hedayat

سلام

آقای محمد بهارلو در صد و دهمین سالگرد به دنیا آمدن صادق هدایت مقاله ای برای روزنامه ی شرق نگاشته و دلایل ماندگاری و محبوبیت هدایت را بررسی کرده اند . 

صادق هدایت پس از مرگش بیش از گذشته نامور و محبوب شد و این محبوبیت با گذشت بیش از ۵۰ سال از مرگ تلخ او ( ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ ) و گذر چندین نسل از میانه ی جامعه ی ایران نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است و اگر در دهه های ۳۰ و ۴۰ فقط گروهی از روشنفکران ایران او را می شناخته اند می توان گفت امروز کسی از اقشار مختلف نیست که با هدایت آشنایی نداشته باشد .

راز این ماندگاری و تاثیر گذاری از دید نویسنده ی مقاله , جناب بهارلو صراحت و صمیمیت و در «اجبار اعتراف» و روحیه انتقادی ـ یا همان مدرنیت‌خواهی و آزاداندیشی ـ او است. قابلیت و توانایی او در تشخیص جنبه‌های گویا و زندگی‌بخش امور و اشیا کاملا نظرگیر است. هدایت قریحه‌ای طبیعی و ممتاز برای انتقاد کردن دارد، به‌ویژه می‌تواند جنبه‌های ناساز و ناجور زندگی را از منظر فردی و شخصی در کنار یکدیگر نشان بدهد و دست بیندازد و این استعداد را از همان جوانی از خود نشان می‌دهد. اما حق مطلب این است که هدایت به حکم طبیعت خود عمل می‌کند و هیچ وضعی را از سر مصلحت به خود نمی‌گیرد یا به خود نمی‌بندد.

من به عنوان یک خواننده ی عام و یک علاقه مند به آثار و شخصیت هدایت یک دلیل دیگر را هم در جاودانگی او ثمربخش میدانم و آن حس مسوولیت و دلسوزی بی مانند او برای ایران و مردمش است .

باور دارم که کمتر کسی در آسمان ادب و فرهنگ این سرزمین تا این پایه مسوولانه و دلسوز و با حرارت تلاش کرده است .

کمتر نویسنده ای را می توانید بیابید که همچون هدایت نسبت به سرنوشت کشورش حساسیت و نگرانی داشته باشد و تا این حد بی ریا و بی غرض گفته و نوشته باشد .

چند سال پیش نوشته ای از استاد باستانی پاریزی منتشر شد که یادداشتی از هدایت را به همراه داشت .

در ۱۳۱۰ خورشیدی سیدحسن تقی زاده در دانشگاه تهران سخنرانی کرده بوده و خط و زبان پارسی را به ریشخند گرفته و تغییر زبان یا دست کم تغییر رسم الخط پارسی ( با توجه به الگوی ترکیه ) را تجویز کرده بوده . **

هدایت از خواندن متن سخنرانی چنان به خشم آمده بوده که با چند نفر از دوستانش از جمله آقای باستانی پاریزی تماس می گیرد و خواهش می کند که پاسخی برای این سخنرانی بنویسند . وقتی آقای باستانی می پرسد که چرا خودت این کار را نمی کنی ؟ هدایت پاسخ می دهد : ” ممکن است به من بگویند تو متخصص نیستی . اما در مورد تو نمی توانند چنین چیزی بگویند . “

پس از آن وقتی تعلل آقای باستانی را می بیند ( به هر حال حسن تقی زاده نخست وزیر و یک چهره ی سیاسی بسیار با نفوذ بوده که هر کسی جرات پاسخ گویی به یاوه های او را به خود نمی داده ) خودش دست به کار می شود و پاسخی دندان شکن برایش می نویسد و خواهش می کند که باستانی آنرا به نام خود منتشر کند که این امر هم محقق نمی شود و جناب باستانی پاریزی این جوابیه را در سالهای پس از انقلاب منتشر می کند .

در سطر سطر این جوابیه شما می توانید تعصب و دلبستگی هدایت را به فرهنگ و زبان و ادبیات ایران احساس کنید . التهاب او را برای ایستادن در برابر جریانی که با الهام از اربابان خارجی کمر به قتل همه ی داشته های فرهنگی و اجتماعی ایران بسته بود نه تنها در این نوشته که در همه ی نوشته های هدایت به روشنی می بینید و با آن همدردی و همراهی می کنید .

به هر روی می توان گفت که هدایت , گرچه که در سخت ترین دوران تاریخ معاصر ایران زیسته و هر دو جنگ جهانی و آثار مخرب آن بر کشور را دیده و لمس کرده است , اما پاداش همه ی سخت کوشی ها و دلسوزی هایش را با بدست آوردن جایگاهی بلند و در خور , در میان مردم کشورش به چنگ آورده است .

————————————————————————————————————————————————–

** گویا تقی زاده در سالهای بعد از این ایده ها ابراز پشیمانی کرده و آنرا به خامی و تندروی جوانی نسبت داده بوده .

بدون دیدگاه »

No comments yet.

Leave a comment

خوراک RSS برای نظرات این مطلب