سلام

نتایج درخشان تیم ملی والیبال بزرگسالان کشورمان در لیگ جهانی این پرسش را بوجود می آورد که چرا بر خلاف دیگر فدراسیون های ورزشی , کارکرد والیبالی ها تا این اندازه خوب و مناسب بوده ؟

چرا بر خلاف بیشتر رشته های ورزشی , ما در والیبال در کنار پرورش یک نسل توانمند , پشتوانه سازی هم می بینیم .

با تکیه به همین پشتوانه , والیبالی که ۱۵ سال پیش آرزویش گرفتن یک ست از کشورهایی مانند ژاپن و چین بود , امروز به جایی رسیده که یقه ی قهرمان جهان را در کشور خودش می گیرد . قهرمان اروپا را بیش از یکبار به زانو در می آورد و خودش را چونان کابوسی برای تیمهای رقیب مطرح می کند . دیگر ژاپن و چین هستند که آرزوی گرفتن یک ست از ما را دارند .

davarzani

محمدرضا داورزنی در کنار و.لاسکو , مربی ایتالیایی تیم ملی والیبال

ما رشته های موفق دیگری هم داریم که در سطح جهانی نام کشورمان را مطرح می کنند . رشته هایی مانند وزنه برداری و کشتی . ولی هیچ کدام آنها ثبات و رویه ی منطقی والیبال را نداشته اند . در کشتی روزی قهرمان جهان می شویم و روز دیگر با دستان خالی از جامها باز می گردیم . در وزنه برداری روزی قله های افتخار را زیر پا می گیریم و روز دیگر فقط با دریافت یک مدال برنز چشمانمان پر از اشک می شود .

اکنون پرسش این است که مگر در والیبال چه خبر است که در دیگر رشته های ورزشی نیست ؟

شاید به سادگی و با بررسی وضعیت ریاست فدراسیون والیبال بتوان به پاسخ رسید . برای دیدن فهرست روسای فدراسیون والیبال از آغاز تا امروز اینجا کلیک کنید .

چیزی که در فهرست یاد شده جلب توجه می کند این است که در ۲۴ سال گذشته فدراسیون والیبال ما فقط دو مدیر به خود دیده . دو محمدرضا , محمدرضا یزدانی خرم که از ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۵ رییس فدراسیون بود و پی ساختمان پیروزمند والیبال ایران را افکند و محمدرضا داورزنی ( رییس پیشین فدراسیون سوارکاری ) که راه پیروزی را با تدبیر ادامه داد .

پس می توان نتیجه گرفت که ثبات مدیریتی ( چیزی که در ایران همچون یک شوخی مطرح است ) کاری کرده کارستان و والیبال ایران را از فرش به عرش رسانده . اگر یزدانی خرم می دانست که در کمتر ۱ سال از آغاز کارش کس دیگری خواهد آمد که جایش را بگیرد , قطعا برنامه ای برای ساختن پیکره ی والیبال ایران پیاده نمی کرد و او هم مانند دیگران به سراغ خلاقیتهای زود بازده  می رفت . خلاقیتهایی از آن دست که در فوتبالمان به فراوانی می بینیم . بردن بازیکن صغر سنی به مسابقات جهانی , اعزام تیم ملی دانش آموزان به مسابقات قهرمانی مدارس جهان و … .

ثبات مدیریتی نسخه ی نجات ورزش رنجور ماست , ثبات مدیریت . کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال از روزی که به این سمت انتخاب شده مدام در حال شنیدن خبرهایی مبنی بر امکان بر کناری اش به دلایل مختلف است . یک روز مخالفت وزارت ورزش را علم می کنند , یک روز ایراد گیری سازمان بازرسی کل کشور , روز دیگر ابراز تمایل فلان چهره ی سیاسی و … .

yazdani

محمدرضا یزدانی خرم

کوتاه سخن این که فقط اندکی ثبات مدیریتی , روشن بودن گزینش روسای فدراسیونها , روشن بودن دوره ی ریاستشان و سنجیدن ارزش کارشان با نتایج به دست آمده و نه با ملاکهایی مانند اندازه و فرم ریششان می تواند ورزش مستعد و آماده ی پیشرفت ایران را از این رو به آن رو کند .

پس لطفا کمی ثبات مدیریت به ما بدهید . فقط کمی !

سلام

دیروز ۶ آگوست و فردا ۸ آگوست سالگرد دو رویداد شوم هستند .

