n00013113-b

سلام

کـــمپین تــــحریم آجیل برای نوروز ۱۳۹۲ با هدف مبارزه با سواستفاده ی گروهی ناپاک خیلی زود نتایج خود را نشان داد و موضع گیری ها و تلاشهایی برای برآوردن خواست مردم انجام شد . این رویدادها, سخنرانی ها و مصاحبه ها و کاهش نسبی قیمت نشان از این پیروزی مردم دارد . ولی چیزی که نباید از کنار آن به سادگی گذشت این نکته است که هدف اصلی کــمپین صرفا پایین آوردن نرخ پسته نبود . بلکه انجام یک کار گروهی برای نمایش توان مردم به همه ی ضد مردم ها بود .

تمرینی بود برای مردمی که هرگاه نرخ کالایی بالاتر رفت برای بیشتر خریدنش هجوم می آورند و با پایین رفتن نرخ هیجان و میلشان فروکش می کند . خط و نشانی بود برای همه ی اندیشه های پلیدی که با بالا بردن ناگهانی قیمتها سودهای کلان و رویایی به جیب می زنند و از خون مردم برای خودشان کاخ می سازند .

پس بهتر است که اندکی کاهش قیمت پسته ما را از ادامه ی راه تــــحریم آجیل باز ندارد . برای یک بار هم که شده اراده داشته باشیم , همیت و احساس مسوولیت داشته باشیم .

باید آگاه باشیم که همه ی سود این کار از آن خودمان خواهد بود , نه کس دیگر .

به همراهی برخی از سیاستمداران هم توجه نکنید که اینها موج سواری است و تبلیغ انتخاباتی , وگرنه اینها همان بزرگان بازار هستند که نرخها را تعیین می کنند .

سلام

در تمام طول تاریخ زمانی که یک قوم پیروز می خواسته قوم شکست خورده را خوار و ناتوان و عقیم کند یا یک مستبدِ دارای قدرت ولی ضعیف در منطق و استدلال می خواسته جامعه ی زیر فرمانش را رام و سر به راه کرده و در اختیار گیرد , نابودی مراجع فرهنگی , پر کاربرد ترین نسخه ها بوده و هست .

ساختمانهای بزرگ و مهم ویران می شده اند , تاریخها و تاریخ دانها نابود می شده اند , نام و خط و زبان دگرگون می شده و از همه مهم تر کتابها سوزانده می شده اند ( و می شوند )

نمونه های کتاب سوزی در تاریخ کشور خودمان هم به فراوانی یافت می شوند . کتاب سوزان اسکندر و اعراب از بزرگترین نمونه های تاریخ ما هستند .

اما کتاب سوزان نازیها در ۱۰ می ۱۹۳۳ زنده ترین و بنام ترین کتاب سوزی در قرن بیستم است .

حزب نازی که در سالهای پس از پایان جنگ جهانی نخست تمام توان خود را بر روی بازگرداندن آبرو و حیثیت به باد رفته ی آلمان کرده بود روز به روز بیشتر بر طبل ناسیونالیسم و دشمنی با یهودیان می کوبید .

در سال ۱۹۳۳ طرح ” اقدام علیه اندیشه ی ضد آلمانی ” باعث شدت گرفتن احساسات تند ناسیونالیستی و بالا گرفتن تب دشمنی با هر آنچه که ضد آلمانی شناخته می شد شد .

جالب این است که پرچمدار این قافله نه حزب نازی که سازمان دانشجویان آلمانی بود , یعنی کاسه های از آش داغتر !!

اقدام علیه اندیشه ی ضد آلمانی با کارهایی مانند اخراج گروهی استادان یهودی دانشگاهها و گسترش تبلیغ برای برتری نژاد آریا و تمسخر اندیشه های لیبرالیستی و کمونیستی و سوسیال دموکراسی و بویژه اندیشه های یهودیان آغاز شد و پس از مدت کوتاهی به کتاب سوزان رسید .

