سلام

ابراهیم حامدی مشهور به ابی خواننده ی بنام ایرانی در برنامه ی ترانه های ماندگار شبکه ی تلویزیونی مـــــــن و تـــــــــو , زمانی که درباره ی رویداد نخواندن ترانه ی : ” خلیج پارس ” در امارات متحده ی عربی ( بر خلاف درخواستهای پیاپی دهها ایرانی مشتاق حاضر در کنسرت ) از او پرسیده شد این گونه پاسخ داد : ” هه هه هه هه هه , آهنگ خلیج , بله من این آهنگ رو حدود ۲۱ سال پیش در پاریس خوندم … خب دلم برای ایران تنگ شده بود و نمی تونستم برم … .

ایشان اعتراضهای بوجود آمده در پی این رویداد را این گونه توصیف کردند : ” یک عده آدمهایی که فکرشون و مغزشون کار نمی کرد از این آهنگ بر علیه من سو استفاده کردند .

من در اینجا به هیچ روی قصد داوری درباره ی ابی را ندارم , کاری ندارم که چرا ایشان در کنسرتش آهنگ خودش را که نام خلیج پارس در آن برده شده ( تنها نام درست و تاریخی این خلیج ) نمی خواند . شاید ملاحظاتی در میان بوده که ما نمی دانیم .

به هیچ روی هم نمی خواهم درباره ی عکسهایی که ایشان و خانواده شان را در یک جت اختصاصی گران قیمت نشان می داد داوری کنم , جتی که گفته شد هدیه ی امیر امارات است و برای حمایت از نام خلیج ار-بی به ایشان دست خوش داده شده . چون نه می دانم که این خبر درست است یا نه و نه می خواهم که در باره ی آنها تحقیق کنم .

تنها پرسشی که گفتار نه چندان مستدل و مودبانه ی ایشان در ذهن من ایجاد کرد این بود که چرا ایشان در تنها ۵۵ ثانیه گفت و گو دوبار عبارت ” خلیج ” را به کار بردند ؟

مگر این پیش رفتگی آب در جنوب غربی کشور ما , نام ندارد ؟ اصولا شما خواننده ی منصف این نوشته چند ایرانی را دیده اید که در گفته هایشان بگویند خلیج و نگویند خلیج پارس ؟

جناب ابی , چرا با دقت هر چه تمامتر دوبار گفتی خلیج و نگفتی خلیج پارس ؟

 

سلام

محمدرضا لطفی یک از آن نامهای بزرگ موسیقی سنتی ایران است . این نوازنده و آهنگساز نامدار و قدیمی ایران سابقه ی شاگردی اساتید بزرگی چون نورعلی برومند و سعید هرمزی و عبداله دوامی و همکاری با دیگر اساتید موسیقی سنتی ایران مانند فرامرز پایور و حسین علیزاده و محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان و هنگامه اخوان و شهرام ناظری را دارد و بسیاری از اهالی امروز موسیقی ما می توانند ادعا کنند که شاگرد او هستند .

چند روز پیش آقای لطفی در گفت و گوی با روزنامه ها کنسرت آینده اش را معرفی کرد و سخنان دیگری هم البته گفت . آن چیزی که توجه بیشتر رسانه ها را جلب کرد اظهار نظر او درباره ی جایگاه ساز و آواز بود .

آقای لطفی بر این باور بودند که : ” به نظر من این خواننده است که نیاز به نوازنده دارد .  چرا که نوازنده بدون خواننده هم می تواند ساز بزند , اما خواننده بدون نوازنده نمی تواند آواز بخواند و آواز بدون نوازنده مثل مداحی و نوحه خوانی می ماند .”

در باب درست یا نادرست بودن این نظر باید گفت که ایشان به هر حال محمدرضا لطفی است و هر چه در این باب بگوید حتما درست است .

اما چیزی که به نظر من آمد این بود که این دیدگاه به شدت بوی جبهه گیری می دهد . جبهه گیری بر علیه کسی دیگر . مهم نیست چه کسی . مهم این است که استادی در اندازه های لطفی موضع گیری می کند . مهم این است که برای ما مردم عادی و دوستداران موسیقی کمی دور از انتظار است که امثال محمدرضا لطفی هر چند سال یکبار , یک مصاحبه ی مطبوعاتی داشته باشند و همان را هم به تسویه حساب و رو کم کنی و جدل مطبوعاتی با یک هم صنف دیگر بگذرانند .

بهتر نیست که اساتید ما کمی بردبارتر باشند و اجازه بدهند که کارشان و شخصیتشان زمینه ی داوری مردم باشد و نه جبهه گیری های رسانه ای آنها ؟ آیا بردباری آموزش بهتری نیست برای جامعه ای که چشمش به بزرگانی مانند محمدرضا لطفی است ؟