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در ششم و هشتم آگوست ۱۹۴۵ بود که به کشته شدن صدها هزار انسان بی گناه منجر شد . آمارها و آگاهی های لازم در این رابطه [ هم زیاد تکرار شده اند و هم ] در اینترنت در دسترس هستند و نیازی به بازگو کردن آنها نیست .

آنچه که چندان بازگو نشده و دانستنش بایدی ( لازم ) است این واقعیت است که آمریکایی ها به هیچ روی نیازی به این بمباران وحشیانه و غیر انسانی نداشتند . سالهاست که شنیده ایم ژاپنی ها آنچنان مقاومت کردند که آمریکا ناچار شد از بمب اتم استفاده کند , وگرنه شکست ژاپن شدنی نبود .

این یک دروغ محض است . ژاپنی ها ماهها پیش از این جنایت ضد بشری توان ادامه ی جنگ را از دست داده بودند . ماهها بود که ارتش ژاپن از پشتیبانی لجستیک واحدهای دوردستش دست برداشته بود و سربازان ژاپنی در سنگرهایشان از گرسنگی می مردند , نه از گلوله ی آمریکایی ها .

سرزمین کوچک ژاپن با پهنه ای برابر سه استان خراسان رضوی و شمالی و جنوبی بدون هیچ کمکی از سوی متحدانش حدود شش سال بود که یک تنه جنگیده بود و در سال ۱۹۴۵ دیگر توانی برای ادامه ی این روند برایش باقی نمانده بود .

شاهد این مدعا اجرای عملیات انتحاری کامی کازه بود . کامی کازه ها خلبانانی بودند که به ناوهای جنگی ایالات متحده حمله می کردند و تا آخرین گلوله و بمبشان را شلیک می کردند . پس از پایان همه ی مهمات , در نهایت با کوبیدن خود هواپیما به ناو تلاش می کردند آن را غرق کنند . اگر ژاپن توان  ادامه ی جنگ را داشت هیچ دلیلی وجود نداشت که خلبانانش به این شکل از هواپیما و بدن خودشان به جای گلوله استفاده کنند . 

ستاد ارتش آمریکا از ماههای پایانی سال ۱۹۴۴ با آگاهی کامل از این واقعیت , دستور توقف همه ی تحرکات و عملیات جنگی را صادر کرده بود تا بی دلیل آمار کشته ها و زخمی هایش را زیاد نکند .  با چنان جدیتی هم این رویه را دنبال کردند که سکوت و آرامش خطوط مقدم جبهه و بیکاری زیاد , باعث بروز تنشهای روانی در میان سربازان آمریکایی شده بود .

در همان زمان تلاشهای گسترده ی آمریکایی ها برای ساخت سلاح هسته ای به ثمر نشست و بمب اتمی ساخته شد .

در روزهای آغازین آگوست ۱۹۴۵ هری ترومن که پس از مرگ فرانکلین روزولت رییس جمهور آمریکا شده بود نامه ای به ستاد کل ارتش و شخص ژنرال مک آرتور فرمانده جنگ نوشت با این مضمون که : ” جاسوسان خبر آورده اند که امپراطور ژاپن به وزیر امور خارجه اش دستور داده که لایحه ی آتش بس و تسلیم ژاپن را تنظیم کند . ژاپن به زودی تسلیم خواهد شد و اگر تا پیش از آن بمب اتم را استفاده نکنید شاید دیگر تا سالها این فرصت برایمان فراهم نشود . ”  

آمریکایی ها با ساخت این بمب ترسناک تلاش داشتند سلطه شان بر دنیا را کامل کنند . در شرایطی که امپراطوری های بزرگ اروپایی در جنگ جهانی اول نابود شدند و پس از آن در جنگ دوم هم قدرتهای بزرگ به مرز فروپاشی رسیده بودند عرصه ی سیاست جهانی فضایی باز و بی رقیب برای اَمریکایی ها بود و یک چنین قدرت نمایی دهشت آوری می توانست سرآغاز خوبی برای این ورود باشد .

پس , در ساعت ۸٫۱۵ صبح ششم آگوست کاپیتان پاول تیبت و تیمش با هواپمایی به نام انولا گِی , بمب پسر کوچک با ۱۵ کیلوگرم اورانیوم غنی شده را بر روی هیروشما انداختند و پس فردا هم بمب مرد چاق با ۱۵ کیلوگرم پلوتونیوم غنی شده شهر ناکازاکی را شخم زد تا آمریکایی ها به همه ی دنیا بفهمانند که از آن پس آقای دنیا کیست .

پس از آن هم از ترس داوری افکار عمومی در دنیا , این دروغ بزرگ را شایع کردند که از شکست ژاپن ناامید شدیم و این کار را کردیم .