طی چند ماه , فهرست بلند بالایی از کتابهای ضاله !! تدارک دیده شد که نخست با نویسندگان و اندیشمندان یهودی مانند فروید و انیشتین آغاز شد و به جک لندن و همینگوی و حتی هلن کلر هم رسید . ( هلن کلر نابینا و ناشنوا بود و اندیشه ی نازی حذف معلولین و ناتوانها از جامعه را ترویج می کرد )

مجموعه ی برنامه ریزی ها و تلاشها در ۱۰ می ۱۹۳۳ به ثمر نشست و بیش از ۲۰ دانشگاه بزرگ آلمان این به قول خودشان جشن را برگزار کردند و هزاران جلد کتابی را که از کتابخانه های عمومی و دانشگاهها و حتی کتابفروشی ها گرد کرده بودند با جشن و پایکوبی و صدالبته سخنرانی های آتشین ژوزف گوبلز و همفکرانش به آتش کشیدند تا مبادا کسی در معرض اندیشه ای بجز اندیشه ی متعالی و مترقی برتری نژادی قرار بگیرد !!


کیفیت برگزاری مراسم کتاب سوزی چندان مهم نیست .( آگاهی های لازم را از اینجا و  اینجا می توانید بگیرید ) به باور من نکته ی مهم در این رویداد نقش پررنگ مردم عادی و بویژه گروههای دانشجویی در آن است , یعنی همان کاسه های داغتر از آشی که پیشتر عرض کردم .

دولت ناسیونال سوسیالیست آلمان برای آنکه چنین کتاب سوزانی راه بیاندازد می بایست که قانون به تصویب مجلس می رساند و دستگاه برگزار کننده را مشخص می کرد و ردیف بودجه تصویب می کرد و چه و چه و تازه سرزنش افکار عمومی هم قوز بالای قوز می شد . اما با چنین حرکت خود جوش مردمی نه هزینه ای به دولت تحمیل شد و نه انرژی خاصی صرف شد .

در واقع در هر کدام از فجایع بزرگ و کوچک تاریخ بشریت خود مردم هم حضوری پرکار و موثر داشته اند و هرگز یک فرد مستبد یا یک جریان استبدادی به تنهایی و بدون تایید و همراهی دست کم بخش بزرگی از مردم جامعه اش نمی توانسته فاجعه بیافریند .

در این جریان هم نقش توده های به هیجان آمده و خشمگین که می خواستند در ساخت دنیای نوینی که رویایش برایشان ترسیم شده بود دستی داشته باشند کاملا اثر گذار و گویا بود .

از همین جا می توان دریافت که بر خلاف آنچه که عموما مردم تصور می کنند که هر آنچه بر سرشان می رود از دولتها و نظامهاست , اثر خود مردم در هر پدیده ی اجتماعی و سیاسی بسیار بیشتر از نظام حاکمشان است . چرا که نظام حاکم از دل همین مردم بر آمده و دیگرانی از کرات دیگر نیامده اند برای تشکیل حکومت .

اگر آلمان در جریان جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد و بخش مهمی از جمعیت خود را از دست داد نتیجه ی همان شور و شری است که در پی شدت گرفتن احساسات ناسیونالیستی شان بوجود آمده بود .

همین احساسات بود که نخست باعث سوزاندن کتابها شد و در گام بعدی به سوزاندن انسانها هم رسید . همانطور که هاینریش هاینه متفکر آلمانی پس از رویداد کتاب سوزی گفته بود که در جایی که کتابها سوزانده شوند , انسانها هم سوزانده خواهند شد که شدند و دیدیم .

در همین کشور خودمان هم نمونه های هیجانهای مردمی و دانشجویی را داشته ایم که باعث انجام اقدامات نسنجیده ای شده اند که پس لرزه هایش تا سالها جامعه را لرزانده و عواقبش گریبان مردم را رها نکرده است .

آنچه که مشخص است مردم هرگز نباید خودشان را مبری از گناه و اشتباه یا بی اثر و خنثی بدانند و تلاش کنند که توپ را در زمین نظام حکومتی انداخته و مسوولیت را از دوش خودشان بردارند .

