سلام

نمایشنامه :

” گفت و گوی من با خیلی ها “

من : هیچ کس جن را با چشم خودش ندیده .

خیلی ها : چرا , بعضی ها دیده اند .

من : هر کسی را که ببینی از قول دیگری می گوید : از فلانی شنیدم که بهمانی خودش دیده .

خیلی ها : نه , پدر بزرگ من دیده ( یا پدر من دیده ) . خودش وقتی که از روستایمان به فلان جا می رفته دیده . جن درست مثل ماست , ولی قدش حدود ۱۲ سانتی متر !!! است و صدایش مثل …. .

من : خب خود تو هم که الان همین را گفتی , من ندیده ام ولی پدربزرگم دیده , شاید او هم از کسی اینها را شنیده باشد .

خیلی ها ( در حالی که رگ گردن متورم شده ) : نه , حرف بیخود نزن , پدر بزرگ من هیچ وقت دروغ نمی گفت… .

****

این جمله ی پایانی تا امروز در میان ما ایرانیان بسیار رایج و کاربردی بوده :پدر من هرگز اشتباه نمی کرد ” , ” پدر بزرگ من هیچ وقت دروغ نمی گفت ” , ” مادر من هر چه گفته درست است ” و … .

سرچشمه ی این پرستش فکری نسل گذشته شاید در همان حس دوران کودکی باشد که هر بچه ای پدرش را قوی ترین مرد دنیا و مادرش را زیباترین زن دنیا می دانست . شاید پرستش فکری نسل پیشین یکی از راههای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت اندیشیدن و انتخاب راه درست هم باشد .

ولی به هر حال پی آمد این رویداد , انتقال سینه به سینه و بی کم و کاست اشتباهات و ایرادهای یک نسل به نسل بعدی است . چون هر نسل , نسل پیشین را بدون اندیشه , الگوی خود قرار می دهد .

ولی آنچه که امروز در جامعه ی ما روی می دهد متفاوت از گذشته است .

جامعه ی امروز ما از لحاظ اخلاقی با یک فروپاشی تند و شدید روبرو است . نسلهای جدید باورشان نسبت به همه چیز را با سرعتی باور نکردنی از دست می دهند و دنیا را فقط از دریچه ی مادیات و به گذرا ترین و بی بنیادترین حالت ممکن می بینند .

چنین رویه ای بی گمان در آینده دشواری ها و مشکلات بی شماری برای سرزمین ما ایجاد خواهد کرد . جامعه ای با افرادی که به هیچ چیز ایمان ندارند .

ولی از آنجایی که هر رویدادی جنبه های مثبت و منفی را در کنار هم دارد این فروپاشی اخلاقی نکته ی مثبتی هم دارد و آن از بین رفتن همین عادت پرستش فکری نسلهای پیشین است .به بیان ساده تر امروزی ها دیگر دیروزی ها را قبول ندارند .

جوانان امروز به جای واگویی همان جملات یاد شده به انتقاد از نسل پیشین برخاسته اند و بدون ترس و نگرانی اشتباهات آنها را گوشزد می کنند . حتما شما هم با صحنه های اینچنینی روبرو شده اید که جوانی به سادگی رودروی پدرش می ایستد و از گفته ها و یا عملکرد گذشته ی پدر ایراد می گیرد .

به این ترتیب ما در آینده مردمی خواهیم داشت که دست کم یاد گرفته اند از لحاظ فکری دستشان را به زانوی خودشان بگیرند .

بله , روشنایی های در افق جامعه ی ایرانی دیده می شود .

سلام

سرهنگ معمر قـذافی که از حدود ۴۲ سال قبل یک تنه و تنها بر اریکه ی قدرت در لیبی تکیه زده است و خودش را مدعی دمـوکراســـی و اســلام و همه چیز می داند و این روزها با فــتنــه ی مخـالفان در آستانه ی سرنگونی قرار دارد از اصالت خانوادگی زیاد و درخشانی برخوردار است .

ارتش فرانسه در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۱ ناحیه ای از لیبی را به اشغال درآورده بوده که روستای فزان یعنی زادگاه قذافی هم در آن ناحیه بوده . معمر کوچولو در ۱۹۴۲ به دنیا آمده و تا همین سال گذشته خبر نداشته که پدرش چه کسی می توانسته باشد . اینجا می توانیم نتیجه بگیریم که یا دهان مامان معمر کوچولو آنقدر قرص بوده که برای همه ی سالهایی که با این پرسش معصومانه که : ” بابام کیه ؟ بابام کیه ؟ چرا  همه ی بچه های ده بابا دارن من ندارم ؟ “روبرو می شده, سخت مقاومت می کرده و مهربانانه می گفته : ” به تو چه ؟ دلم خواسته . برو گمشو بازیتو بکن .” یا این که اصولا این مامان مهربان بنا به دلایلی اصلا خبر نداشته که چه کسی می توانسته این دشنام پست آفرینش را در دامانش گذاشته باشد .

حالا دلیل هر چه که بوده پارسال یک خبرنگار و پژوهش گر سمج و بی کار فرانسوی آنقدر سوابق نیروهای مستقر در روستای فزان را بررسی کرد تا فهیمد که احتمالا شیطنت یاد شده بوسیله ی یک خلبان فرانسوی به نام البار بریزوسی انجام شده که دست بر قضا شباهت شگفت آوری به معمر کوچولو هم دارد .

معمر کوچولو و تصویر بابای مرحومش

معمر کوچولو و تصویر بابای مرحومش

البار شجاع در جنگ رشادتها نشان داد و نهایتا هم کشته شد و راز سر به مهر پدر رهــبــر لیبی را رقم زد . امروز پسر البار در تلاش است که با گردآوری دختران و زنان جوان در اطراف خودش غم دوری از پدر را فراموش کرده و با بمباران هموطنانش خود را در راس هرم قدرت نگه دارد و  فرزندانش هم بیهوده تلاش می کنند که پدر با اصالتشان را یاری کنند . اما تجربه ی تاریخ چیز دیگری می گوید .

گویا معمر کوچولو باید برود لای دست پدرش .

معمر کوچولو در روزگار فعلی

معمر کوچولو در روزگار فعلی

آبشخور این مطلب :

وبلاگ بدلکار