Warning: Declaration of AVH_Walker_Category_Checklist::walk($elements, $max_depth) should be compatible with Walker::walk($elements, $max_depth, ...$args) in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-content/plugins/extended-categories-widget/4.2/class/avh-ec.widgets.php on line 62

Warning: Declaration of AVH_Walker_CategoryDropdown::walk($elements, $max_depth) should be compatible with Walker::walk($elements, $max_depth, ...$args) in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-content/plugins/extended-categories-widget/4.2/class/avh-ec.core.php on line 876

Warning: Parameter 2 to wp_hide_post_Public::query_posts_join() expected to be a reference, value given in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 303

Warning: Parameter 2 to wp_hide_post_Public::query_posts_join() expected to be a reference, value given in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 303

Warning: Parameter 2 to wp_hide_post_Public::query_posts_join() expected to be a reference, value given in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 303

Warning: Parameter 2 to wp_hide_post_Public::query_posts_join() expected to be a reference, value given in /home/vehcom/domains/parsaveh.com/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 303
مشکل چیست ؟ « پرثوه

سلام  

ایمیلی را که از دوست عزیزی گرفته بودم برای سایر دوستان عزیز ارسال کردم . اما نتوانستم طاقت بیاورم و مطلبی درباره اش ننویسم .  

حکایت یک داستان تکراری است . آمدیم کاری بکنیم که نامی و آبرویی برای خودمان در دنیا فراهم کنیم بیشتر آبروریزی کردیم و ناممان جز به تمسخر نرفت . گروهی با صرف هزینه ی هنگفت تلاش کردند که بزرگترین ساندویچ گوشت شتر مرغ را در پارک ملت کلان شهر تهران , پایتخت ایران و مرکز اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشورمان در برابر دیدگان مردم با فرهنگ آن درست کنند تا در کنار ترویج گوشت شتر مرغ و مرغ مردم را با تغذیه ی سالم و بهداشتی آشنا کنند و ضمنا نامشان هم در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود .  

 از 5 صبح گروه بزرگی 700 کیلوگرم گوشت شتر مرغ را با 700 کیلو گوشت مرغ و 500 کیلو سس خردل و 1200 کیلو پیاز و چه و چه به کار گرفته و پختند و ساندویچ 1500 متری را درست کردند . اما قبل از اندازه گیری ساندویچ بوسیله ی نمایندگان موسسه ی جهانی گینس طاقت ملت طاق شد و چنان هجومی به ساندویچ آوردند که گرسنگان هندی نیاورند .  

اینکه تمام آن هزینه و آنهمه زحمت دود شد و به هوا رفت هیچ , بماند , نکته ی مهم آن جماعتی هستند که به یقین هیچ کدامشان در مانده و فقیر و نادار نبودند . قطعا هیچ کدام ناتوان از خرید نبودند . هیچ کدام شب گذشته را گرسنه نخوابیده بودند . هیچ کدام تجربه ی محرومیت و فقر غذایی را حتی یکبار در زندگیشان نداشته اند . پس چه چیزی باعث می شود که ساندویچی که بی شک تا چند دقیقه ی دیگر بین مردم توزیع خواهد شد را با شکستن نرده ها غارت کنند . مانند قحطی زده ها از سر و کول هم بالا بروند , از دست هم چنگ بزنند و کل هدف برنامه را به همراه آبروی کشور به باد بدهند .  

آیا جز این است که ما , قاطبه ی مردم ایران از انبوهی از بیماریهای فرهنگی و اجتماعی و شخصیتی رنج می بریم ؟ آیا جز این است که حتی اندکی بایسته ها و نبایدهای زندگی اجتماعی را نمی شناسیم ؟ آیا غیر از این است که خودمان را از عالم و آدم طلبکار می دانیم ؟  