پس از پایان جنگ و انتشار گوشه ای از ابعاد فاجعه بار این جنایت , آمریکایی های زیادی بر علیه آن گفتند و نوشتند . یکی از مهمترین منابعی که در این رابطه در ایران چاپ شده رمان برهنه ها و مرده ها نوشته ی نورمن میلر است . میلر که خود در جبهه ی شرق آسیا جنگیده بود و از نزدیک شاهد ماجرا بود در این کتاب به وضوح شرایط جبهه ی جنگ در ماههای پایانی را روشن می کند .

در سالهای پس از جنگ مضمون نامه ی هری ترومن به ارتش لو رفت و بسیاری از نشریات دنیا هم آنرا منتشر کردند . اما به هر حال توان تبلیغاتی دولت آمریکا بسیار بیشتر از مخالفانش است .

سلام

زمانی که تیم ملی والیبال بزرگسالان ما با میانگین سنی پایین و ترکیبی از جوانان برای شرکت در جام حهانی والیبال به ژاپن رفت کمتر کسی امید به شگفتی آفرینی این تیم داشت .

اما خبرها از همان روز نخست غرور آفرین بود . شکست ژاپن میزبان با نتیجه ی قاطع ۳ بر یک. ژاپنی که بر خلاف رویه ی همیشگی اش عربی بازی درآورده و تلاش کرده بود تیم ما را پیش از مسابقه خسته و عصبی کند تا در نخستین مسابقه اش شکست نخورد که خورد .

شکست از کوبا ذهن همه را منحرف کرد تا سه پیروزی پیاپی در برابر سه قدرت برتر والیبال دنیا یعنی صربستان ( قهرمان اروپا ) , لهستان ( سوم جام جهانی پیشین) و آرژانتین ( دوم آمریکای جنوبی ) همه ی والیبالیهای دنیا و مردم ایران را شگفت زده کند .

این در حالی بود که همین چند روز پیش تیم وزنه برداری مردان کشورمان با چند وزنه بردار بسیار جوان ( اعضای اصلی تیم همگی به دلیل دوپینگ محروم هستند ) در میان تیمهایی که از دو گروه زنان و مردان تشکیل شده بودند به مقام سومی دنیا رسید و رکود سنگین ترین وزنه ی تاریخ را هم شکست .

لطفا به ادامه ی مطلب بروید .

سلام

راسیسم همان است که ما با نام نژاد پرستی می شناسیمش . البته بسیار مهم است که بین نژاد پرستی و ملی گرایی تفاوت قایل بشویم و این دو را یکی ندانیم . در تعریف لغت نامه ی دهخدا ( که معلوم نیست با کدام منطق سایتش فیـــلتر شده ) درباره ی راسیسم آمده است که : فرضیه ای که بر اساس آن صفت های ممیزی و توانائی های انسان ها بوسیلۀ نژاد آنها تعیین می شوند.

به دیگر سخن نژاد شما بیانگر جایگاه اجتماعی تان است و نه میزان سواد و تحصیلات و توانایی و شخصیتتان .

در این که این طرز فکر افراطی از گونه ای حماقت و عوامیت ناشی شده است هیچ تردیدی باقی نمانده . اما بررسی ریشه ها و پی آمد های آن می تواند بیانگر ماهیت واقعی این رویه ی فکری و صد البته چراغ راه باشد برای مبتلا نشدن دوباره به این درد .

رویه ها و جریانهای سیاسی هم مانند پوشاک به شدت تابع مد و عرف هستند . روزگاری بنیاد گرایی دینی مد می شود و زمانی کمونیسم . در مقطعی سوسیالیسم منهای کمونیسم و در بازه ای راسیسم . جالب اینجاست که موجهای این مدگرایی سیاسی بخشهای مهمی از دنیا را زیر اثر خود می گیرند و باعث می شوند که آثار مثبت و منفی شان فراگیر و جهانی باشد .

در آغاز قرن بیستم در بازار سیاست دنیا راسیسم مد بود .در کشورهای قدرتمند تر احزاب سیاسی روی به تحریک احساسات میهن پرستانه ی مردم آوردند  تا با هم سو کردن نیرو و خواست مردم در جهت منافع کشور بازدهی بیشتر و بهتری در پیشرفت داشته باشند .

اما متاسفانه در این راه مسیر افراط پیموده شد و چیزی که با ملی گرایی به راحتی قابل انجام بود به راسیسم و نژاد پرستی کوری منجر شد که در بسیاری از نقاط دنیا پی آمد های فاجعه باری به دنبال داشت . بزرگترین و وحشیانه ترین جنابات تاریخ بشریت در همین دوران و به دست راسیستهای پر مدعا بوجود آمدند .