سلام

از رویداد تلخ و وحشیانه ی خمینی شهر آگاهی دارید ؟

چند زوج در یکی از باغهای نزدیک خمینی شهر مشغول گذراندن روز تعطیلشان بوده اند که مشتی اراذل و اوباش محلی وارد باغ شده و با بستن مردها جلوی چشمانشان به بانوان تجاوز کرده اند و گویا که تعدادشان هم زیاد بوده ( این یعنی اوج وقاحت و نداشتن وحشت از انجام چنین کار وحشیانه ای ) حالا واکنش نماینده ی محترم مردم خمینی شهر در مجلس چه بوده ؟ این که در پایین می آید :

نماینده خمینی‌شهر:
رسانه‌ای کردن حوادثی مانند حادثه اخیر خمینی‌شهر، قبح عمل را از بین می‌برد !!!!

نماینده مردم خمینی‌شهر در مجلس با اشاره به حادثه رخ داده در یکی از باغ‌های اطراف خمینی‌شهر و جریحه‌دار شدن احساسات مردم این شهر گفت: متاسفم که در ماه رجب ماه توبه و استغفار، رسانه‌ها و مطبوعات به طور گسترده و بی‌سابقه حادثه زشت و اتفاق شنیع ورود به حریم یکی از باغات خمینی‌شهر و انجام آدم‌ربایی و تجاوز به نوامیس را در صدر اخبار قرار داده‌اند، به گونه‌ای که قلوب جریحه‌دار مردم متدین این شهرستان به مانند پاشیدن نمک بر زخم بیشتر جریحه‌دار شده است.

منبع : خبر گذاری ایسنا  ۲۴/۰۳/۹۰     ( خبرگزاری ایسنا این خبر را پاک کرده است – ۱۸ اسفند ۹۰ )

خوب دقت کردید ؟ آقای نماینده ی مردم , ابراز تاسف کردند از رسانه ای شدن چنین رویداد وحشت آوری . ایشان از رخ دادن چنین فاجعه ای متاسف نبودند بلکه از رسانه ای شدن خبر متاسف بودند .

نماینده مردم خمینی‌شهر ادامه داد: این فاجعه وحشتناک در شهرها و مکان‌های دیگر هم ممکن است اتفاق افتاده باشد یا بیفتد.

باور آقای نماینده این نیست که به هر قیمتی شده باید این رویدادها را متوقف کرد یا دست کم درصد خطر بروزشان را کم کرد , ایشان بر این باورند که باید اصل خبر لاپوشانی شود تا مسوولین و دست اندرکاران منطقه , از جمله خود ایشان خدای ناکرده مورد پرسش و بازخواست قرار نگیرند , وگرنه آن افراد که آن بلا سرشان آمده و آب از سرشان گذشته . مسوولان و مدیران هستند که نباید از گل نازکتر بشنوند .

آقای نماینده ی مردم , چنین فجایعی اگر رسانه ای نشوند که این گونه خشم همگانی را برنمی انگیزند بر علیه مشتی الوات و اراذلی که هیچ چیز برایشان ارزشی ندارد . اگر نبود پخش رسانه ای خبر , شاید چنین عزمی هم به وجود نمی آمد برای دستگیری و مجازات این دشمنان جامعه .

مگر همین لاپوشانی ها و این مصلحت اندیشی های نابجا نبود که باعث شد جنایتکاری مانند محمد بسیجه مدتها با خیال راحت کودکان مردم را گرفته و پس از تجاوز به وحشیانه ترین شکل ممکن بکشدشان . به شهادت اهل محل , مدتها پیش از دستگیری بسیجه همه ی اهل محل از کارهای وی آگاه بوده اند , ولی چون بیشترشان افغانی های غیر مجاز بوده اند جرات شکایت به مراجع قانونی و رسانه ها را نداشته اند .