زمانی که خودمان تا این حد ضعیف هستیم که حتی در برابر تکه ای ساندویچ نمی توانیم مقاومت کنیم چگونه توقع داریم که کلیت نظام سیاسی و اجتماعی مان بدون اشکال باشد ؟ کسانی که نمی توانند نیم ساعت صبر کنند که یک ساندویچ رایگان به ایشان بدهند چطور توقع دمـوکراسی دارند ؟ چطور می خواهند بر سرنوشت خودشان حاکـم باشند وقتی به شکمشان نمی توانند حکـومت کنند ( آن هم فقط برای دقایقی ) ؟  

عکسهایی از این ماجرای تاسف بار که بهتر از هر کتاب و مقاله و تحلیل و تحقیقی می تواند واقعیتهای ما را به خودمان نشان بدهد در زیر می آید . باز هم تاکید می کنم که این  شکار گروهی در پارک ملت تهران اجرا شده است . یعنی جایی که هر خانواده در حد نرمال و مطلوب درآمد ماهانه دارد و محروم از اصول و بایدهای زندگی نیست . ( تصاویر هم به تمامی گویای همین مدعا هستند ) تاکید بر این موضوع به این دلیل است که اگر این اتفاق در روستاهای دورافتاده ی فرضا مریوان یا خاش و سرباز اتفاق می افتاد فقر و تنگدستی مردم را می شد بهانه کرد ( که بعید می دانم آنها هم به این شکل هجوم بیاورند , معمولا طبع روستایی های دور افتاده بلند تر از این حرفهاست )  اما قلب شهر تهران را با هیچ توجیهی نمی شود ماست مالی کرد . 

به خانمی که مقنعه ی کرم رنگ دارد توجه کنید , با تمام وجود از ساندویچش حفاظت می کند و گویی که حاضر است جانش را هم برای آن بدهد . خانم بالای سر این خانم را ببینید که با آقای پهلویی اش مشترکا روی یک تکه ساندویچ دست گذاشته اند و باید دعا کنیم که کارشان به زد و خورد نکشیده باشد “

                                                                   غوغای جمعیت مشتاق را میانه ی عکس ببینید

پرسنل از هجوم مردم شوکه شده اند

شگفت زدگی پرسنل جایش را به وحشت می دهد : ” چند لحظه ی دیگر خودمان را هم می خورند!!!”

پایان کار و تلاش جامانده ها برای تصاحب حتی تکه ای نان خالی

2010/10/26
4 دیدگاه

4 Comments »

  1. فرشاد
    1:34 ب.ظ در اکتبر 26th, 2010

    واقعا معرکن ملت ما!

  2. تربچه
    7:58 ب.ظ در اکتبر 27th, 2010

    شما خودتون اونجا بودید؟ فکر نمیکنید کمی بازار گرمی داره میشه؟ اگر حتی نماینده گینس هم نتونسته برسه به ساندویچ پس چطور پرسنل با خیال راحت در حال دادن ساندویچ هستند؟ هیچگونه ممانعتی نکردند؟ قبول دارم که ملت دقیقا دچار بیماری فرهنگی اجتماعی هستند و خیلی مونده تا معنای دموکراسی رو هضم کنند اما این عکس ها تنها عادت همیشگی مردم به بی نظمی رو نشون میده. فکر نمیکنم اینقدر که گفتید قضیه ضایع بوده باشه!

  3. وحید فلاحی
    11:11 ق.ظ در اکتبر 28th, 2010

    سلام
    زیگورات عزیز من آنجا نبودم . اما قضیه دقیقا به همین ضایعی بوده , ممانعت پرسنل در حد تذکر می تواند باشد , این خانمها که به خاطر ساندویچ نمی توانسته اند با مردم گلاویز بشوند . ثبت نشدن رکورد این ساندویچ در کتاب گینس آشکار ترین شاهد بر این مدعاست . ضمنا برای این که با این نوع برخوردها بیشتر آشنا بشوید می توانید در مناسبتهایی مثل عاشورا و تاسوعا که بعضی ها نذری می دهند رفتار مردم را کمی دقیق تر نگاه کنید .
    ممنون از نظرتان

  4. بيتا
    12:44 ب.ظ در نوامبر 29th, 2010

    توحش همينه ديگه

Leave a comment

خوراک RSS برای نظرات این مطلب