سلام

مبارزه ی یوسف کرمی را در مرحله ی شانس مجدد المپیک می دیدیم . شانس مجدد به این معنی بود که یوزارسیف تکواندوی ما مسابقه ی نخست را باخته و پس از آنکه خوش شانسی آورده و رقیب پیروزش تا مرحله ی فینال پیش رفته حالا می تواند برای مدال برنز و مقام سومی تلاش کند .

کرمی آنچنان مبارزه می کرد که یک مرد میانسال نا آشنا با تکواندو می تواند در روی تشک کار کند . بدون گارد , بدون تحرک , بدون فکر و بدون برنامه و حتی بدون میل به پیروزی . مسابقه ی پیشین را به حریفی باخته بود که پیش از این ۲ بار شکستش داده بود . در آن مسابقه هم وضع به همین منوال بوده . پس از پایان مسابقه ی اول کرمی گفته بود که :  ” خودم هم نمی دانم که چه شد ” و در پایان مسابقه ی دوم ایشان فرمودند : ” خدا نخواست که من پیروز شوم

راستش چهارشاخ مانده بودم که وقتی که ایشان نه شرایط روحی و نه شریط بدنی مناسب برای مسابقه را نداشته و حتی تلاشی هم برای پیروزی نکرده چرا به این سادگی تقصیر را گردن خدا می اندازد ؟!

اگر حوصله ی شرکت در المپیک را ندارد اصلا چرا میرود ؟ چرا اجازه نمی دهد یک جوان برود و تجربه کسب کند ؟ چرا آنقدر شهامت ندارد که مشکلات درونی اش را بپذیرد ؟

در همین افکار بودم که خبر شگفت آوری دیدم :  

دونده ی آمریکایی ۲۰۰ متر را با پای شکسته دوید !!

قضیه از این قرار است که مانتئو میشل دونده ی مرد آمریکایی در دوی ۴ در ۴۰۰ متر امدادی در حالی که پس از استارت و طی حدود ۲۰۰ متر صدای شکستن استخوان پایش را می شنود و درد جانکاه آنرا احساس می کند , به دویدن ادامه می دهد تا به گفته ی خودش تیمش حذف نشود و ۳ نفر هم تیمی دیگرش را ناامید نکند .

پزشکان تایید کرده اند که او با نازک نی شکسته ۲۰۰ متر دویده است . تیم آمریکا در این گروه دوم شد و به مرحله ی بعد راه یافت .

شگفتی ام بیشتر شد . احساس مسوولیت و میل به پیروزی تا کجا ؟ آنهم برای کشوری مانند آمریکا که تا آن زمان ۴۱ مدال طلا به دست آورده . قهرمان آمریکایی را با قهرمان خودمان مقایسه کنیم .

تجربه ی شکست یوسف کرمی پیش از این بارها و بارها برای ما تکرار شده است  قهرمانان و امیدهای حتمی ما برای مدال یا از فرط اضطراب و دستپاچگی می بازند یا از فرط دلزدگی و بی انگیزگی .

شاید یک سرش در برخورد ما مردم و همچنین رسانه ها با آنها باشد .

مایکل فلپس که المپیک پیشین با ۸ مدال طلا اسطوره ی ورزشی آمریکایی ها شد با چنان دادار و دودوری که ما برای یک مدال برنز جهانی به راه می اندازیم مواجه نشد . سهل است که پس از انتشار عکسش در حال کشیدن حشیش آبرویی برایش باقی نماند و ناچار شد ۳ سال باقی مانده به المپیک بعدی را به پوزش خواهی و ابراز پشیمانی و اظهار خاکساری بگذراند .

حالا این را مقایسه کنید با رفتار ما . در مسابقات فوتبال باشگاهی دروازه بان یک پاس رو به عقب بسیار آرام را از روی زمین بر می دارد , ورزشگاه غرق در نور و سرور می شود و تماشاچی ها یکصدا تشویقش می کنند . نتیجه این می شود که امروز یک دروازه بان نرمال مثل رحمتی را باشگاههای ما باید با ۱٫۵ میلیارد تومان برای یک فصل بخرند .

کشتی گیرمان سوم جهان می شود , دلاور , شیر مرد , جهان پهلوان , بچه پلنگ , عقاب و هزار لقب دیگر می گیرد و از قلب امام زمان گرفته تا روح شهدا و بچه های زمین خاکی های حاشیه های شهر ها را شاد می کند .

این می شود که در مسابقه ی بعدی ورزشکار نمی داند با این همه مسوولیت که بردوشش گذاشته شده چه بکند ؟

پس وقتی که باخت یا باید خودش را تخریب کند و یا مثل یوسف کرمی تقصیر را گردن خدا بیاندازد . آیا خدا مانتئو میشل را بیشتر از کرمی دوست داشته یا خود میشل نسبت به همه ی مسوولیتهایی که به عهده داشته جدی تر و مسوولیت پذیرتر بوده ؟

گویا همه مان باید در رفتارهایمان تجدید نظر کنیم . هم بتها و هم بت سازان .

لحظه ای که مانتئو لنگ لنگان و با درد زیاد خود چوب امدادی را به هم تیمی اش می رساند .

فرج الله سلحشور را که به خاطر دارید . کارگردان سریال چندین میلیاردی یوسف پیامبر که در دادگاه به سرقت ادبی فیلمنامه ی این سریال محکوم شد و حبس و جزای نقدی اش هم مشخص شد .

حالا این شما و این هم موضع گیری آقا فرج در برابر فیلم جدایی نادر از سیمین :

خبرآنلاین: فرج‌الله سلحشور در‌این‌باره به نشریه «شما» گفت: «ایران الان محور همه انقلاب‌های دنیا شده است، ولی سینمای آن در جهت ضد اهداف این کشور انقلابی دارد حرکت می کند.

مثلأ این را بنویسید آقای اصغر فرهادی در فیلم «جدایی نادر از سیمین» مورد توجه و علاقه آقای سارکوزی قرار می‌گیرد. خب! آقای فرهادی چه سنخیتی بین تو ایرانی و آقای سارکوزی وجود دارد که می‌گوید بیاورید من فیلمش را ببینم. خب! مبارکشان باشد، افتخار از این بالاتر؟»

** کلا هیچ توضیحی ندارم که بدهم . فقط اگر دوست داشتید صفحه ی اصلی خبر را در اینجا ببینید و کامنتهای مردم را بخوانید .