سلام

شاید در چند روز گذشته شما هم با این رویداد روبرو شده باشید که سرویس جی میل از همه ی کاربران ایرانی اش خواسته رمز ورودشان را عوض کنند .

دیروز نامه ای به زبان پارسی از سرویس امنیتی جی میل برایم آمده بود با این محتوا که یک شرکت امنیتی وابسته به ما مورد حمله قرار گرفته و بخشی از اطلاعاتش دزدیده شده .الزاما حساب کاربری شما مورد دستبرد نبوده . ولی لطفا برای حفظ امنیت حساب کاربری خود رمزتان را تغییر داده و . . .  .

( شاید این دستبرد اطلاعاتی سرچشمه ی داخلی داشته باشد و ادامه ی تلاش نهادهای دولتی برای کنترل هر چه بیشتر بر داد و ستد اطلاعات کاربران باشد )

با خودم می اندیشیدم که کاربر ایرانی که هیچ گونه منفعت و درآمدی برای گوگل ندارد . تازه تحریم های ایالات متحده و سازمان ملل هم دست و پایشان را بسته است . به چه دلیل گوگل باید نگران سرویس گیرنده های مطلقا رایگان خور ایرانی اش باشد ؟

به چه دلیل باید تغییر رمز را به صورت اجباری به کاربر ایرانی تحمیل کند تا مبادا رمز کاربر لو برود و در دستیابی به ایمیلش ناکام بماند ؟

به چه دلیل باید نامه به زبان پارسی فراهم کرد و برای تک تک ایرانیان فرستاد ؟ پذیرش این هزینه ها و فرآیند های اداری برای کاربرانی که در چرخه ی اقتصادی گوگل فقط هزینه هستند با چه منطقی است ؟

جز حس مسوولیت پذیری و تعهدی که در برابر کاربر پذیرفته اند آیا چیز دیگری هست که آنها را وادار به نگرانی و واکنش نشان دادن بکند ؟

گوگل با خودش رو راست است . تبلیغ کرده و تعهد کرده که به کاربران اینترنتی در تمام دنیا سرویس ایمیل رایگان بدهد . ضمنا تعهد کرده که امنیت آنها را هم فراهم کند . پس باید بر سر پیمان و تعهد خود باشد .

این را با رفتارهای خودمان مقایسه کنید که در هر زمانی و به هر قیمتی تلاش می کنیم که از زیر بار هر مسوولیت و تعهدی شانه خالی کرده و بگریزیم .

با یک شرکت خدماتی برای گرفتن خدمت مشخصی قرارداد ببندید . اگر هزینه ی خدمات را پیش از آغاز کار پرداخت کردید می توانید اطمینان داشته باشید که کارتان یا هرگز انجام نخواهد شد و یا دست کم هیچ گاه کامل نخواهد شد .

کودکتان را به مدرسه می فرستید . اگر مدام مراقب و نگران درسش نباشید هیچ دلیلی وجود ندارد که آموزگار تلاشی برای آموزش او بکند و فقط در زمانی که می خواهد  کلاس خصوصی به شما پیشنهاد کند نگران است و احساس مسوولیت دارد .

به همین ترتیب در سراسر اجتماع ما به دلیل نبود حس مسوولیت پذیری و تعهد , فضای بی اعتمادی گسترده شده و یکی از مهمترین علل نداشتن احساس آرامش و امنیت روانی است که خودش سد محکمی است در برابر پیشرفت .

سلام

از رویداد تروریستی نروژ که خبر دارید . یک مسیحی افراطی که احساس می کرد میزان نفوذ مسلمانان ( که از دیدگاه او کفار گمراهی بیش نیستند ) در اروپا دارد زیاد می شود برای آنکه دیگر مومنان را هشیار کند با بمب گذاری و شلیک گلوله حدود ۹۱ نفر انسان بی گناه را که بیشترشان کودک بودند به قتل رساند . ( نوشتار پیشین در این زمینه )

اما این میان آنچه که چند روزی است ذهن مرا مشغول کرده این نکته است که : این حادثه ی تروریستی خونبار ترین رویداد نروژ پس از جنگ جهانی دوم است !!

جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ به پایان رسید . یعنی ۶۶ سال پیش . ۶۶ سال است که در نروژ اتفاقی نیافتاده که منجر به مرگ نزدیک ۹۰ نفر انسان شده باشد .

این یعنی ۶۶ سال زندگی در صلح و امنیت و آرامش . یعنی ۶۶ سال زندگی بدون کینه و نفرت و انتقامجویی . ۶۶  سال زندگی بدون تسویه حساب , ۶۶ سال زندگی بدون پاکسازی , بدون خشونت , بدون حق کشی و بدون ترس .

حالا این را مقایسه کنید با تاریخ خودمان یا همسایگانمان . ۹٫۵ میلیون کشته در قحطی جنگ جهانی نخست ( فقط در ایران ) , هزاران کشته در جنگهای دشتستان و قیام جنگل با متجاوزان خارجی .

کشته های پس و پیش کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ , کشته های خرداد ۱۳۴۲ , کشته های انقلاب ۵۷ , کشته های جنگ ۸ ساله با عراق و …  .

یا به پاکستان و افغانستان نگاه کنید . هر روز یک بمبگذاری جدید , هر روز یک عملیات تروریستی جدید , یک درگیری تازه و در همه ی اینها به طور معمول این مردم بیگناه هستند که قربانی می شوند .

باید باور کرد که نقش فرهنگ اجتماعی و شعور و آگاهی فردی [ و صدالبته موقعیت جغرافیایی ] چقدر در کیفیت زندگی افراد یک جامعه می توانند اثر گذار باشند .

آیا می توانیم آرزومند روزی باشیم که تاریخ ما هم مانند نروژ یک دوره ی چند ساله ی بدون خونریزی و خشونت را تجربه کند ؟

شاید ایراد بگیرید که ۶۶  سال رویاپردازانه است , ۱۰ سال خوب است ؟

سلام

آمار خبرهای نگران کننده هر روز بالا و بالاتر می رود .

تجاوزهای گروهی در بخشهای گوناگون کشور , نابینا شدن امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران در درگیری با ۲ نفر اراذل مزاحم نوامیس مردم , قتل دختری بر روی پل عابر پیاده در تهران , قتل روح الله داداشی در درگیری با اوباش دعوا گر , مجروح شدن یک طلبه که تلاش کرده بود از ایجاد مزاحمت برای دختر جوانی جلوگیری کند و . . .   .

به نظر می رسد تلاش گسترده ی نــاجــــــــا برای گرداوری جریمه های نقدی بد حجابها و بانوان سیگار به دست و کسانی که سگهای تزیینی دارند باعث شده است تا اراذل و اوباش احساس آسودگی خاطر کنند .

خب , عزیزان اوباش که نه بد حجاب هستند و نه بانوی سیگاری , معمولا روحشان هم آنقدرها لطیف نیست که بتوانند سگ نگه دارند . دیش ماهواره هم نیستند که نــاجـا ترتیب گردآوریشان را بدهد . پس به پیش می تازند و هر هنری دارند به رخ جامعه می کشند .

کاش مفهوم امنیت اجتماعی یکبار بازخوانی می شد . وقتی قوی ترین مرد ایران در امان نباشد وای به ما ضعیف ترین مردمان ایران . وقتی یک روحانی و امام جماعت تا این حد در خیابانهای پایتخت ایران در معرض خطر باشد و پاسخ مسوولان در برابر همه ی اینها جملاتی گلایه آمیز باشد که : چرا موضوع رسانه ای شد ؟ تجاوز گروهی امر معمولی است و در همه ی شهرها روی می دهد !!! قتل داداشی اتفاقی بوده است !!! تکلیف شهروندان چه می شود ؟

در کنار پیاده شدن دستورات اسـلـام زنده ماندن شهروندان هم به خودی خود امر مهمی است . نیست ؟