در اروپا راسیسم به تولد دولتهای فاشیست ایتالیا و آلمان منجر شد . خوشبختانه ایتالیا به جهت عدم وجود وفاق و اتحاد ملی در زمینه ی راسیسم شکست خورد و دولت فاشیست موسولینی دوام چندانی نیاورد . اما آلمانی ها که برعکس ایتالیایی ها بسیار هم متحد بودند در اثر تبلیغات راسیستی حزب حاکم و در نتیجه ی شرایط خفت باری که پس از پایان جنگ جهانی نخست به آنها تحمیل شده بود به طور گسترده به راسیسم گرایش پیدا کردند و حزب نازی متولد و چنان قدرتمند شد که سودای فتح دنیا به سرش زد . نازیهای آلمانی که به حکم اعتقاد به برتری نژادی یک رسالت تاریخی بر دوش خود حس می کردند مبنی بر تصفیه ی دنیا از لوث وجود نژادها و گروههای پست و گسترش نژاد برتر آلمانی ( نمی گویم آریایی چون ماهم آریایی بودیم و هرگز به این شکل جو گیر نبودیم ) رو به جنایت آوردند . جنایتی گسترده برای تصفیه ی نژادی . کولیها ( که در اروپای آن روزگار زیاد هم بودند ) یهودیان , هم جنس بازها و معلولین , برای آرمان تصفیه ی نازیها جامعه ی هدف به شمار می آمدند . در سالهای جنگ جهانی دوم این گروهها در سطح گسترده قتل عام شدند تا جرمن ها به ایدئولوژی راسیستی شان عمل کرده باشند .

در روسیه ی کمونیست راسیسم به گونه ای دیگر و زیر یک نقاب ایدئولوژیک و در زیر پوشش کمونیسم چهره کرد و تنها در دوران استالین تصفیه ی اجتماع از عناصر مخالف یا احتمالا مخالف باعث مرگ چیزی در حدود ۱۰ میلیون انسان شد !!!!!

در ژاپن تلاش گسترده ی دولت هیرو هیتو ,  امپراطور این کشور , در گسترش راسیسم منجر به فجایع منچوری شد . در ۱۹۳۷ نخستین حمله ی جنگ جهانی دوم به وسیله ی ژاپن به منطقه ی منچوری چین انجام شد . به دلیل قدرت زیاد ژاپن و آشفتگی درونی چین تازه انقلاب کرده , منطقه ی بزرگ منچوری به سرعت به خاک ژاپن افزوده شد و در طول ۸ سالی که سلطه ی ژاپن بر این منطقه ادامه داشت چنان فجایع و جنایاتی اتفاق افتاد که حتی باور کردنشان هم دشوار است . ( درباره ی فجایع منچوری یک مطلب جداگانه خواهم نوشت )

در ایالات متحده ی آمریکا موجهای راسیسم منجر به باز زایی ( تولد مجدد ) فرقه ی کوکلوس کلان شد . کوکلوس کلانها که بازماندگان برده داران جنوب امریکا در قرن ۱۹ بودند همان تفکرات ضد سیاه پوستان و ضد یهودیان را دنبال می کردند . در ۱۹۱۵ بنیان کوکلوس کلانهای نوین گذاشته شد و به سرعت گسترده شد . رکود اقتصادی بزرگ دهه ی ۳۰ آمریکا هم به گسترش هر چه بیشتر کوکلوس کلانیسم کمک کرد . رفتارهای کوکلوس کلانها هم مانند همه ی راسیستهای دیگر نقاط دنیا با توحش و کینه های کور و بی بنیاد همراه بود . سیاهان را آزار و اذیت می کردند , خانه هایشان را آتش می زدند  و اگر به طور موردی با یک سیاه پوست مشکل داشتند او را ربوده , زنده می سوزاندند و یا به دار می آویختند . پدر مالکوم ایکس ( مبارز بزرگ آزادی سیاهان آمریکا ) یکی از قربانیان همین توحش ها بود که در خانه اش سوخت .

racismاثبات برتری نژادی کوکلوس کلانها , سیاه پوستی که در مقابل خانه اش در ۱۹۸۱ به دار آوریخته شده است .

بنیان تعصبهای کور همواره بر نادانی و عوامیت استوار است و متاسفانه همیشه پی آمدهای فاجعه بار و خونینی هم دارد . کاش روزی شاهد دنیایی بدون تعصب و کور دلی بودیم . کاش تاریخ را با خون ننوشته بودند .