعی با آنها رقابت کنیم .

پدر و مادرها در ایران امروز ( بر خلاف نسلهای پیش ) فرزندانشان را بدون توجه به اخلاقیات پرورش می دهند . توجیهشان هم این است که در این جامعه ی وحشی فرزندم باید بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد . اگر مودب و با شخصیت باشد کلاهش پس معرکه است . دریده ها و پررو ها برنده هستند .

تا زمانی که دید ما به دنیا فقط از دریچه ی پول و منافع مادی و مالی است و پیروزی و سربلندی فرزندمان را هم در همین چهارچوب ارزیابی می کنیم چطور انتظار داریم که جامعه مان مردمی داشته باشد با شکل رفتاری همین کره ای ها و یا ژاپنی ها که در دوره ی مصیبت بار سونامی چهره ی واقعی خودشان را به جهانیان نشان دادند .

مگر جامعه چیست ؟ غیر از این است که من و تو و برادر و خواهر و پدر و مادران مان جامعه را می سازیم ؟ تا کی می خواهیم کنار بنشینیم و انتظار داشته باشیم دیگران جامعه را اصلاح کنند ؟ تویی که امروز در فیـــــس بــــوک نوای هیهات سر می دهی و از تفاوت میان مردم ایران و کره افسوس می خوری تا چه حد به رعایت حقوق دیگران باور داری ؟ تا چه پایه خودت را وادار می کنی که شهروند خوبی باشی ؟ از پنجره ی خودرو ات زباله بیرون نیندازی ؟ نیمه شب صدای ضبط یا تلویزیونت را به آسمان نرسانی ؟ هنگام رانندگی خودت را میشاییل شوماخر ندانی و با سرعت معقول و رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی برانی ؟ آیا صف و نوبت برایت معنی و مفهومی دارد یا هر جا به انتهای صفی رسیدی هزار دوز و کلک سر هم می کنی که زودتر از دیگران کارت انجام شود ( همانی که همه مان زرنگ بازی می نامیم ) ؟

آیا حاضر هستی که ۵۰ متر دورتر بروی , ولی دوبله پارک نکنی ؟ اگر همسایه ات بگوید در خانه کمتر هیاهو کن می پذیری یا می گویی گور پدرش ؟ اگر به خاطر پدر سوخته بازی یک گروه نرخ دلار سه برابر شد حاضری کنار بکشی و از منافع خرید و فروش دلار چشم پوشی کنی تا هیزمی نباشی بر این آتش خانمان سوز ؟  

آیا حاضری که کالایی را که به نرخ قدیم خریدی ( پس از گران شدنش ) به همان نرخ قدیم بفروشی و همان سود معقول را ببری ؟

اصلاح را باید از خودمان شروع کنیم . اگر قرار است که این عکس اثری داشته باشد باید نخست این اثر روی خود ما باشد و نه دیگران .

frontier 

سلام

عکس بالا را در ویکی پدیا پیدا کردم .

موزاییک هایی که با علامت جمع یا صلیب مشخص شده اند بیانگر مرز میان دو کشور بلژیک و هلند هستند که درست از کنار یک رستوران گذر کرده است و صاحب رستوران هم با امانت داری هرچه تمام تر میز و صندلیهایش را تا لب آنها چیده .

برای ما جهان سومی ها همیشه مرز به معنی سیم خاردار , دیوار بلند , سربازان اسلحه به دست و گمرکی است که مو را از ماستمان می کشد و نامش لرزه بر انداممان می اندازد .

به راستی کدام تفاوت میان بلژیک و هلند و کره ی شمالی و جنوبی است که باعث می شود مرزهایشان تا این پایه با هم متفاوت باشند ؟ مرز یکی از میان شهر می گذرد و با موزاییک مشخص می شود و مرز آن دیگری با تانک و سیم خاردار برقدار و تخته سنگهای بزرگ برای غلتاندن و بستن جاده در مواقع بروز درگیری و جنگ . اختلاف ایران و افغانستان با آمریکا و کانادا در چیست که آنها به خطی بسنده می کنند و ما خندق و نگهبان مسلح هم برایمان کافی نیست ؟

جز فرهنگ آیا پاسخ دیگری به ذهنتان می رسد ؟

روزی فیلم مستندی می دیدم از یک گزارشگر اروپایی که نوار شمالی اتیوپی را پشت سر می گذاشت و از زندگی قبایل آن سامان گزارش تهیه می کرد . در یک بخش از این مستند گزارشگر یاد شده وارد قبیله ای شد . با شگفتی دید که در قبیله مردی وجود ندارد و همه ی اهالی , زنان و کودکان هستند . اهالی با خونسردی گفتند : “مردها رفته اند جنگ , به زودی بر می گردند “  . چندی بعد که مردها خونی و خاک آلود و تشنه و خسته بازگشتند کاشف به عمل آمد که چند روز پیش قبیله ی کناری , ۲ بز از این قبیله دزدیده بودند . مردان این قبیله هم کلاشنیکف ها و آرپی جی هایشان را برداشته بودند و رفته بودند و به انتقام آن ۲ بز چند نفر را کشته و گروهی را هم زخمی کرده بودند و همه ی گله ی قبیله ی خطاکار را به غنیمت آورده بودند .

به یاد درگیری های پایان ناپذیر و خونریزی های بی رحمانه و نسل کشی هایی که تاریخ آفریقا را در خود تنیده افتادم . کشتار و قحطی امروز سومالی یک نمونه اش . همه ی این درگیری ها به همان شکل که عرض شد درگیری های قومی و قبیله ای هستند و برای کین خواهی اجداد کشته شده در مبارزاتی که انگیزه اش شاید بزی بوده یا گاوی .

