سلام

سرهنگ معمر قـذافی که از حدود ۴۲ سال قبل یک تنه و تنها بر اریکه ی قدرت در لیبی تکیه زده است و خودش را مدعی دمـوکراســـی و اســلام و همه چیز می داند و این روزها با فــتنــه ی مخـالفان در آستانه ی سرنگونی قرار دارد از اصالت خانوادگی زیاد و درخشانی برخوردار است .

ارتش فرانسه در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۱ ناحیه ای از لیبی را به اشغال درآورده بوده که روستای فزان یعنی زادگاه قذافی هم در آن ناحیه بوده . معمر کوچولو در ۱۹۴۲ به دنیا آمده و تا همین سال گذشته خبر نداشته که پدرش چه کسی می توانسته باشد . اینجا می توانیم نتیجه بگیریم که یا دهان مامان معمر کوچولو آنقدر قرص بوده که برای همه ی سالهایی که با این پرسش معصومانه که : ” بابام کیه ؟ بابام کیه ؟ چرا  همه ی بچه های ده بابا دارن من ندارم ؟ “روبرو می شده, سخت مقاومت می کرده و مهربانانه می گفته : ” به تو چه ؟ دلم خواسته . برو گمشو بازیتو بکن .” یا این که اصولا این مامان مهربان بنا به دلایلی اصلا خبر نداشته که چه کسی می توانسته این دشنام پست آفرینش را در دامانش گذاشته باشد .

حالا دلیل هر چه که بوده پارسال یک خبرنگار و پژوهش گر سمج و بی کار فرانسوی آنقدر سوابق نیروهای مستقر در روستای فزان را بررسی کرد تا فهیمد که احتمالا شیطنت یاد شده بوسیله ی یک خلبان فرانسوی به نام البار بریزوسی انجام شده که دست بر قضا شباهت شگفت آوری به معمر کوچولو هم دارد .

معمر کوچولو و تصویر بابای مرحومش

معمر کوچولو و تصویر بابای مرحومش

البار شجاع در جنگ رشادتها نشان داد و نهایتا هم کشته شد و راز سر به مهر پدر رهــبــر لیبی را رقم زد . امروز پسر البار در تلاش است که با گردآوری دختران و زنان جوان در اطراف خودش غم دوری از پدر را فراموش کرده و با بمباران هموطنانش خود را در راس هرم قدرت نگه دارد و  فرزندانش هم بیهوده تلاش می کنند که پدر با اصالتشان را یاری کنند . اما تجربه ی تاریخ چیز دیگری می گوید .

گویا معمر کوچولو باید برود لای دست پدرش .

معمر کوچولو در روزگار فعلی

معمر کوچولو در روزگار فعلی

آبشخور این مطلب :

وبلاگ بدلکار

سلام

چگونه اید دوستان گرامی ؟ نبودم و در باره ی بخشهای سیاه تاریخ نمی نوشتم خیلی خوش حال بودید ؟ از خوشنودی بال درآورده بودید ؟ شرمنده . من به عنوان یک نیما زند کریمی خیلی سمج از سفر بازگشته و باز هم برایتان از تاریخ خواهم گفت , به بنده هیچ ارتباطی ندارد که تاریخ را با خون نوشته اند . اگر خیلی مرد هستید و هستیم بیایید تاریخ را بیشتر بشناسیم تا ما بر خلاف گذشتگانمان آنرا با دوستی بنویسیم , نه با خون و نفرت .

باور کنید امروز بخش بزرگی از دنیا به این نتیجه رسیده اند که باید با آرامش و دوستی در کنار یک دیگر زندگی کرد , نه با خشونت و نفرت و ترور , نه با جنگ و بدبینی و زیاده خواهی . امروز به بسیاری از کشورها و دولت های دنیا ثابت شده که می توان با لبخند و مهربانی هم حقوق مردم خود را ستاند و نیازی به شاخ و شانه کشیدن و قلچماق بازی و آه و ناله و مظلوم نمایی نیست .

به سرزمینهای توریستی که گردشگران را از بخشهای مختلف دنیا به خود جذب می کنند که بروی هر آنچه که میان مردم می بینی دوستی و لبخند و مهربانی است و باور کنید لذتی دارد دیدن بیگانه ای که از کنارت گذر می کند و در حالی که حتی یک واژه از گفتار یک دیگر را نخواهید فهمید یا حتی یک بار دیگر یکدیگر را نخواهید دید شما را به لبخندی شیرین مهمان می کند . می تواند نکند و سرش را پایین بیاندازد , یا جای دیگری را نگاه کند و یا حتی خیره در چشمانتان بنگرد و هزار فکر ناجور در مورد شما بکند , اما دوستی را شیرین تر و کم خرج تر و راحت تر می بیند .

با بالا رفتن سن تاریخ انسان , تجربه ی این دو پای دردسر ساز هم بیشتر می شود و هرچه که این تجربه بیشتر می شود , جنگ و درگیری و کینه و نفرت و بگیر و ببند بین انسانها هم کمتر می شود و این رویدادی خوش آیند است .

تجربه ی دو جنگ جهانی و ویرانی ها و کشتارهای بی همانند آنها اروپایی ها را خیلی زود به این نکته رساند که باید گذشته ها و جنگها و کینه های دیرپای پدران را دور ریخت و تنها به آینده اندیشید .

اما مانده است تا ما جهان سومی ها پی به این واقعیت ها ببریم . مانده است که کینه های قومی و قبیله ای را دور بریزیم و اختلاف بین مذاهب و دین هایمان را مدام دست مایه ی جنگ و درگیری نکنیم . هنوز مانده .

——————————————————————————————————

سر آخر دو تصویر زیبا از یک ساحل بی همانند :

0167

یک توضیح کوتاه برای دوستان فیلم باز اینکه این ساحل و این خلیج زیبا همان جایی است که فیلم ساحل ( the beach ) با بازی لئوناردو دی کاپریو و ویرجینیا لدوین در آن ساخته شد

0161

یک توضیح کوتاه برای دوستان فیلم باز اینکه این ساحل و این خلیج زیبا همان جایی است که فیلم ساحل ( the beach ) با بازی لئوناردو دی کاپریو و ویرجینیا لدوین در آن ساخته شد