نتیجه این می شود که محمد بسیجه پیش از دستگیری به جای ۳ یا ۴ قتل بیست و چند قتل را مرتکب می شود . در آن زمان آیا جا داشت که بخشدار پاکدشت و فرمانده ی انتظامی ناحیه بنشینند و در رسانه ها گله گذاری کنند که : “ای بابا چرا قضیه را اعلام کردید ؟ حالا همه می روند و بسیجه می شوند”  ؟

آقای نماینده , مشکلات و معضلات اگر مطرح نشوند برطرف هم نخواهند شد . شما نماینده ی این مردم هستید . بانوانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند حکم خواهرانتان را دارند . نگران مواخذه ی مقامات بالاتر نباشید . خواهران و برادرانتان را دریابید .

سلام

چگونه اید دوستان گرامی ؟ نبودم و در باره ی بخشهای سیاه تاریخ نمی نوشتم خیلی خوش حال بودید ؟ از خوشنودی بال درآورده بودید ؟ شرمنده . من به عنوان یک نیما زند کریمی خیلی سمج از سفر بازگشته و باز هم برایتان از تاریخ خواهم گفت , به بنده هیچ ارتباطی ندارد که تاریخ را با خون نوشته اند . اگر خیلی مرد هستید و هستیم بیایید تاریخ را بیشتر بشناسیم تا ما بر خلاف گذشتگانمان آنرا با دوستی بنویسیم , نه با خون و نفرت .

باور کنید امروز بخش بزرگی از دنیا به این نتیجه رسیده اند که باید با آرامش و دوستی در کنار یک دیگر زندگی کرد , نه با خشونت و نفرت و ترور , نه با جنگ و بدبینی و زیاده خواهی . امروز به بسیاری از کشورها و دولت های دنیا ثابت شده که می توان با لبخند و مهربانی هم حقوق مردم خود را ستاند و نیازی به شاخ و شانه کشیدن و قلچماق بازی و آه و ناله و مظلوم نمایی نیست .

به سرزمینهای توریستی که گردشگران را از بخشهای مختلف دنیا به خود جذب می کنند که بروی هر آنچه که میان مردم می بینی دوستی و لبخند و مهربانی است و باور کنید لذتی دارد دیدن بیگانه ای که از کنارت گذر می کند و در حالی که حتی یک واژه از گفتار یک دیگر را نخواهید فهمید یا حتی یک بار دیگر یکدیگر را نخواهید دید شما را به لبخندی شیرین مهمان می کند . می تواند نکند و سرش را پایین بیاندازد , یا جای دیگری را نگاه کند و یا حتی خیره در چشمانتان بنگرد و هزار فکر ناجور در مورد شما بکند , اما دوستی را شیرین تر و کم خرج تر و راحت تر می بیند .

با بالا رفتن سن تاریخ انسان , تجربه ی این دو پای دردسر ساز هم بیشتر می شود و هرچه که این تجربه بیشتر می شود , جنگ و درگیری و کینه و نفرت و بگیر و ببند بین انسانها هم کمتر می شود و این رویدادی خوش آیند است .

تجربه ی دو جنگ جهانی و ویرانی ها و کشتارهای بی همانند آنها اروپایی ها را خیلی زود به این نکته رساند که باید گذشته ها و جنگها و کینه های دیرپای پدران را دور ریخت و تنها به آینده اندیشید .

اما مانده است تا ما جهان سومی ها پی به این واقعیت ها ببریم . مانده است که کینه های قومی و قبیله ای را دور بریزیم و اختلاف بین مذاهب و دین هایمان را مدام دست مایه ی جنگ و درگیری نکنیم . هنوز مانده .

——————————————————————————————————

سر آخر دو تصویر زیبا از یک ساحل بی همانند :

0167

یک توضیح کوتاه برای دوستان فیلم باز اینکه این ساحل و این خلیج زیبا همان جایی است که فیلم ساحل ( the beach ) با بازی لئوناردو دی کاپریو و ویرجینیا لدوین در آن ساخته شد

0161

یک توضیح کوتاه برای دوستان فیلم باز اینکه این ساحل و این خلیج زیبا همان جایی است که فیلم ساحل ( the beach ) با بازی لئوناردو دی کاپریو و ویرجینیا لدوین در آن ساخته شد