حالا این موقعیت را مقایسه کنید با مرز میان بلژیک و هلند . چه می شود که در آفریقا روش معاشرت با همسایگان نیزه و تفنگ و خون است و در اروپا یک موزاییک ساده به صورت سمبلیک مرز میان آب و خاک و دارایی و هویت دو ملت را مشخص می کند ؟

فرهنگ انسانی و درک و شعور اجتماعی , اروپا و دیگر کشورهای متمدن ( مانند ژاپن ) را به جایی رسانده که امروز می بینیم و نبود همان فاکتورها کشورهای عقب مانده را به آشفته بازاری بدل کرده که نمونه هایش کم هم نیستند .

احترام به حقوق و شخصیت دیگران , شناخت حد و مرز حقوق خود , بلوغ فکری و رسیدن به اندیشه ی منطقی و درک درست از شرایط زندگی در اجتماع , پرهیز از دروغ و پلیدی و ناراستی می تواند اسباب ترقی و پیشرفت جوامع را فراهم کند . به همان گونه ای که بهترین نمادهایش را ژاپنی ها پس از فاجعه ی سونامی اخیر به نمایش گذاشتند و تحسین همگان را برانگیختند .

به نظر می رسد که تا زمانی که مردم کشورهای جهان سوم یاد نگیرند که راستگو باشند و منطقی و در شرایط سخت دارایی های دیگران را حق خودشان به شمار نیاورند اوضاع همین است که هست .

جهان سوم ناتوان و لرزان و نیازمند خواهد بود و غرب صنعتی هم روز به روز قوی تر و پیشرفته تر و مسلط تر خواهد شد .

سلام

اخیرا آماری منتشر شده است از تعویض گوشی تلفن همراه در مردم کشورهای مختلف . این آمار به باور من قابل توجه و تعمق است .

کمپانی بزرگ نوکیا که یکی از غولهای صنعت تلفن همراه است و یکی از بزرگترین سازندگان گوشی و ابزارهای شنود است متعلق به کشور فنلاند است . یک کشور پیشرفته ی اروپایی . جالب است بدانید که مردم کشور فنلاند به طور متوسط هر ۶ سال یکبار دست به تعویض گوشی همراه خود می زنند . ( نگارنده با یک افسر بازنشسته ی ارتش فنلاند مواجه شد که گوشی همراهی دستش بود که اگر هر ایرانی آنرا به دست بگیرد از سوی زمین و زمان مورد تحقیر و توبیخ قرار خواهد گرفت . )


کمپانی کره ای سامسونگ هم یکی دیگر از غولهای این صنعت است و مردم در کره ی جنوبی ( که از رونق اقتصادی بی چون و چرایی هم برخوردار است ) به طور میانگین در هر ۲۶ ماه اقدام به تغییر گوشی همراهشان می کنند .

اهالی ایالات متحده با آن قدرت اقتصادی بالا هر ۲ سال یکبار , مردم انگلستان هم  ۲ سال و مردم فرانسه هر ۲ سال و نیم اشتیاق به این کار می یابند .

در آمار یاد شده نامی از ایران عزیز نیامده بود . ولی به گمان من دست بالا که بگیریم هر ایرانی به طور میانگین در هر ۶ ماه یک گوشی عوض می کند . ( نمی کند ؟ ) شاید حتی ۶ ماه هم زیاد باشد .

خب تفاوت ما با مردم فنلاند در چیست ؟ ما خیلی به روز و آپ تو دیت هستیم ؟ آنها خیلی عقب مانده هستند ؟ نیازهای ارتباطی ما خیلی بیشتر است ؟ آنها همه با هم قهر هستند ؟ به گمان من میزان مصرف زدگی ما جهان سومی ها چیزی فراتر از تصور است .

این مصرف زدگی باعث شده که گوشی همراهی را که خود تولید کننده اش خریدارش نیست و فقط در صورت نیاز واقعی پولش را صرف آن می کند ما بدون نیاز و ضرورت بخریم تا حس تنوع طلبی مان را ارضا کنیم .

شاید گروهی بگویند که : خب داشتن گوشی خوب که ایراد نیست .

بحثی نیست . اما همین مجموعه انتخابها هستند که می توانند حس لذت را در زندگی افراد بسازند یا از بین ببرند . شهروند فنلاندی به جای آنکه پولش را خرج گوشی همراه غیر ضروری بکند آنرا پس انداز می کند برای یک بازنشستگی آسوده و یا یک سفر خوب و یا هر چیز ضروری دیگر . حال آنکه ما از صبح تا شب می دویم برای کسب درآمد و در پایان ماه یا سال پولی را که با هزار زحمت به دست آروده ایم خرج خرید تلویزیون جدید , مبلمان جدید و یا گوشی همراه جدید می کنیم . یعنی پولمان دو دستی تقدیم کمپانی های کشورهای دیگر می شود .

یک بررسی جزیی نشان خواهد داد که پس انداز حاصل از کم کردن یکی دو قلم از این خرجهای بیهوده برای هر کدام از ما ایرانیها به راحتی هزینه ی یک سفر لذت بخش را تامین خواهد کرد .

اگر کمی منصف باشید خواهید دید که تفریح دقیقا همان چیزی است که بیش از هر چیزی جایش در زندگی ما ایرانیان خالی است و حقیقتا که موبایل نمی تواند تفریح باشد . نه آگاهی و شناخت و تجربه به ما می دهد و نه حس سکون و تکرار محیط اطراف را از ما می گیرد .